ثروتمندان خودساخته

به موقع است که عبارت بعد از هر سختی آسانی است را به کار ببریم. گاهی اوقات آن سختی می تواند زندگی کردن در داخل ماشین به جای یک خانه گرم، نرم و راحت باشد. می تواند طوفان پیش از شهرت باشد. می تواند شانسی کوچک در میان حوادث تلخ و دشوار زندگی باشد.

در ادامه این نوشته به بررسی ۷ داستان از زندگی افراد مشهور و ثروتمند کنونی خواهیم پرداخت  که در زمانی در ماشین های شان زندگی می کردند و حتی توانایی مالی برای اجاره کردن جای کوچکی را نیز نداشتند. این افراد که وجود برخی از آنها در این فهرست از جمله «جیم کری» و «هیلاری سوانک» موجبات تعجب شما را بر خواهند انگیخت، بسیاری از ایده های بازیگری خود را در میان آن دشواری ها یافته اند.
این فهرست و خلاصه ای از اتفاقاتی که در پس هر کدام وجود دارد را با هم مرور می کنیم:

«کریس پرت» ستاره «پارک ژواسیک» زمانی در Maui هاوایی و در ماشین خود روزگار سپری می کرد

افراد مشهور و ثروتمند کنونی که روزگاری در داخل خودرو های خود زندگی می کردند

وی در نقش دوست داشتنی  Andy Dwyer در مجموعه Parks and Recreation تا نقش Owen Grady در مجموعه «پارک ژوراسیک» ظاهر شد. اما این تنها مسیری نبود که این هنرپیشه در زندگی اش طی کرد.
در سن ۱۹ سالگی، به پیشنهاد یکی از دوستانش به Maui هاوایی رفت و در ونی جا خوش کرد و نوعی از یک زندگی مستقل را برای خود رقم زد. «پرت» از تجربه خود در این مورد می گوید: “ساعت کمی کار می کردیم و در حدود ۱۵ تا ۲۰ ساعت در هفته را با ماهیگیری و خوردن و کشیدن مواد مخدر سر می کردیم.”
در همان سال بود، یکی از زنان هنرپیشه به نام Rae Dawn Chong در کمپانی Bubba Gump Shrimp Company و در زمانی که پرت منتظر دریافت غذایش بود، او را ملاقات کرد. چانگ، یادداشتی بر چهره مناسب او برای بازیگری نوشت و به او نقشی در یکی از کارهای خود یعنی Cursed Part III داد. پرت از آن زمان به عنوان قدم اول ورود خود به هالیوود یاد می کند و این آن چیزی بود که بقیه عمرش را با آن گذرانید.
در تصویر بالا، پرت همان فیلمنامه را در دست گرفته است.


 


«جیمز کامرون» هم پیش از فروش فیلم «ترمیناتور» در ماشین اش زندگی می کرد

افراد مشهور و ثروتمند کنونی که روزگاری در داخل خودرو های خود زندگی می کردند

بر اساس گزارش IGN جیمز کامرون در زمان نوشتن فیلمنامه «ترمیناتور» در داخل ماشینش زندگی می کرد و به سختی هزینه های زندگی اش را تامین می کرد. اما مسئله اصلی او در این زمان پول نبود. وی مصصم بود که با تمام تجارب کم خود، این فیلم را کاگردانی کند.
اگرچه پس از پایان نوشتن فیلمنامه، کمپانی های تولید فیلم، فیلمنامه را پسندیدند اما اینکه کارگردانی آن را نیز به وی واگزار کنند را ایده چندان مناسبی نمی دانستند.
وی بر این کار اصرار داشت و با تهیه کننده ای به نام Gale Anne Hurd که فیلمنامه را به قیمت ۱ دلار خرید و اجازه کارگردانی آن را نیز به خود کامرون واگزار کرد، همراه شد. این فیلم بعدها توانست ۷۷ میلیون دلار فروش جهانی را به همراه داشته باشد.


 


جیم کری کمدین معروف نیز روزگاری را داخل ون خود و در مقابل حیاط منزل خواهرش سپری می کرد

افراد مشهور و ثروتمند کنونی که روزگاری در داخل خودرو های خود زندگی می کردند

بر اساس اطلاعات به دست آمده از زندگی نامه این هنرمند، وی از دبیرستان بیرون انداخته شد و به زندگی در ون خود ادامه داد. وی در مناطق مختلفی از کشور کانادا ون خود را پارک می کرد. در نهایت به منزل خواهر بزرگ ترش رفت و در چمن های روبروی منزل او اقامت کرد. وی در مورد ایجاد روحیه شاد خود به سختی های مالی ای اشاره می کند که در این دوران همراه او بودند.


 


دکتر «فیل» پزشک معروف و مجری تلویزیونی نیز به همراه پدرش در داخل یک ون زندگی می کردند

افراد مشهور و ثروتمند کنونی که روزگاری در داخل خودرو های خود زندگی می کردند

بر اساس اطلاعات بدست آمده از BusinessPundit، زمانی که دکتر «فیل مک گرو» ۱۲ ساله بود، بی خانمان بود و در ماشینی در «کانزاس سیتی» به همراه پدرش زندگی می کرد. وی دوران اینترنی خود را نیز در همان جا سپری کرد.
بعد ها تحصیلات خود را ادامه داد و به کار روان درمانی در تکزاس مشغول شد. در سال های ۱۹۹۰ به برنامه «اُپرا وینفری» دعوت شد و بارها و بارها در این برنامه ظاهر شد. همین امر سبب شد که بعدها خود بتواند برنامه تلویزیونی پردرآمدی را به طور مستقل هدایت کند.


 


«سوز اورمان» از بهترین مشاوران مالی نیز چند ماهی را در سال ۱۹۷۳ میلادی در داخل ون خود به سر برد

افراد مشهور و ثروتمند کنونی که روزگاری در داخل خودرو های خود زندگی می کردند

مشاور برگزیده و نامی «اِمی» که مطالب فراوانی را در «نیویورک تایمز» به چاپ رسانید، بر اساس گزارش های «هافینگتون پُست» در سال های ۱۹۷۰ و در زمانی که در «برکلی» کالیفرنیا زندگی می کرد حتی توانایی مالی زندگی کردن در بیرون از ون خود را نیز نداشت.
بعد از گذشت ۲ ماه او و دوستش کاری با درآمد ساعتی ۳ دلار و ۵۰ سنت به دست آوردند و بدین ترتیب توانست در خارج از آن وَن زندگی گند. وی اکنون در فهرست میلیونرهای آمریکا قرار دارد.


 


«استیو هارلی» مجری برنامه های تلویزیونی نیز پیش از رسیدن به شهرت به مدت سه سال در فورد مدل ۱۹۷۶ خود ساکن بود

افراد مشهور و ثروتمند کنونی که روزگاری در داخل خودرو های خود زندگی می کردند

هنرپیشه، مجری تلویزیونی و نویسنده به «پیپل مگزین» می گوید که شروع کار کمدی وی به سال های آخر دهه ۹۰ میلادی باز می گردد. درست همان زمانی که ناگهان در می یابد که بی خانمان شده است.
بر اساس گزارش های بدست آمده از زندگی او به مدت ۳ سال در فورد مدل ۱۹۷۶ خود زندگی می کرد، در هتل ها و پمپ بنزین ها یا استخرهای شنا، به حمام می رفت. این روند تا اجرای وی در Showtime at the Apollo ادامه پیدا کرد. این اجرا در زندگی برای او موفقیت های مالی فراوانی را به همراه آورد.


 


«هیلاری سوانک» به همراه مادرش و برای اینکه هزینه های سکونت در آپارتمانی در لوس آنجلس را بدست آورد در داخل ماشین زندگی می کردند

افراد مشهور و ثروتمند کنونی که روزگاری در داخل خودرو های خود زندگی می کردند

بر اساس اطلاعات بدست آمده از «تایم»، سوانک برای آنکه دوره های هنرپیشگی را بگذراند روانه کالیفرنیا شد.
پیش از آنکه نقشی را از خود کند به همراه مادرش در ماشین و یک خانه خالی زندگی می کردند. وی در مصاحبه ای با خبرگزاری «سی بی اِس» می گوید: “ما دوستی داشتیم که به فروش خانه اشتغال داشت. او به ما گفت که این خانه ها مبله نیستند اما می توانید در آنها ساکن شوید. در طول روز هم باید از آن خانه خارج شوید تا من بتوانم مشتری ها را برای بازدید آن مکان بیاورم. بنابراین ما هم تشک بادی را خریداری کردیم، شب ها آنجا می ماندیم و روزها بیرون می رفتیم.”
این هنرپیشه موفق به دریافت دو بار جایزه اسکار آن هم پیش از ۳۰ سالگی گردید.

 

اعتماد به نفس

 

اعتماد به نفس چیست؟ تعریف اعتماد به نفس از نظر خیلی از روان شناسان و فعالان در حوزه کسب و کار ” میزان قدرت باور ما به توانایی هایمان جهت یادگیری مهارت های جدید و رسیدن به موفقیت است”. اعتماد به نفس مهمترین عامل روانشناختی عملکرد در دنیای کسب و کار است.

اعتماد به نفس بر همه عوامل دیگر روانشناختی عملکرد در کسب و کار تاثیر می گذارد. اگر اعتماد به نفس داشته باشید، انگیزه، آرامش، تمرکز و احساسات  مثبت بیشتری خواهید داشت. 

 

اعتماد به نفس یک مهارت است

 

اشتباه بسیاری از مردم در رابطه با درک تاثیری که اعتماد به نفس بر  آن ها می گذارد این است که اعتماد به نفس توانایی است که یا دارند و یا ندارند و اگر اعتماد به نفس نداشتند به گمان آن ها، هرگز هم نمی توانند آن را بدست بیاورند. برعکس، اعتماد به نفس مهارتی است که با آگاهی و تمرین رشد پیدا می کند. 

تصور کنید که اعتماد به نفس مانند یک مهارت ورزشی باشد. اگر تکنیک های بدی را چند بار تکرار کنید، در انجام اشتباه تمرینات بسیار ماهر خواهید شد. اعتماد به نفس هم اگر تمرین نشود یا طبق اصول صحیح  حفظ نشود نتیجه بسیار بدی برای شما خواهد داشت. 

اگر منفی بافی، نگرانی و دلسردی را تمرین کنید، روحیه شما هم منفی می شود و آن نگرش بدبینانه زمانی به سراغ شما می آید که در موقعیت سختی قرار گرفته اید و تمام برنامه ریزی های شما برای رسیدن به موفقیت در آن کسب و کار را از بین می برد. 

 

اعتماد به نفس مهمتر است یا موفقیت؟؟

 

از اکثر مدیران و یا فعالان در زمینه کسب و کار اگر بپرسید اول کدام مهمتر است؟ موفقیت یا اعتماد به نفس ؟ آنها می گویند، موفقیت؛ چون برای داشتن اعتماد به نفس به موفقیت احتیاج دارند. اما مشکل این استدلال این است که رسیدن به موفقیت (مگر از روی خوش شانسی) بدون داشتن اعتماد به نفس تقریباً محال است.

با کمبود اعتماد به نفس برای رسیدن به موفقیت واقعی و رشد کسب و کار همه توانایی هایتان را بکار نخواهید گرفت. هدف این است که به تدریج اعتماد به نفس شما را از طریق ترکیبی از باورهای اولیه و موفقیت های بیشتر، بالا ببریم. 

جواب عاقلانه تر به سؤال بالا این است که اعتماد به نفس مهمتر از موفقیت است. موفقیت می تواند اعتماد به نفس شما را به شدت بالا برده و سطح اقدام شما را هم در کسب و کار افزایش دهد که باز هم منجر به موفقیت بیشتر و در واقع اعتماد به نفس بیشتر می شود. 

 

 

دلایل از دست دادن اعتماد به نفس

 

داشتن اعتماد به نفس در دنیایی که همه چیز خوب پیش برود بسیار ساده است، ولی متأسفانه اوضاع همیشه به این شکل باقی نمی ماند. مخصوصاً در دنیای کسب و کار که مرتباً با چالش های فراوانی روبه رو خواهید شد. اما نداشتن اعتماد به نفس می تواند دلایل مختلفی داشته باشد؛ شاید از خودتان انتظارات غیر واقعی داشتید، در نتیجه خود را برای شکست و دلسردی آماده می کنید. یا شاید هم نسبت به تلاش و پشتکار خود رفتار بسیار انتقادی دارید و خود را بیش از اندازه قضاوت می کنید.

شاید از طرف همکاران و رؤسای خود پشتیبانی نشده اید، مخصوصاً زمانی که تحت فشار و استرس کسب و کار بوده اید. اغلب کارفرمایان در موقعیت هایی قرار می گیرند که مهارت ها و تجربه لازم برای موفقیت در آنها دیده نمی شود.

 

چرخه نابودگر اعتماد به نفس پایین

 

خطر واقعی علاوه بر اعتماد به نفس پایین این است که انسان در چرخه نابودگر بی اعتماد به نفسی و ترس از اقدام قرار می گیرید. یعنی در کنار  اعتماد به نفس پایین همیشه قدرت و اقتدار تصمیم گیری و اقدام هم از شما گرفته می شود.

از مراحل اولیه بازدارنده اقدام این اتفاق شروع می شود مثلاً در ذهنتان برای انجام کاری برنامه ریزی کردید، اما چون اعتماد به نفس کافی ندارید برای انجام ندادن آن کار مدام بهانه می آورید مثل خستگی، استرس یا بیماری. در نهایت شما دلسرد خواهید شد و در افکار بازدارنده و منفی خود غرق می شوید.

بدبینی شما باعث ایجاد استرس و احساسات منفی مانند؛ سرخوردگی و ناامیدی می شود. اضطراب و احساس ضعف فکر شما را در بر می گیرد و از اقدامات مؤثر جلوگیری می نماید. نتیجه: اعتماد به نفس شما به شدت پایین آمده و همین موضوع جلوی عملکرد شما را می گیرد.

 

ایجاد و حفظ اعتماد به نفس

 

ایجاد و حفظ اعتماد به نفس

 

در اینجا پنج راه کلیدی برای ایجاد اعتماد به نفس را شرح خواهیم داد که موجب افزایش اعتماد به نفس می شود. هر کدام از این موارد می تواند اعتماد به نفس شما را افزایش دهند. اما اگر از تمام راه ها و روش هایی که به شما پیشنهاد می کنیم یکجا استفاده کنید اعتماد به نفس شما قوی تر و چند برابر بهتر خواهد شد.

هدف شما این است که اعتماد به نفستان را افزایش داده و از طریق آن به موفقیت های بیشتری برسید و در چالش های کسب و کارتان با انگیزه و اقتدار عمل کنید. 

این سطح بالا از اعتماد به نفس عملکرد شما را تا بالاترین حد می رساند، به طوری که دیگر هنگام مذاکره با افراد رده بالاتر نسبت به خودتان احساس ترس و شکست نخواهید کرد و از آن مذاکره پیروز بیرون خواهید آمد. البته که باید بر  فنون مذاکره هم تسلط داشته باشید. 

 

 

افزایش اعتماد به نفس از طریق آماده سازی:

 

افزایش اعتماد به نفس از طریق آماده سازی

 

آماده سازی پایه و اساس اعتماد به نفس است. این آمادگی شامل ایجاد دانش، تجربه، مهارت، روحیه، منابع و پشتیبانی لازم برای دستیابی به اهداف خود می شود. همچنین به معنای اختصاص زمان و تلاش لازم در هر جنبه ای از رسیدن به هدف، آماده سازی در شما است.

اگر این موارد را به طور کامل محیا کردید، باور پیدا خواهد کرد که از این توانایی ها که در آماده سازی بدست آورده اید به راحتی در جهت رشد فردی و اعتماد به نفس و بعد کسب درآمد استفاده می کنید.

در مرحله آماده سازی هر چه قابلیت های شما بیشتر باشد به اعتماد به نفس و روحیه بالاتری دست پیدا می کنید. هدف ما این است که شمایی که مشغول به کسب و کاری هستید در هنگام معرفی محصول، فروش، بازاریابی و غیره هیچ گونه مشکلی با اعتماد به نفس خود نداشته باشید.  و به خودتان بگویند: “من آماده هستم تا اهدافم را بدست بیاورم.”

 

 تقویت اعتماد به نفس از طریق مهارت های ذهنی:

 

 تقویت اعتماد به نفس از طریق مهارت های ذهنی

 

زمانی که با کارفرمایان برخورد دارید این را بدانید که اکثر آن ها از سطوح بالایی از اعتماد به نفس بهره می برند که این موضوع کاملاً دست یافتنی است. آن ها ترفندی دارند به نام عامیانه “جعبه ابزار” آن ها در ذهن خود جعبه ابزاری را ایجاد کرده اند. (خوشبختانه، جعبه ابزار ذهن شما هیچ وزنی ندارد، حتی زمانی که از ابزارها پر باشد!). 

ابزارهایی که می توانید در جعبه ابزار ذهنی خود قرار دهید شامل؛ افکار و تصاویر الهام بخش برای تقویت انگیزه ، زبان بدن مثبت برای تقویت اعتماد به نفس شما، استراتژی های آرام سازی برای مقابله با استرس، کلمات کلیدی برای حفظ تمرکز و جلوگیری از حواس پرتی و تکنیک های کنترل احساسی برای آرام کردن خود هنگام خشم می شود.

 

 تقویت اعتماد به نفس از طریق مشقت:

 

تقویت اعتماد به نفس از طریق مشقت

 

مانند بسیاری از فعالان حوزه کسب و کار، احتمالاً دوست دارید در شرایط ایده آل کار کنید. اما تا به امروز چقدر در شرایط ایده آل کار کردید؟ احتمالا به ندرت. در اغلب موارد، بدترین حالت زمانی اتفاق می افتد که حداقل آمادگی را برای آن دارید.

شرایط تعیین کننده موفقیت و شکست نیستند. چون، برای مثال؛ دو نفر در کسب و کار خود می توانند با شرایط مشابه مواجه شوند، اما نظر و پاسخ آن ها به طور کامل با یکدیگر متفاوت خواهد بود. ممکن است از نظر یک شخص آن شرایط به عنوان تهدیدی برای نگرانی و اضطراب باشد ولی از نظر شخصی دیگر همان شرایط نوعی چالش باشد که باعث انگیزه و هیجان می شود.

 

 تقویت اعتماد به نفس از طریق پشتیبانی:

 

تقویت اعتماد به نفس از طریق پشتیبانی

 

 دستیابی به موفقیت به تنهایی و بدون پشتیبانی کار بسیار دشواری است. بهترین فعالان حوزه کسب و کار تحت حمایت بسیاری از افراد دیگر بودند. زمانی خواهد رسید که همه امور به خوبی پیش نمی رود، داشتن حامی بسیار به نفع شماست مانند؛ دوستان، خانواده، مربیان و همکاران که به آنها جهت حمایت و پشتیبانی مراجعه می کنید. 

اگرچه اعتماد به نفس شما بسته به احساساتتان همیشه در نوسان است، در زندگی به افردی احتیاج دارید که با حمایت ها و پشتیبانی های آن ها اعتماد به نفس خود را تقویت کنید. مثلاً وقتی از زبان رئیستان می شنوید که ” من میدونم از پس این کار بر میای” یا دوستان و رفقای شما می گویند” دوست من طاقت بیار ما به تو ایمان داریم” این پشتیبانی هر چند در حد یک جمله حس بسیار انگیزه بخشی را به شما منتقل کرده و اعتماد به نفس شما را در رسیدن به موفقیت افزایش می دهد. 

 

 تأیید موفقیت از طریق اعتماد به نفس:

 

 تأیید موفقیت از طریق اعتماد به نفس

 

اگر رفتار و اقدام درست نداشته باشید و تمامی زحماتی که در مراحل قبلی متحمل شدید به باد فنا می روند. موفقیت، اعتبار اعتماد شما را در توانایی هایتان رشد می دهد و نشان دهنده قدرت باور شما به توانایی هایتان است. موفقیت در ادامه اعتماد به نفس شما را تقویت می کند و مقاومت شما را در برابر مواجه با سختی ها و مشقات افزایش می دهد. کسب و کار موفق به نوعی پاداش اعتماد به نفس شماست که شما را در انجام کارهای سخت امیدوار و تشویق می کند. 

زمانی که درباره موفقیت صحبت می کنیم منظور ما تنها ” پیروزی ” نیست. شما نمی توانید هنگام شروع به کار از همان ابتدا موفق شوید بلکه هدف اولیه شما این باید باشد که هر روز در آماده سازی و تلاش های کاری خود “پیروزی” های کمی خلق کنید و با پشتکار این موفقیت ها را گسترش دهید.

 

چگونه از دید دیگران اعتماد به نفس داشته باشیم؟؟؟

 

چگونه از دید دیگران اعتماد به نفس داشته باشیم؟؟؟

 

زمانی که شما وارد محیطی می شوید، برداشتی از شما در ذهن اطرافیان ایجاد می شود. آن ها از روی ظاهر شخصیت ما را قضاوت می کنند. اگر در دید آن ها فردی با اعتماد به نفس بنظر بیایید، برای شما احترام بیشتری قائل شده و زمان بیشتری را به شما اختصاص می دهند. متأسفانه از بین افرادی که به کسب و کار مشغولند، تعداد کثیری هنوز به ” خودباوری ” نرسیده اند. 

خیلی از افراد تصور می کنند که اعتماد به نفس ذاتی است و اگر آن را نداشته باشند برای موفقیت فقط شانس می تواند به آن ها کمک کند. اعتماد به نفس همانطور که در پاراگراف های بالا شرح دادیم، یک مهارت است. شما می توانید حتی با ایجاد تغییرات جزئی در ظاهر این مهارت را در خود ایجاد کنید. 

اعتماد به نفس در ظاهر

 

شانه های خود را صاف نگه دارید:

 

شانه های خود را صاف نگه دارید

 

اگر شما موقع ایستادن کج و معوج باشید، این حالت عدم اعتماد به نفس و حتی صداقت را در شما نشان می دهد. صاف بایستید شانه های خود را صاف و به عقب بکشید. ناهماهنگی شانه ها در یک فرد نشان دهنده دودلی او است. همچنین بهتر است شانه های خود را رو به مخاطب خود قرار دهید. بدن هایمان باید به سمتی که ذهن ما بر آنجا تمرکز کرده، اشاره کند. بنابراین اگر با کسی صحبت می کنید و بدن شما با درب روبرو است، یعنی اینکه می خواهید از مکالمه خارج شوید و مخاطب ممکن است فکر کند که شما راحت نیستید. صاف کردن شانه ها به سمت مخاطب، حس اشتیاق و اعتماد به نفس را منتقل می کند.

 

بی قراری خود را کنترل کنید:

 

بی قراری خود را کنترل کنید

 

یکی از بزرگترین اشتباهات نشان دادن خستگی و بی قراری به مخاطب است. این یعنی که شما اصلاً احساس راحتی نمی کنید. آیا تا به حال یک خبرنگار حرفه ای را دقت کرده اید؟ آنها هرگز صورت خود را لمس نمی کنند، یقه لباس خود را تنظیم نمی کنند، یا با جواهرات خود بازی نمی کنند. چون آن ها برای متقاعد سازی شما آموزش دیده اند و بر اصول کامل متقاعد سازی مسلط هستند. و اگر هنگام انتقال پیام خبری خود عصبی و یا ناامید به نظر برسند، شما گفته های آن ها را نپذیرفته و باور نخواهید کرد. اگر احساس بی قراری کردید، آرام باشید، دستانتان را بر روی پا یا در بالای میز مقابل خود قرار دهید. 

 

دستان خود را کنار هم قرار دهید:

 

دستان خود را کنار هم قرار دهید

 

یک ژست ساده دست که می تواند باعث افزایش اعتماد به نفس و امنیت شما شود. بسیاری از مردم از این ژست به نام  “برگ انجیر”  استفاده می کنند که در آن یک دست، دست دیگر را در میان گرفته و بر روی کشاله ران قرار می گیرد. اما این ژست دست واقعا حس ناامنی و ضعف را منتقل می کند. قلاب دست، به صورتی که تنها انگشتان با هم تماس دارند هم یک جایگزین عالی است. وقتی کسی دستان خود در ناحیه قفسه سینه داخل هم قرار می دهد، یا به عبارتی دست به سینه می ایستد یعنی درباره گفته های خود اعتماد به نفس کامل دارد. 

 

ارتباط چشمی برقرار کنید:

 

ارتباط چشمی برقرار کنید

 

اگر مخاطب یا طرف صحبت شما تنها یک نفر است، برقراری ارتباط چشمی از همیت بسیار بالایی برخوردار است. قوانین ۲۰/۸۰  را دنبال کنید، که در آن ۸۰٪ از زمان، چشم شما در حال برقراری ارتباط چشمی با مخاطبتان است و ۲۰% از زمان چشمان شما باید در حال گردش در محیط اطراف باشند، طوری که از دید مخاطب شما در حال جمع آوری اطلاعات هستید. برقراری ارتباط خوب چشمی نه تنها به مخاطب حس مورد توجه قرار گرفتن را منتقل می کند بلکه به شما احترام بیشتری نیز  می گذارد.

 

محکم دست بدهید:

 

محکم دست بدهید

 

 بهترین دست دادن با قرارگیری دست شما و مخاطب در موقعیت عمودی است، که در آن انگشتان شما در حالت مشت و شصت دستتان باز است. سپس، هنگامی که با مخاطب دست می دهید، دستتان باید یک ارتباط  نزدیک و محکم با دست مخاطب ایجاد کند. از قرار گیری دست شما به صورت کامل در دست مخاطب خود اطمینان حاصل کنید. وقتی دست کسی رو به پایین است، به این معناست که قصد کنترل شما را دارد. و اگر دست آن ها رو به بالا باشد، این امر نشان می دهد که آنها مطیع شما هستند.

 اگر میخواهید اعتماد به نفس بیشتری از خود نشان دهید، هنگام دست دادن دست دیگر خود را روی ساق دست مخاطب قرار دهید. دقت داشته باشید که از آرنج او بالاتر نروید، چون این کار به مخاطب حس نا امنی می دهد.

 

نتیجه گیری:

 

اعتماد به نفس همان احساس و باور شما به خودتان است. این مهارت از دانش درونی سرچشمه می گیرد که شما را با کفایت و ارزشمند می داند. داشتن اعتماد به نفس و حفظ آن اصول بسیار مهمی دارد که در این مقاله بصورت کامل به آن ها اشاره کردیم و همچنین دانستیم که با رعایت برخی نکات در ظاهر می توانیم یک فرد با اعتماد به نفس بالا باشیم.

 

 

راهکارهای جذب پول و ثروت

بهترین راهکار های جذب پول و ثروت

 

جذب ثروت : اگر برای پول و ثروتمند شدن ارزش زیادی قائل نیستید، به‌احتمال‌زیاد به آن نمی‌رسید. اگر  به دنبال جذب ثروت هستید، آن‌هم به جستجوی شما می‌پردازد; اگر در درونتان هیچ‌گونه اشتیاق پرسوزوگدازی برای جذب ثروت ندارید، در اطراف شما هیچ ثروتی پدیدار نمی‌شود; داشتن هدف مشخص برای جذب ثروت امری ضروری و اساسی جهت رسیدن به آن است; این سخن، سخن یکی از میلیاردرهای خودساخته است.با جذب ثروت می توانیم مانندثروتمندان جهان باشیم حتماً شنیده‌اید: در زندگی به هر چیزی فکر کنید آن را جذب می‌کنید; آیا به ثروت فکر می‌کنید؟

جذب ثروت 

 

 

شاید بگویید: چه کسی از ثروتمند شدن بدش می‌آید؟! بله درست است حق با شماست; هیچ‌کس از پولدار شدن رفاه، آسایش، آرامشو غنی بودن بدش نمی‌آید اما آیا تا به‌ حال فکر کرده‌اید که چرا همه ثروتمند نیستند؟همه دوست دارند ثروتمند باشند ولی چرا فقط تعدادی می‌توانند جذب ثروت  کنند؟

جذب ثروت فقط با اندیشیدن اتفاق نمی‌افتد; دقیقاً مانند هر چیز دیگری که فقط بافکر کردن نمی‌شود به آن دست پیدا کرد. اگر شخصی هر روز از صبح تا شب بنشیند و به ثروت فکر کند، چه می‌شود؟

اتفاق خاصی نمی‌افتد; فقط تبدیل به یک رؤیاپرداز حرفه‌ای می‌شود که طولی نمی‌کشد که احتمالا به بیماری‌های مختلفی چون افسردگی هم مبتلا می شود؛ اما چه عاملی باعث جذب ثروت در زندگی می‌شود؟

قانون جذب

 

 

شاید همه‌ی شما قانون جذب را می‌شناسید و یا لااقل اطلاعات محدودی از آن به گوشتان رسیده است. می‌خواهم کمی درباره‌ی قانون جذب صحبت کنم:طبق تحقیقات کاملاً علمی توسط دانشمندان بسیاری در زمینه‌های مختلف چون کیهان‌شناسی; روانشناسی، فیزیک و… جهان بر روی قوانینی استوار است; بدون هیچ نقصی; طبق این تحقیقات جهان بر پایه از انرژی تشکیل‌ شده است.همه‌ ی موجودات، هوا، خاک، آب و… همه از انرژی تشکیل‌شده‌اند. زمانی دو چیز همدیگر را جذب می‌کنند که انرژی‌ هایی از یک جنس داشته باشند.انرژی‌های یکسان همدیگر را جذب می‌کنند. این انرژی از کجا می‌آید؟

ثروتمند شدن

 

 

اگر بخواهم در مورد تمام جنبه‌های این تحقیقات صحبت کنم; نیاز به ساعت‌ها زمان و صدها برگه کاغذ دارم که اینجا قصد ما این نیست; الآن در زمینه‌ی جذب ثروت صحبت می‌کنیم; ثروت و فراوانی هم نوعی انرژی است.به همین دلیل توسط افرادی جذب می‌شود که آن را جذب می‌کنند; چه کسانی ثروت را جذب می‌کنند؟کسانی که با ثروت هم فرکانس و یا هم انرژی هستند; زمانی که فردی می‌گوید ثروت اصلاً چیز مهمی نیست!چطور انتظار دارد ثروت را در زندگی‌اش جذب کند؟! این دقیقاً دفع ثروت است.زمانی که به‌طور ناخودآگاه یعنی با تمام سلول‌های وجودتان ثروت را ارزشمند می‌دانید، آن را جذب می‌کنید.در پکیج کسب درآمد بیش از صد باور ضد ثروت را مورد بررسی قراردادیم.

انرژی ثروت ساز

 

 

آگاهی از این موضوع به شما بسیار کمک می‌کند تا در فرکانس و انرژی ثروت قرار بگیرید; بنابراین زمانی می‌توانید ثروت را جذب کنید که با ثروت هم انرژی باشید; دقیقاً مانند زمانی که دو فرد هم انرژی همدیگر را جذب می‌کنند.اگر کمی دقت کنید زمانی که بی انرژی هستید گرایش زیادی به آهنگ‌های آرام و شاید کمی منفی دارید و زمانیکه سرحال و پرانرژی هستید از گوش دادن به آهنگ‌های شاد و پرانرژی لذت می‌برید. مثال بسیار است که اگر کمی خودتان دقت کنید متوجه این گرایش می‌شوید؛ این‌یک قانون است: هم انرژی‌ها همدیگر را جذب می‌کنند.جذب ثروت آسان است اگر خود را در فرکانس ثروت; قرار دهید و قرار گرفتن در انرژی و فرکانس ثروت تنها زمانی اتفاق می‌افتد که ثروت را به‌عنوان ارزش باور کنید و اعتماد داشته باشید که می توانید جز  ثروتمندترین افراد جهان باشید.

 

چند نکته برای جذب ثروت بیشتر

نسبت به پول احساس خوبی داشته باشید

 

 

تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که نسبت به پول چه احساسی دارید. تقریبا همه افراد در پاسخ به این سوال خواهند گفت که پول را دوست دارند. اما واقعیت این است که اگر آنها به اندازه کافی پول نداشته باشند نسبت به پول احساس خوبی پیدا نمی کنند. بیشتر پول و ثروت دنیا در دستان ۱۰% از مردم است. یکی از بارزترین تفاوتهای افراد ثروتمند و دیگران این است که آنها نسبت به پول بیش از انکه احساسات بد نشان دهند از خود احساسات خوب بروز میدهند. مردم به دو دلیل عمده ممکن است نسبت به پول احساس خوبی نداشته باشند.

دلیل اول این است که آنها به اندازه کافی پول ندارند و به همین دلیل تمام مشکلات خود در زندگی را به گردن پول می اندازند و رفته رفته نسبت به پول دید منفی پیدا میکنند. همچنین عده دیگری نیز وجود دارند که از طرف معلمان، والدین و جامعه از همان دوران کودکی جملات منفی در مورد پول میشنوند. برای مثال آنها میشنوند که پول کثیف است و یا پول خوشبختی نمی آورد. این جملات اشتباه و ناقص نیز میتوانند باعث القای افکار منفی نسبت به پول در ذهن نا خود آگاه افراد شود.

یادتان باشد زمانی که میشنوید کسی پول زیادی به دست آورده است خوشحال شوید و به وجد بیایید. طوری از این اتفاق خوشحال شوید که انگار برای خودتان اتفاق افتاده است. اگر نسبت به چنین اتفاقی برای فرد دیگر با شادی و هیجان واکنش نشان دهید در واقع شما دارید به پول و موفقیت بیشتر برای خودتان پاسخ مثبت میدهید.

قدردان پول خود باشید

 

 

به این موضوع فکر کنید که پولی که در اختیار شما قرار دارد برای شما چه کای انجام میدهد. برای مثال با آن غذا و پوشاک میخرید و اجاره منزل خود را میپردازید. این امکانات تنها به واسطه پولی که در اختیار دارید به شما تعلق میگیرد پس به نظر شما آیا لازم نیست که قدردان این پول باشید. زمانی که شما در مورد پولی که در اختیار دارید قدردان و شکرگذار هستید در واقع به خدا و کائنات اعلام میکنید که پول احساس خوبی به شما میدهد و از آن راضی هستید. همین موضوع میتواند باعث جذب پول بیشتر به طرف شما شود.

تصور کنید که پول زیادی دارید

 

 

همانطور که گفته شد اگر در زندگی به اندازه کافی پول ندارید احتمالاً در مورد پول احساس خوبی نیز نخواهید داشد و تصویرسازی های شما هم بر پایه عدم وجود پول است. حال بیایید تصور کنید که پول زیادی دارید و درحال خرج کردن آن هستید. سعی کنید از این تصورات لذت ببرید. هر انچه را که دوست دارید در این زمینه تصور کنید و مطمئن باشید که دنیا و کائنات به آنچه که در ذهن شما تشکیل شده است پاسخ میدهد. اگر تا به حال نتوانسته اید به میزان دلخواه پول به دست بیاورید و کسب درآمد داشته باشید نیازی نیست  از تصویر سازی و تخیل در مورد آن نیز هراسی داشته باشید و مطمئناً این کار را به خوبی میتوانید انجام دهید. سعی کنید این تصورات را در ذهن خود ایجاد کرده و از آن لذت ببرید.

دوستان

 

 

سعی کنید به گروه هایی بپیوندید که در مورد پول احساس خوبی دارند. سعی کنید دوستانی را پیدا کنید که در مورد پول با شادی و هیجان صحبت میکنند و همواره با شما در این ارتباط صحبت میکنند. به طور کلی سعی کنید در کنار افرادی باشید که با دادن انرژی و انگیزه به شما در رسیدن به هدف کمک کنند. شاید به این موضوع فکر کنید که به تنهایی نیز میتوانید پول را جذب کنید. مطمئناً این فکر شما درست است و قانون جذب به شما اجازه میدهد که  پول بیشتری را به سمت خود جذب کنید. اما واقعیت این است که اگر در زمان پیمودن این مسیر یک دوست و پشتیبان در کنار شما قرار بگیرد خیلی راحت تر میتوانید به اهداف خود برسید. یک دوست با افکار و احساسات مثبت نسبت به پول و ثروت میتواند باعث افزایش اعتماد به نفس شما در این زمینه نیز بشود.

شما شایسته ثروتمند شدن هستید

 

 

بسیاری از مردم پول را پس میزنند چرا که احساس میکنند شایستگی آن را ندارند. شاید این جمله غیر واقعی به نظر برسد اما باید گفت که بسیاری از مردم از آنجایی که خود را شایسته پولدار شدن نمیدانند در نتیجه افکارمثبتی نیز راجع به پول ندارند و نمی توانند آن را جذب کنند. یکی از راه حل های این مشکل آن است که پول را برای هدفی بزرگ بخواهید. شما میتوانید پول را به خاطر دلیلی بزرگ و با ارزش بخواهید . این یه یک روش زیبا برای جذب پول است. آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که با ثروتمند شدن چقدر میتوانید به اطرافیان و جامعه خود خدمت کنید. به این موضوع فکر کنید که پول میتواند برای همه مفید باشد.

نتیجه گیری

ما در این مقاله می آموزیم که جذب ثروت زمانی حاصل میشود که به این باور برسیم که می توانیم ثروتمند شویم و فرکانس انرژی با باید به سمت جذب ثروت سوق داده شود. توسط قانون جذب متوجه شدیم دو چیز زمانی همدیگر را جذب میکنند که انرژی یکسانی داشته باشند.

 

ثروتمندانه زندگی کن


ثروتمندانه زندگی کن!

ثروتمندانه زندگی کن!

ثروتمندانه زندگی کردن و داشتن یک زندگی سرشار از نعمت و رفاه، یکی از آرزوهای مشترک تمامی انسان هاست، اما داشتن چنین زندگی ای برای بسیاری از افراد سخت و دور از باور به نظر میرسه. اما یادت باشه دوست من که حقیقت جهان هستی اینه که ثروت و فراوانی در وجود تمامی انسان ها قرار داده شده، به صورت کاملا ذاتی و طبیعی!

فراوانی و ثروت، صرفا یک نگرشه و نکته ی مثبتی که وجود داره اینه که به راحتی می تونی نگرشت رو کنترل کنی و نگرش دلخواهت رو شکل بدی. اما چگونه؟

1. ذهنیت ثروت و فراوانی رو در خودت شکل بده.

ذهنیت فراوانی یک باور غالب داره که میگه برای همه، بیش از حد نیازشون هست. بنابراین مدام این جمله رو تکرار کن که خالق این جهان، بی نهایت رزاقه و برای همه، بیش از حد نیازشون هست... همه چیز به اندازه ی کافی وجود داره... من به فراوانی نعمت، ثروت و سلامتی ایمان دارم...

2. سپاسگزار تمامی مواردی باش که همین حالا در زندگی تو وجود داره.

سپاسگزاری از نظر کاینات یک سیگنال بسیار قدرتمنده که نشون میده آماده ی دریافت بیشتر هستی. ازت میخوام که همین حالا تمامی موارد خوب و مثبتی که در زندگیت وجود داره رو یادداشت کنی و بابت تک تک اونها از خدای رحمن سپاسگزاری کنی. هرچه مواردی که یادداشت می کنی بیشتر باشه، بهتره. ازت میخوام که این تمرین رو هر شب، به مدت حداقل یک ماه انجام بدی تا به چشم خودت ببینی که همین تمرین ساده که روزانه چند دقیقه بیشتر وقتت رو نمیگیره، چگونه زندگیت رو جادویی و پر از اتفاقات خوب میکنه.

3. صبح، زمان تعیین کننده ی روز شماست!

صبح، زمانی که از خواب بیدار میشی، لحظه ای بسیار تعیین کننده است، چون تمام روزت رو تحت تاثیر قرار میده. بنابراین سعی کن حس و حال خوبی به صبح هات بدی تا به طبعش روز و زندگی بهتر و با کیفیت تری رو تجربه کنی. سعی کن خواب کافی داشته باشی، صبح ها زودتر از خواب بیدار بشی، صبحانه مغذی ای داشته باشی، و هر روز ورزش کنی و تمرینات خود هیپنوتیزمت رو انجام بدی.

4. پذیرای فرصت هایی باش که کاینات در اختیارت قرار میده.

زمانی که تمام توجه و تمرکزت رو به ثروت و فراوانی لایتناهی کاینات میدی، طبق قانون، کاینات و جهان هستی، فرصت ها، ایده ها، موقعیت و افرادی رو در مسیرت قرار میده تا خودت شخصا این تمرکز رو به معادل فیزیکیش و هر اونچه که میخوای تبدیل کنی. بنابراین تنها زمانی می تونی به این مواهب و نعمات و هر اونچه میخوای دست پیدا کنی که اولا منتظر چنین فرصت هایی باشی، آماده ی پذیرش اونها باشی و ثانیا بدونی که چگونه این فرصت ها رو شناسایی کنی و از اونها استفاده کنی.

5. از زندگیت لذت ببر.

مهمترین عاملی که تعیین میکنه به خودت اجازه میدی از زندگیت لذت ببری یا نه، وجود یا عدم وجود عزت نفس و اعتماد به نفس هستش. اگر میبینی که در اکثر مواقع منفی هستی و بر موارد منفی تمرکز میکنی، شدید بهت توصیه میکنم که به دنبال روش هایی برای ارتقا عزت نفس و اعتماد به نفس در وجودت باشی. از فایل های خود هیپنوتیزم استفاده کن، مدیتیشن انجام بده، ورزش کن و تا میتونی لبخند بزن. ببین که انجام چه مواردی باعث میشه که از درون حس خوبی بهت دست بده، تمامی این موارد رو شناسایی کن و اونها رو انجام بده.

یادت باشه دوست خوبم، ما یک زندگی سرشار از نعمت و ثروتی رو میخوایم که به ما حس رضایت و شادی بده. نقطه ی شروع چنین زندگی خارق العاده ای اینه که باور کنی چنین زندگی ای وجود داره، و با آغوش باز، پذیرای فرصت هایی باشی که چنین زندگی ای رو برات رقم میزنه. زمانی که از تمامی فرصت هایی که کاینات در اختیارت قرار میده نهایت استفاده رو میکنی، درست در اون لحظه است که می تونی با تمام وجود، معنای یک زندگی خارق العاده و شاهکار رو حس کنی.

 

 
 

باورهای بازدارنده ثروت

 

باورهای بازدارنده در وجود همه ما هست. چرا؟ این باورهای ناخودآگاه نتایج بدست امده از طرف ما را ضعیف می کنند. طبیعت ما حکم می کند که تنها برای کارهایی انرژی بگذاریم که ما را به بهترین نتایج می رسانند. بنابراین، زمانی که به پیشرفت نکردن کاری اعتقاد داریم، با به کار نگرفتن همه پتانسیل خودمان در انجام کار، نتیجه مطلوبی برای ما حاصل نخواهد شد. 

اقدام ضعیف = نتیجه نامطلوب، نتایج نامطلوب = باورهای ناامید کننده این چرخه ثابتی است که تنها با تغییر ورودی های آن خروجی متفاوتی دریافت خواهید کرد. 

پتانسیل، اقدام و عمل، نتیجه، اعتقاد و باور. هر کدام از این کلمات به تنهایی برای خود معانی دارند. اما وقتی در کنار هم قرار می گیرند و چرخه موفقیت را می سازند، ما را به درک کامل تری از مفهوم موفقیت در زندگی شخصی و کسب و کار می رسانند. شکل زیر نشان دهنده مراحل لازم برای رسیدن به موفقیت می باشد.

 

چرخه موفقیت

 

هر چه باورها و اعتقادات شفاف تر و مثبت تری نسبت به دستابی به اهدافمان داشته باشیم، این روند برای ما آسان تر خواهد شد. با پتانسیل بالاتر اقدامات بیشتری صورت می گیرد و با اقدامات بیشتر نتایج بزرگتری بدست می آید. 

آنتونی رابینز یکی از بزرگترین سخنرانان و مربیان دوره های کسب و کار و موفقیت می گوید: 

 

باور تونی رابینز

 

در ادامه به ۱۰ مورد از باورهای بازدارنده می پردازیم که مانع اقدام کردن ما می شوند. با پیش بینی و پذیرش اینکه شما نیز این باورها را دارید و با تغییر آنها می توانید تبدیل به فردی موفق در زندگی و کسب و کار خود شوید. با این آموزه ها از وب سایت ماهان تیموری می توانید فرصت های رسیدن به موفقیت را برای خود ایجاد و دستیابی به موفقیت را تجربه کنید. 

 

 

سلامتی

 

سلامتی

 

برای خلق موفقیت در تمامی حوزه های زندگی ما ابتدا باید سلامتی بدن، انرژی و شور زندگی را در خودمان بشناسیم. در حالی که می دانیم که سلامتی امر مهمی است، بسیاری از ما باورهای بازدارنده ای داریم که مانع  تغییر سبک زندگیمان می شود. اجازه ندهید باورهای بازدارنده شما باعث جلوگیری از دستیابی به اهدافتان شود.

 

” من وقت کافی ندارم “

 

واقعیت: ۲۶ درصد از مردم تصور می کنند که وقت کافی برای ایجاد تغییر در شیوه زندگی خود را ندارند. شما هم مانند تمام افراد روی این کره خاکی ۲۴ ساعت در روز زمان دارید، چرا بعضی افراد از هر ثانیه از زمان خود استفاده می کنند اما بقیه بهانه این را دارند که وقت کافی برای انجام کارهای خود ندارند؟ آیا اشکال از مدیریت زمان است؟ این به این دلیل است که برای بعضی از مردم، کار کردن یک ضرورت می باشد، اما برای بقیه این چنین نیست.راه حل اصلی این است که شما باید کارهای خود را به ضرورت تبدیل کنید.  فعالیت های خود را اولویت بندی و برنامه ریزی کنید. به گفته آنتونی رابینز:

 

باورهای بازدارنده آنتونی رابینز

 

“این کار هزینه بالایی دارد”

 

حقیقت : آمار نشان می دهد که ۱۷% از مردم کشور ما تصور می کنند که ایجاد تغییری کوچک در روش زندگی به سمت زندگی سالم تر، برای آن ها هزینه های بسیار بالایی دارد. اما وقتی واقعاً به حقایق نگاه می کنیم، هزینه داشتن یک رژیم غذایی سالم در مقابل یک رژیم ناسالم تنها در حدود ۱۰هزار تومان در روز است. اگر شما به ایجاد یک تغییر متعهد هستید، اعتقادات خود را بر روی تصورات غلط رایج پایه گذاری نکنید. تصمیم بگیرید، برنامه ریزی کنید، هدف گذاری کنید و شاهد موفقیت خود باشید. همانطور که آنتونی رابینز می گوید:

 

باورهای بازدارنده آنتونی رابینز

 

“من اراده ندارم”

 

حقیقت: ۲۷% از مردم فکر می کنند برای ایجاد یک تغییر در شیوه زندگی خود اراده کافی را ندارند. اراده در ذات ما نهفته نیست، ما با اراده در DNA خودمان به دنیا نمی آییم. اراده اکتسابی است. شما باید آن را مانند یک مهارت فرا بگیرید. مانند عضله ای می توانیم آن را تمرین دهیم. اراده ابزاری است که ما را به سمت نتیجه هدایت می کند. غلبه بر این باور که ” من اراده ندارم” و حرکت در مسیر دستیابی به اراده قوی همراه با هدف گذاری ما را در چرخه موفقیت سریعتر به جلو هدایت می کند. به قول آنتونی رابینز:

 

باورهای بازدارنده آنتونی رابینز

 

 

کار : 

 

کار

 

امروزه اکثر مردم وقت بیشتری را در محل کار نسبت به جاهای دیگر صرف می کنند. چگونه می توانیم رشد کنیم و به موفقیت برسیم  وقتی زمان زیادی را در محیط کار خود صرف می کنیم؟ در این حوزه راز موفقیت چیست؟ باید کاری را پیدا کنید که به آن علاقه داشته باشید. چرخه موفقیت به ما نشان می دهد که به منظور تغییر نتیجه باید اول اعتقادات و باورهای خود را تغییر بدهیم. با پیش بینی و از بین بردن این باورهای بازدارنده، ما برای رشد اقداماتی را انجام داده و فرصت هایی را ایجاد خواهیم کرد که ما را به سمت زندگی رویاییمان هدایت خواهد کرد. 

 

” من لازمه موفقیت را در خود نمی بینم”

 

حقیقت: در سال ۱۹۷۹، در دانشگاه هاروارد در رشته مدیریت تحقیقی را انجام دادند که از دانشجویان فارغ التحصیل پرسیده شده بود که ” آیا شما برای آینده خود برنامه ریزی نوشته شده ای دارید؟ آیا هدف گذاری کرده اید؟ و راه رسیدن به اهداف خود را مشخص نموده اید؟ ” و به این نتیجه رسیدند که تنها ۳% از دانشجویان اهداف خود را نوشته بودند. ۱۳% هدف داشتند ولی آنها را ننوشته بودند و ۸۴% هیچ هدفی نداشتند.

۱۰ سال بعد همان گروه مورد مطالعه قرار گرفتند، ۱۳ درصدی که هدف داشتند ولی اهداف خود را ننوشته بودند دوبرابر آن ۸۴% به هدف های خود رسیده بودند. و آن ۳% که هدف های خود را بصورت نوشتاری داشتند ده ها برابر کل ۹۷% دیگر به اهداف خود رسیده بودند. 

برای رسیدن به موفقیت، ابتدا باید به ایجاد تغییر متعهد باشید و هدف گذاری اولین گام در تبدیل غیرممکن به ممکن است. همین حالا که در حال مطالعه این مقاله از وب سایت آموزشی ماهان تیموری هستید، یک لحظه صبر کنید و برای تعیین اهداف خود قلم به دست گرفته و آنها را بنویسید ومدیریت زمان را هم در هدف گذاری های خود طبق آموخته های قبلی در نظر داشته باشید. 

 

باورهای بازدارنده تونی رابینز

 

“من هرگز نمیتوانم این کار را انجام دهم”

 

حقیقت: ترس از شکست یکی از رایج ترین ترس هاست، که ما را از موفقیت دور نگه می دارد. حقیقت این است که چیزی به عنوان شکست وجود ندارد؛تنها نتیجه های بد و خوب هستند که حاصل تلاش ما را مثبت یا منفی نشان می دهند. ترس روان ما را از بین می برد و ما را از اقدام کردن باز می دارد. ترس در درون هر انسانی وجود دارد – ترس به این راحتی ها از بین نمی رود و همیشه با ماست.

تنها باید این قدرت را در خود تقویت کنیم که این باور بازدارنده را از خودمان دور نماییم و با امید و آرزوهای خودمان به  پیش رفته و زندگی پر از موفقیت را برای خود بسازیم. راز اصلی غلبه بر ترس باور و اعتقاد به پتانسیل و توانایی های خودمان است. همانطور که از گفته های آنتونی رابینز برداشت می شود:

 

باورهای بازدارنده آنتونی رابینز

 

“من مهارت و یا استعداد ندارم”

 

حقیقت: ۹ نفر از هر ۱۰ شاغل در سطح ابتدایی نیاز به آموزش شغلی دارند. زندگی نیاز به پیشرفت دارد – بنابراین یادگیری را ادامه دهید. برای رشد و تحقق یافتن آرزوهایتان، باید این را بفهمید که درجا زدن شما را هرگز به جایگاهی که لایقش هستید نخواهد رساند. خالق زندگی خود باشید. یاد بگیرید که زندگی را باب طبع خودتان سپری کنید. شک و تردیدها را به عمل تبدیل کنید. بر روی یک باور و اعتقاد اساسی تمرکز کنید. تصمیم بگیرید و متعهد باشید. تصمیم به تغییر بگیرید. هنگامی که به تصمیم خود متعهد باشید، همیشه راهی برای موفقیت پیش روی شما قرار می گیرد. و به قول آنتونی رابینز بزرگ:

 

باور تونی رابینز

 

“افراد موفق فقط خوش شانس هستند”

 

حقیقت: اگر بین افراد موفق یک وجه اشتراک وجود داشته باشد، آن شانس نیست. در عوض، همه آنها ویژگی های شخصیتی مشترکی را در خود دارند: پشتکار، باور، از خود گذشتگی و اشتیاق. وقتی کارها خوب پیش نمی رود، این را بدانید که موفقیت گاهی تنها یک قدم کوچک با ما فاصله دارد. تنها کافیست تغییر کوچکی در روانشناسی یا استراتژی شما صورت گیرد تا اینکه در دستیابی به آرزوهای خود برای موفقیت شتاب کرده و به آن ها برسید. و این را هم فراموش نکنید که :

 

باور تونی رابینز

 

پول:

 

باورهای بازدارنده آنتونی رابینز

 

پول فقط یک کلمه ۳ حرفی ساده است، اما این قدرت را دارد که در انسان احساسات شدیدی را به وجود آورد. مثل احساس گناه، خشم، نا امیدی، شادی، خوشبختی و آزادی. مورد اصلی این است که پول در من و شما قدرت ایجاد می کند. چه پول داشته باشید و چه برای پول بدست آوردن کار کنید، پول همیشه یکی از منابع اصلی باورهای بازدارنده است. رویاها هنوز هم قابل دستیابی هستند. برای رسیدن به آن ها، باید یاد بگیریم که قبل از اینکه پول از ما استفاده کند ما از پول استفاده کنیم. توصیه ما این است که دوره کامل هوش مالی را تهیه کرده و از آموزه های آن بهره بگیرید.

 

“من واقعا با پول رابطه خوبی ندارم”

 

حقیقت: بیش از ۶۰٪ از ایرانی ها عدم برنامه ریزی برای هزینه کردن پولشان و سرمایه گذاری را گزارش  کردند. اگر استراتژی برای بهبود شرایط نداشته باشید، کسب مهارت در آن بسیار دشوار خواهد شد. برای برنده شدن، باید قوانین بازی را بدانید. و بهترین راهبردهای موفقیت را از کسانی که قبلا بر آن تسلط داشتند، یاد بگیرید. 

موفقیت سرنخ هایی را برجای می گذارد. افرادی که در بالاترین سطح موفقیت هستند و میلیاردرهای خودساخته به حساب می آیند، خوش شانس نیستند؛ آنها کارها را متفاوت از هر کس دیگری انجام می دهند. با مراجعه به پکیج کامل گفتگو با میلیاردرها به داستان زندگی چندین میلیاردر خودساخته گوش فرا دهید تا بدانید که موفقیت آن ها از روی خوش شانسی نبوده است و با اصول کار و موفقیت آنها آشنا شوید. و همانطور که آنتونی رابینز می گوید:

 

 

 

باور بازدارنده  تونی رابینز

 

“من هرگز درآمد کافی نخواهم داشت”

 

حقیقت: تا به حال چند بار این عبارت را بیان کرده اید: «من هرگز پول کافی نخواهم داشت»؟ یا حتی به آن فکر کرده اید؟ تحمل استرس ناشی از چنین اندیشه ای بسیار سخت است؛ نزدیک به سه چهارم افراد شاغل که مورد بررسی و تحقیق قرار گرفته بودند، استرس خود را درآخر  ماه به پول نسبت دادند. اولین قدم برای دستیابی به استقلال مالی این است که به قدرت هوش مالی بپردازید. طوری عمل کنید که پول روی شما کار کند، نه برعکس. 

برای استفاده از این قدرت، همین امروز تصمیم مهمی را درباره میزان پولی که به آینده خود اختصاص می دهید، بگیرید. حتی کمترین مقدار پول در کنارهوش مالی بالا می تواند شما را از لحاظ مالی مستقل کند.  اطمینان حاصل کنید که به آنچه از زندگی می خواهید، برسید. و به قول آنتونی رابینز:

 

باورهای بازدارنده آنتونی رابینز

 

“پول برای خرج کردن است”

 

حقیقت: براساس مطالعه انجام شده در سال ۲۰۱۱، نیمی از افراد جهان هنگام برخوردن با یک بحران در زمینه های مختلف زندگی خود حتی برای تهیه مبالغ ناچیز با مشکلات زیادی روبه رو می شوند. بنابراین در حالی که ممکن است فکر کنید پول خرج کردن است، این باور می تواند شما را در یک بحران ناامید کند.  

درصد مشخصی از حقوق خود را به پس انداز اختصاص دهید (۱۰%) به منظور اطمینان از اینکه مشکلات مالی هرگز برای شما اتفاق نخواهد افتاد. به این موضوع فکر کنید که : همه افراد تقریباً همین کار را انجام می دهند و شما هم نباید از این قافله عقب بمانید. شاید در این مسیر تصور کنید که توانایی انجام این کار را ندارید ولی سعی کنید این باور بازدارنده را از بین ببرید و اعتماد به نفس بالایی را در زمینه های مالی در خود ایجاد کنید. و در آخر به یکی دیگر از گفته های ارزشمند آنتونی رابینز در همین زمینه اشاره می کنیم:

 

باورهای بازدارنده آنتونی رابینز

 

نتیجه گیری:

 

باورهای بازدارنده جزو دسته ای از باور های محدود کننده ای هستند که شاید گاهی اوقات بصورت ناخودآگاه به ذهن و فکر ما راه پیدا کنند.  این افکار می توانند مخرب اعتماد به نفس، شرایط روحی، و موفقیت ما باشند. از گفته های آنتونی رابینز در این مقاله بهره گرفته و آنها را در زندگی خود به کار ببرید. 

رابطه میل جنسی با کسب ثروت

خوشبختی در انجام دادن است ، نه صرفاً به داشتن
چگونه میل جنسی را به ثروت تبدیل کنیم
منظور ما از کیمیاگری تغییر دادن یا انتقال یک عنصر یا یک شکل انرژی به شکلی دیگر است.
احساس جنسی ذهنیت خاصی را ایجاد می کند.
این ذهنیت را به دلیل جهل ، اغلب با توجه به جنبه فیزیکی آن در نظر می گیرند.

 



 
چگونه میل جنسی را به ثروت تبدیل کنیم


احساس جنسی به سه امر مهم نظر دارد که عبارتند از :
1.بقای نسل
2.حفظ سلامتی
3.تبدیل انسان متوسط به انسان نابغه 

برای رسیدن به این استحاله کافیست که ذهن را از اندیشه های فیزیکی به افکاری با ماهیت دیگر تبدیل کنیم.میل جنسی قوی ترین میل موجود در انسان است . کسی که تحت تاثیر آن قرار می گیرد از نیروی تصور و تخیل فراوان برخوردار می شود. شجاعت، قدرت اراده ، مداومت و خلاقیتی پیدا می کند که در سایر اوقات وجود خارجی ندارند. میل جنسی در انسان به اندازه ای قدرتمند است شخص به خاطر آن شهرت و اعتبار خود را به خطر می اندازد و حتی جانش را در معرض خطر قرار می دهد . وقتی از این میل به درستی استفاده شود تحت تاثیر تصور و تخیل و شجاعت ناشی از آن ، ادبیات ، هنر و پول و ثروت صورت خارجی پیدا می کند.استحاله و تبدیل نیروی جنسی مطمئناً مستلزم اعمال قدرت اراده است. اما پاداش دریافتی به تلاش آن می ارزد. میل ابراز جنسی درونی و طبیعی است. این میل را هرگز نباید فرو نشاند و آن را از بین برد. به جای آن باید راه عبوری به آن داد که در خدمت جسم ، ذهن و روحیۀ انسان قرار گیرد. اگر این اجازه عبور به آن داده نشود، کانال های صرفاً فیزیکی پیدا می کند. می توان بر رودخانه سد زد و آب آن را مدتی مهار کرد اما دیر یا زود این آب انباشت شده راه خروجی پیدا می کند. همین مطلب در مورد احساس جنسی نیز صدق می کند. می تواند مدتی آن را فرو نشاند و کنترل کرد اما ماهیت آن به گونه ای است که راهی برای خود نما شدن می یابد. اگر این میل را به نیروی اخلاقی تبدیل نکنیم ، راه خروجی کمتر ارزش پیدا می کند.

رابطه موفقیت با جنس میلی متعالی
به راستی چه خوشبخت است کسی که می تواند ازمیل جنسی به گونه ای خلاق استفاده کند.

بررسیهای علمی به حقایق مهمی دست یافته اند که می توان به دو مورد آن اشاره کرد:
1.انسانهای موفق از طبیعت جنسی متعالی برخوردارند. به عبارت دیگر آنها هنر تبدیل میل جنسی را آموخته اند.
2.مردان موفق در ادبیات ، صنعت ، هنر و سایر حرفه ها تحت تاثیر نفوذ یک زن قرار داشته اند.

بررسیهایی که به این نتیجه رسیده اند قدمتی دوهزار ساله دارند. در طول تاریخ شاهد آن بوده ایم که زنان و مردان بسیار موفق ، انگیزه های جنسی قوی داشته اند.احساس جنسی نیرویی مقاومت ناپذیر است . انسان تحت تاثیر این نیرو به ابر نیرویی برای اقدام کردن مجهز می شود. اگر معنای این عبارت را درک کنید می بینید که تبدیل و استحاله جنسی راز توانایی خلاقیت است.اگر غدد جنسی انسان یا حیوانات را از آنها بگیرند ، منبع حرکتی مهمی را از آنها دور می کنید. برای روشن تر شدن موضوع به رفتار حیوانی که اخته می شود توجه کنید . گرفتن نیروی جنسی از مرد یا حیوان نر تمام نیروی مبارزه و جنگجویی او را تحلیل می برد. برداشتن توان جنسی زنان نیز همین مشکل را در آنها ایجاد می کند.

ده محرک ذهن
ذهن انسان نسبت به محرک واکنش نشان می دهد . به کمک این محرک پشتکار ، تصور خلاق ، میل شدید و غیره در انسان ایجاد می شود. محرکهایی که ذهن انسان به سهولت به آن واکنش نشان می دهند عبارتند از :
1.میل ابراز جنسی
2.عشق
3.اشتیاق سوزان برای شهرت ، قدرت ، منابع مالی ، پول
4.موسیقی
5.دوستی میان دو جنس مخالف یا موافق
6.ایجاد اتحادیه ای از همکاران که با فعالیت همگون برای پیشرفت مادی و معنوی تلاش می کند.
7.رنج بردن متقابل
8.تلقین به خود
9.ترس
10.مواد مخدر و الکل


میل ابراز جنسی در راس همۀ این محرکها جای دارد ، به سادگی روی مغز اثر می گذارد و چرخهای اقدام جسمانی را به حرکت در می آورد . از این میان 8 محرک طبیعی و سازنده و دو محرک مخربند. این فهرست را از آن جهت ارائه دادیم که بتوانید به سادگی عوامل تاثیرگذار بر مغز را مطالعه کنید. با توجه به این بررسی به خوبی مشهود است که احساس جنسی قدرتمندترین محرکهایی است که بر ذهن اثر می گذارد.
دربارۀ اینکه چه کسی نابغه است سخن زیاد گفته اند. اما احتمالاً به عنوان یک تعریف مناسب بتوان گفت :
نابغه کسی است که می تواند بر شدت اندیشه خود بیفزاید تا بتواند آزادانه از منابعی از دانش که در ذهن و اندیشه طبیعی وجود ندارد استفاده کند.
 
در این جا سوالاتی مطرح می شوندو از جمله آنها اینکه چگونه می توان با دانشی ارتباط برقرار ساخت که در اندیشه های معمولی وجود ندارند؟
سوال دومی که ممکن است مطرح شود این است « آیا منبعی از دانش وجود دارد که تنها نوابغ بتوانند از آن استفاده کنند ؟ و اگر وجود دارد این منابع کدامند و چگونه می توان به آنها رسید ».

 پایستگی انرژی :
قانون پایستگی انرژی بیان می كند كه 
انرژی نه خود به خود به وجود می آید و نه خود به خود نابود می شود،بلكه از صورتی به صورت دیگر یا از نوعی به نوع دیگر تبدیل می شود. 
پس شما هم از این تبدیل انرژی به نفع خود استفاده کنید

 نبوغ به کمک حس ششم ایجاد می شود
دربارۀ واقعیت داشتن حس ششم به اندازۀ کافی بحث شده است. این حس ششم تجسم خلاق است.
تجسم خلاق آن چیزی است که اغلب مردم در تمام مدت عمر خود از آن استفاده نمی کنند و اگر بکنند صد در صد تصادفی است . تنها معدودی به عمد و قصد از تجسم خلاق استفاده می کنند. کسانی که از این ذهنیت داوطلبانه استفاده می کنند و معنای آن را می دانند نابغه هستند.ذهنیت تجسم خلاق اتصال مستقیم میان ذهن محدود انسان و فراست بی انتهای الهی است. توجه داشته باشید که کشف اصول جدید و اولیه در قلمرو اختراع به کمک ذهنیت تجسم خلاق صورت می گیرد.وقتی نقطه نظرها با مفاهیم به ذهن انسان خطور می کنند از یک یا چند منبع زیر حاصل می شوند :
1.فراست بی انتها
2.ذهن نیمه هوشیار که در آن کلیه اطلاعات به دست آمده توسط حواس پنجگانه و مخابره شده به مغز در آن جای دارند.
3.اندیشه های آزاد شده از ذهن دیگران
4.ذهن نیمه هوشیار دیگران

 
منابع دیگری که بتوان از آن نقطه نظرهای الهام بخش را دریافت کرد وجود ندارد. وقتی مغز تحت تاثیر یک یا چند محرک ذهنی تحریک می شود ، می تواند شخص را به فراسوی افق افکار عالی ببرد و به او امکان بدهد تا کیفیات و دامنه ای از افکار را که در سطوح پایین تر قابل درک نیستند ببیند.وقتی به این فرا سطح اندیشه می رسیم ، شخص در شرایط کسی قرار می گیرد که در هواپیما در دل آسمانهاست و می تواند از آن بالا خط افق را ببیند. و حال آنکه اگر روی زمین باشد چنین امکانی وجود ندارد. از آن گذشته ، وقتی در سطح اندیشه بالاتر قرار می گیریم تحت تاثیر عوامل محدود کننده ای مانند دستیابی به نیازهای اولیه ، غذا ، لباس و مسکن قرار نمی گیریم . کسی که در چنین موقعیتی قرار می گیرد حالت کسی را دارد که از درون هواپیما ، دره ها ، تپه ها و سایر محدودیتهای فیزیکی مانع از دیدن او نمی شود. ذهن خلاق در این هواپیمای اندیشه آزادانه عمل می کند . به عبارت دیگر راه را برای فعالیت حس ششم هموار می سازد. نقطه نظرهایی را در می یابد که در سایر شرایط امکان دسترسی به آنها فراهم نیست . حس ششم آن ذهنیتی است که تفاوت میان نابغه و شخص عادی را مشخص می سازد.

 
 
 
 
توسعۀ ذهن خلاق
ذهن خلاق نسبت به آنچه از خارج از ذهن نیمه هوشیار شخص سرچشمه می گیرد گوش به زنگ تر و حساس تر می شود. می توان این قدرت ذهنی را با تمرین و با استفاده از آن رشد و پرورش داد.آنچه به نام وجدان شخصی شناخته می شود صرفاً بر اساس حس ششم کار می کند.هنرمندان ، نویسندگان ، موسیقی دانها و شعرای نامی از آن جهت بزرگ می شوند زیرا می توانند از ذهن و تصور خلاق خود استفاده کنند و این نکته را کسانی که از قوۀ تصور بالا برخوردارند به خوبی درک می کنند.

چگونه مخترعی به بهترین نقطه نظرهای خود دست یافت
دکتر المر گیتز، ساکن شهر شوی چیس تاکتون 200 اختراع مفید کرده که عامل آن استفاده از ذهن خلاق بوده است. روش او برای همه کسانی که به نبوغ اهمیت می دهند جالب توجه است. دکتر گیتز بدون تردید یکی از بزرگترین دانشمندان روی زمین بود که از شهرت چندان زیادی برخوردار نشد.
او در آزمایشگاه خود اتاقی داشت که به آن اتاق ارتباط شخصی می گفت. این اتاق ضد صدا بود و طوری آرایش یافته بود که دکتر گیتز از پشت میز کارش می توانست همۀ چراغهای آن را خاموش کند . در این اتاق میز کوچکی گذاشته بودند که دکتر گیتز روی آن صفحات کاغذی را حفظ می کرد . جلو میز روی دیوار یک تکمه فشار برقی وجود داشت که نور را کنترل می کرد. وقتی دکتر گیتز می خواست به کمک ذهن خلاق خود از نیروهایی که در اختیار داشت استفاده کند به درون اتاق خود می رفت ، پشت میزش می نشست ، چراغها را خاموش می کرد و به عوامل شناخته شده اختراعی که روی آن کار می کرد می اندیشید. در این حالت آنقدر باقی می ماند تا نقطه نظری را که انتظار داشت می یافت.

گاه این نقطه نظرها به قدری سریع به ذهن او می رسیدند که مجبور می شد به مدت سه ساعت آنها را یادداشت کند. وقتی جریان اندیشه متوقف می شد و او یادداشت های خود را مطالعه می کرد می دید به اصولی دست یافته که در دنیای علمی آن زمان وجود خارجی نداشت. از آن گذشته پاسخ به مسئله اش به گونه ای جالب در نوشته هایش به چشم می خورد .
دکتر گیتز زندگی خود را در انتظار شنیدن نقطه نظرها می گذراند . او برای اشخاص و شرکتها کار می کرد. برخی از بزرگترین شرکتهای آمریکا به او پولهای کلان می دادند تا در انتظار نقطه نظرهای مورد علاقه اش به فکر فرو رود.

ذهن استدلالی اغلب خطا می کند زیرا اغلب تحت تاثیر تجربه های انباشت شده شخصی است . باید توجه داشت که لزوماً همۀ دانشی که شخص به کمک تجربه انباشت می کند صحیح نیستند. نقطه نظرهای دریافتی از طریق ذهن خلاق به مراتب قابل اعتماد ترند زیرا در مقایسه با ذهن استدلالی از منابع مطمئن تری استخراج می شوند.
شما هم می توانید از روشهای نوابغ استفاده کنید

تفاوت اصلی میان نوابغ و مخترعین اغلب در این است که نابغه به کمک ذهن خلاق خود کار می کند و حال آنکه در کران اطلاعی از این ذهنیت ندارند. مخترع علمی هم از تصور نقطه نظرهای شناخته شده یا اصول انباشت شده به کمک تجربه شروع می کند . اگر او به این نتیجه برسد که این دانش انباشت شده برای تکمیل اختراعش کافی نیست ، آنگاه به سراغ دانش موجود در ذهن خود می رود.

اشخاص هر کدام به روشی تن به این کار می دهند. روش دکتر گیتز به قرار زیر است :
1.او ذهن خود را طوری تحریک می کند که بتواند در سطح بالاتر از متوسط فعال شود . از یک یا چند مورد از محرکهای ذهنی یا از سایر محرکها به انتخاب خود استفاده می کند .
2.او به عوامل شناخته شده از اختراعش توجه می کند و در ذهن خود تصویر کاملی از عوامل ناشناخته از اختراعش خلق می نماید.

گاه نتایج بسیار معلوم و مشخص اند. در مواردی ممکن است نتیجه منفی باشد همه چیز بستگی به رشد یا توسعه حس ششم دارد.آقای ادیسون بیش از ده هزار ترکیب از نقطه نظرهای خود را قبل از آنکه از ذهن خلاقش استفاده کند آزمایش کرد و جوابی گرفت که نتیجه آن تولید لامپ های روشنایی بود . برای اختراع فنوگراف هم از روش مشابهی استفاده نمود . به دلایل مشخص می توان گفت که ذهن خلاق وجود دارد. نمونه و شاهد آن کسانی هستند که بدون کمترین آموزش رسمی توانسته اند در زمینه های رهبری به پیشرفتهای بزرگی نایل آیند. ابراهام لینکلن نمونه بزرگی از رهبری است که توانست به کمک ذهن خلاق خود به عظمت و بزرگی برسد.
 
 
 
نیروی عظیم جنسی
صفحات تاریخ انباشته از ماجرای رهبران بزرگی است که پیشرفتهای آنها را می توان به نفوذ زنانی نسبت داد که ذهن خلاق آنها را به کمک تحریک انگیزه جنسی فعال کردند. ناپلئون بناپارت از جمله این اشخاص بود . وقتی تحت تاثیر نخستین همسر خود یعنی ژوزفین قرار داشت غیر قابل مقاومت و آسیب ناپذیر بود.
وقتی ژوزفین از زندگی ناپلئون بیرون رفت ، راه سقوط ناپلئون هموار شد. دیری نگذشت که شکست سن هلن را تحمل کرد . در تاریخ آمریکا بسیاری از نامداران و سرشناسان را می شناسیم که موفقیت خود را مدیون زنان خود هستند. اما وقتی همسر خود را کنار گذاشتند و به سراغ زنان دیگر رفتند ، راه سقوط در پیش گرفتند . ناپلئون تنها مردی نبود که فهمید نفوذ جنسی اگر از منبعی درست و به جا باشد قدرتمند تر از نیروی ناشی از استدلال است.

ذهن انسان نسبت به محرک واکنش نشان می دهد
از جمله مهمترین و موثرترین محرکها ، انگیزه جنسی است . وقتی این دو انگیزه مهار و تبدیل می شود می تواند شخص را به مقامی رفیع برساند و نگرانی و ناراحتی را از او بزداید.برای آنکه خاطره شما را تازه کرده باشم ، بیوگرافی تنی چند از موفقهای برجسته را برایتان شرح می دهم . جملگی آنها زندگی جنسی موثری داشته اند. از جمله این اشخاص می توانیم بر جرج واشنگتن ، ناپلئون بناپارت ،ویلیام شکسپیر ، ابراهام لینکلن ، والدو امرسون ، رابرت برنز ، توماس جفرسون ، البرت کوبارت ، البرت گری ، وود رابینسون ، جان پاترسون و اندرو جکسون اشاره کرد.اطلاع شما از شرح زندگی اشخاص موفق می تواند بر تعداد این فهرست بیفزاید. اگر می توانید کسی را بیابید که در طول تاریخ توانسته باشد بدون داشتن انگیزه جنسی به موفقیتهای بزرگ دست یافته باشد.اگر به بیوگرافی کسانی که هم اکنون در قید حیات نیستند علاقمند نیستید به سرگذشت زندگی کسانی توجه کنید که میدانید بسیار موفق بوده اند. ببینید که زندگی جنسی این اشخاص موفق یا ناموفق بوده است. 

نیروی جنسی انرژی خلاق همۀ نوابغ است.
البته هرگز منظور ما این نیست که بگوییم همه کسانی که زندگی جنسی موفق داشته اند در شمار نوابغ قرار دارند . انسان زمانی به مرحلۀ نبوغ می رسد که بتواند ذهن خود را به کمک نیروهای موجود خود و به کمک ذهنی خلاق مورد استفاده قرار دهد . در این میان از جمله محرکهای مهم نیروی جنسی است . اما دانستن این نیرو به تنهایی برای نابغه شدن کافی نیست . این نیرو را باید از میل و انگیزه به مسایل امیال و اعمال هدایت کرد.
چرا اشخاص به ندرت قبل از چهل سالگی موفق می شوند
من با تحلیل و بررسی بیش از 25000 نفر دریافتم به ندرت اشخاص قبل از 40 سالگی موفق می شوند. بسیاری از آنها بعد از 50 سالگی به این مهم می رسند ، این موضوع به قدری برای من جالب بود که تصمیم گرفتم دربارۀ علل آن بررسی دقیق کنم.دریافتم علت اینکه اغلب اشخاص موفق قبل از 40 یا 50 سالگی به این مهم نرسیده اند این است که اغلب قبل از این سن و سال متوجه نمی شوند که نیروی جنسی می تواند در شکل و شمایلی غیر فیزیکی متجلی گردد.اغلب مردان به این توجه ندارند که میل جنسی امکانات دیگری نیز در خود دارد که به مراتب از ابزار جنسی بیشتر است. اغلب اشخاص زمانی به این مهم می رسند که سالهای عمر خود را درست در زمانی که نیروی جنسی بسیار قوی است ( 40 تا 50 سالگی ) از دست داده اند . بسیاری از این اشخاص در موقعیتی بوده اند که می توانستند آن را سودمندتر در کانال های مناسب تری هدایت کنند.میل ابزار جنسی تا حدود زیاد قوی ترین هیجانات انسانی است و به همین دلیل وقتی به درستی آن را به عمل تبدیل مکنیم و آن را صرفاً به صورت فیزیکی بروز ندهیم می توانیم برای رسیدن به موفقیتهای سطح بالاتر از آن استفاده کنیم.

بزرگترین محرک ذهن
تاریخ پر از نام کسانی است که به کمک محرکهای مصنوعی از نوع الکل و مواد مخدر به موفقیتهای بزرگ رسیده اند . ادگار آلن پو تحت تاثیر الکل راون را نوشت . او رویاهایی را در خواب دید که قبلاً جرات در خواب دیدن آنها را نداشت . جیمز ویت کامب ریلی بهترین آثار خود را تحت تاثیر الکل به رشتۀ تحریر در آورد . رابرت برنز هم بهترین آثار خود را تحت تاثیر الکل نوشت.اما بدانید که بسیاری از این اشخاص ، اسباب نابودی خود را فراهم ساختند. طبیعت برای انسان امکاناتی فراهم دیده که از آن به سود خود استفاده کند. می تواند از آن به افکار نادری دست یابد که کسی از آن اطلاع نداشته است . تاکنون جایگزینی برای محرکهای طبیعی درست نشده است.روانشناسان می دانند که رابطه بسیار نزدیکی میان امیال جنسی و تمایلات روانی وجود دارد. دنیا و سرنوشت تمدن به وسیله احساسات و هیجانات انسانی شکل می گیرد. اشخاص در اعمال خود بیش از آنکه تحت تاثیر استدلال باشند تحت تاثیر احساسات خویش هستند. ذهن خلاق صرفاً بر اساس احساسات و هیجانات عمل می کند ، نه بر اساس استدلال سرد و بی روح . قدرتمند ترین احساسات و هیجانات انسان مربوط به نیروی جنسی است.البته محرکهای ذهنی دیگری نیز وجود دارد که تاکنون به برخی از آنها اشاره کرده ایم. اما هیچکدام آنها و حتی مجموعۀ آنها به اتفاق نمی توانند به اندازه نیروی جنسی باشند.یک محرک جنسی نفوذی است که می تواند موقتاً یا برای همیشه مدت اندیشه را افزایش دهد . 10 محرک عمده ای که در این جا توصیف شده اند نمونه هایی هستند که اغلب به آن اشاره می شود. به کمک این منابع می توان به فراست بی انتها دست یافت ، می توان به مخزن ذهن نیمه هوشیار خود ، یا دیگران دست یافت .

 
 

مخزن جذابیت شخصی
معلمی که تاکنون رفتار سی هزار فروشنده را تحت تاثیر خود قرار داده به این نتیجه رسیده کسانی که از نیروی جنسی قوی برخوردارند ، در زمینه فروش بسیار موفق می شوند. عامل شخصیتی که به نام مغناطیس شخصی نامیده می شود چیزی بیشتر یا کمتر از نیروی جنسی نیست. اشخاص با انگیزه قوی جنسی همیشه نیروی جاذبه بسیار زیادی دارند . این نیروی حیاتی را می توان در رابطه میان اشخاص به گونه ای موثر مورد استفاده قرار داد. می توان آن را به کمک عوامل زیر به دیگران انتقال داد.
1.دست دادن . تماس دستها با یکدیگر وجود این مغناطیس یا فقدان آن را ثابت می کند.
2.لحن صدا . نیروی جنسی در لحن صدا و طرز آن منعکس می شود.
3.حالت بدن . کسانی که تحت تاثیر نیروی جنسی قوی هستند به سهولت و چابکی حرکت می کنند .
4.ارتعاشات اندیشه . کسانی که نیروی جنسی قوی دارند ، احساس جنسی را با اندیشه های خود ادغام می کنند . می توانند این کار را به اراده خود انجام دهند  ، به طوری که روی کسانی که در اطراف آنها هستند تاثیر بگذارند .
5.حالت ظاهر . اشخاصی که نیروی جنسی قوی دارند به وضع ظاهر خود توجه دارند . معمولاً لباسی انتخاب می کنند که مناسب شخصیت ، جسم ، رنگ پوست و غیره آنها باشد.
مدیران استخدام هنگام استخدام فروشندگان به جاذبه شخصی به عنوان یکی از صفات بارز فروشندگان نگاه می کنند. کسانی که فاقد نیروی جنسی هستند هرگز نمی توانند دیگران را به قدر لازم دلگرم کنند . یا آنها را تحت تاثیر قرار دهند . اشتیاق و دلگرمی یکی از بارزترین نیازهای فروشندگی است.سخنرانان ، موعظه گران ، وکلا یا فروشندگانی که از نیروی جنسی خوبی برخوردار نیستند نمی توانند روی دیگران تاثیر مطلوب بگذارند . در واقع این نیرو از جمله تواناییهای اولیه اشخاص محسوب می شود. اشخاص مجهز به این نیرو می توانند به سادگی آن را در خدمت فروش بگیرند و همان طور که می بینید در واقع نیروی جنسی را به عملی دیگر تبدیل می کنند.

فروشنده ای که می داند چگونه ذهن خود را در راستای رسیدن به هدف به خدمت گیرد هنر تبدیل نیروی جنسی را آموخته است. اغلب اشخاصی که به این مهم نایل می آیند ، بی آنکه بدانند و متوجه باشند و بی آنکه بدانند چگونه این کار را انجام می دهند تن به این کار می دهند .تبدیل نیروی جنسی مستلزم قدرت اراده است . اما کسانی که ظاهراً احساس می کنند از این نیرو به اندازه کافی برخوردار نیستند می توانند آن را به تدریج به دست آورند. توجه داشته باشید که زحمت تلاش برای رسیدن به این مهم به مراتب به فایده اش می ارزد.

باورهای اشتباه درباره نقش مخرب نیروی جنسی بر شخصیت
به نظر می رسد که بسیاری از اشخاص در زمینۀ موضوعات جنسی از علم و اطلاع کافی برخوردار نیستند ؛ نیروی جنسی را آنطور که هست درک نکرده اند و از آن برداشتهای به کلی اشتباه دارند.حتی در روزگار پیشرفته ما میلیونها نفر از عقده های حقارتی رنج می برند که آن را به دلیل این باور اشتباه که داشتن طبیعت جنسی بسیار قوی چیز بد و نفرین شده ای است نصیب برده اند . البته امتیاز قائل شدن برای داشتن طبیعت جنسی قوی هرگز به مفهوم تشویق بی بند و باری نیست. هرگز مجوزی برای خطا کردن های جنسی نیست. احساس جنسی زمانی یک فضیلت است که در مسیر درست هدایت شود . ممکن است از این نیرو به اشتباه استفاده شود و اغلب هم این اتفاق می افتد ، به طوری که به جای تنعم و غنا نتیجه معکوس می دهد.برای من بسیار جالب بود وقتی دریافتم که تقریباً هر رهبر بزرگ موفقیتش ملهم از یک زن بوده است. در بسیاری از موارد ، این زنی که صحبت از اوست زنی از خود گذشته بود که دیگران یا او را به کلی نمی شناختند یا آشنایی چندانی با او نداشتند . در مواردی نادر نیز پای زن دیگری در کار بوده است.هر انسان باهوش و با ذکاوتی می داند که تحریک بیش از اندازه ناشی از مصرف مشروبات الکلی و استعمال مواد مخدر ، شکل مخربی از بی اعتدالی و زیاده روی کردن است. اما لزوماً همه این را نمی دانند که افراط در فعالیت های جنسی به اندازه مصرف و استعمال مواد مخدر مخرب است.
کسی که در امور جنسی افراط می کند با کسی که مشاعرش را از دست داده تفاوتی ندارد. در واقع هر دو قدرت استدلال و اراده خود را از دست داده اند.
به روشنی مشخص است که جهل نسبت به موضوع جنسی شخص جاهل را به شدت جریمه می کند و عذاب می دهد و او را از امتیازات این نعمت محروم می سازد .
جهل گسترده در زمینه های جنسی ناشی از این حقیقت است که دربارۀ این موضوع به اندازۀ کافی حرف زده نشده است و اطلاعات به قدر کافی موثق در اختیار اشخاص قرار نگرفته است.

سالهای پر ثمر بعد از چهل سالگی
به ندرت اتفاق می افتد که کسی قبل از چهل سالگی کاری خلاق صورت دهد . اغلب اشخاص در فاصله 40 و 60 سالگی به این مهم می رسند. این را به استناد بررسی دقیقی که روی هزاران زن و مرد انجام داده ام می گویم . این مطلب باید برای همه کسانی که قبل از چهل سالگی به موفقیت مورد نظر خود نمی رسند و به ویژه برای کسانی که از فرا رسیدن سنین کهولت نگران هستند تشویق کننده باشد. تا جایی که می دانم مفیدترین سالهای عمر انسان فاصله سالهای 40 و 50 سالگی اوست . باید بدون ترس و نگرانی این دوران از زندگی را پشت سر گذاشت.
اگر برای این مطلب که می گویم اشخاص قبل از چهل سالگی نمی توانند به پیروزیهای چشمگیر برسند دلیل و مدرک می خواهید ، زندگی موفق ترین مردان روزگار را مطالعه کنید تا همه چیز به شما ثابت شود . هنری فورد قبل از 40 سالگی موفق نشد. اندرو کارنگی بعد از 40 سالگی شاهد موفقیت را در آغوش کشید. جیمز هیل در 40 سالگی هنوز به کار ساده خود سرگرم بود . شرح سرگذشت صنعتگران موفق انباشته از تجربیاتی است که نشان می دهد کارسازترین سالهای عمر انسان در فاصله سنی 40 و 60 سالگی اوست.
انسان در فاصله سنی 30 و 40 سالگی هنر تبدیل نیروی جنسی را می آموزد . این کشف او کاملاً تصادفی است و اغلب اوقات کسی که به این مهم نایل می شود اطلاعی از آن ندارد. ممکن است به این نتیجه برسد که نیروی موفقیت او در فاصله سنی 35 تا 40 سالگی افزایش یافته است اما در اغلب موارد با علت و سبب این تغییر آشنا نیست.

مخزن قدرت احساسی خود را کنترل کنید
نیروی جنسی به تنهایی انگیزه ای قدرتمند برای عمل است اما این نیرو به تندباد شباهت دارد و به عبارت دیگر اغلب قابل کنترل نیست . احساس عشق و احساس جنسی درهم می آمیزند و تعادلی ایجاد می کنند . کیست که قبل از 40 سالگی اینها را لمس نکرده باشد.
مردی که می تواند زنی را راضی کند در شرایطی است که به موفقیتهای بزرگ برسد . اما این امکان وجود دارد که اعمالش سازمان نیافته ، مخدوش و مخرب باشد. وقتی تنها تحت تاثیر انگیزه جنسی برای راضی کردن زنی تشویق می شود ممکن است دست به قمار ، تقلب و حتی قتل بزند. اما وقتی احساس عشق با هیجان جنسی درهم می آمیزد ، شخص اعمال خود را به گونه ای پاک ، متعادل و مستدل هدایت می کند.
عشق ، تخیل و نیروی جنسی جملگی احساساتی هستند که می توانند انسان را به بالاترین موفقیتها سوق دهند . عشق احساسی است که مانند درپوش ایمنی عمل می کند و تعادل را تضمین می نماید. وقتی این سه احساس درهم می آمیزند از انسان نابغه خلق می کنند.

احساس و هیجان حالتی از ذهن است . طبیعت به انسان چنان ذهنیتی داده که می تواند مانند اصول شیمی در ماده عمل کند. همه این را می دانیم که یک شیمی دان به کمک مواد می تواند با ترکیب چند عنصر ، سمی هالک بسازد و حال آنکه ممکن است هر یک از این عناصر به تنهایی خطرناک نباشند . احساسات هم ممکن است به همین طریق طوری ترکیب شوند که تولید سم کنند . احساس جنسی و حسادت وقتی درهم می آمیزند می توانند از انسان جانوری وحشی بسازند.

حضور یک یا چند احساس مخرب در ذهن انسان تولید سمی می کند که می تواند ، احساس عدالت و انصاف را در او از بین ببرد. 

راه رسیدن به نبوغ شامل توسعه ، کنترل و استفاده از نیروی جنسی عشق و عاشقی است . به طور ساده می توان این فرایند را به شکل زیر توضیح داد :
حضور این احساسات را در قالب مثبت خود در ذهن تشویق کنید. سعی کنید احساسات مخرب را از ذهن بزدایید. ذهن ساخته و پرداخته عادت است. ذهن با توجه به افکاری که به آن راه می یابد شکل می گیرد. به کمک نیروی ذهنی قدرت اراده ، می توان دربارۀ حضور داشتن یا نداشتن احساس تصمیم گیری نمود . کنترل ذهن به کمک نیروی اراده هرگز دشوار نیست . کنترل در اثر مداومت و عادت ایجاد می شود . سر کنترل در درک فرایند تحویل و تحول قرار دارد. احساس منفی در ذهن شخص ، می تواند به یک احساس سازنده مثبت تبدیل گردد.
راه رسیدن به نبوغ تلاش ارادی است . ممکن است کسی تحت تاثیر نیروی جنسی به موفقیتهای مالی بزرگی دست یابد اما تاریخ انباشته از نشانه هایی است که نشان می دهد اشخاصی با این کیفیت اغلب نمی توانند از این موقعیت پاسداری کنند و از آن لذت ببرند . بی توجهی به این حقیقت هزاران نفر را از امتیاز خوشبختی حتی در شرایط ثروت و تنعم محروم کرده است.
 
 
 
عاشق واقعی هرگز بازنده نمی شود
خاطرات عشقی هرگز فراموش نمی شوند و مدتها پس از از بین رفتن محرک اولیه آن پابرجا باقی می مانند و روی شخص تاثیر می گذارند . این هرگز مطلب جدیدی نیست. هرکس تحت تاثیر عشق واقعی متحول شده باشد این را می داند که بر ذهن انسان اثری پر دوام باقی می گذارد. اثر عشق پایا و پردوام است ، زیرا عشق طبیعتی معنوی و روحانی دارد. کسی که نمی تواند تحت تاثیر عشق به مقام رفیع برسد عاجز و درمانده است ؛ مرده است ، در حالی که به ظاهر زنده به نظر می رسد.

به روزگار گذشته خود نگاه کنید . دیروزهای خود را در نظر بگیرید . به زمانی بیندیشید که در عشق بودید ، لحظات خوش آن زمان را در نظر مجسم کنید . با این کار ناراحتی ها و نگرانی های خود را تخفیف می دهید. می توانید از حقایق ناخوشایند زندگی فاصله بگیرید و شاید ذهن شما با این بازگشت موقت به گذشته شما را در رویا و برنامه ای قرار دهد که تمام زندگی مادی شما را دگرگون سازد.
اگر خود را به این دلیل که عاشق بوده اید و به جایی نرسیده اید انسانی نگون بخت در نظر بگیرید ، سخت در اشتباهید . بدانید که عاشق واقعی هرگز در شمار بازندگان قرار نمی گیرد. عشق به سراغ اشخاص می آید ، مدتها با آنها می ماند و بدون اطلاع قبلی می رود. آن را تا روزی که وجود دارد مغتنم بشمارید ، اما نگران رفتن آن نباشید . این نگرانی هرگز آن را به سوی شما باز نمی گرداند.
 
 

این را هم نپذیرید که عشق تنها یکبار به سراغ اشخاص می آید . عشق می تواند رفت و آمد کند . اما هیچ دو عشقی به یک اندازه روی شخص اثر نمی گذارد. اغلب اوقات یک عشق بیش از سایر عشقها روی شخص اثر می گذارد. اما همه تجربه های عشقی سودمند هستند ، مگر برای کسانی که به خاطر رفتن آن دامن محنت در بغل می گیرند و بدبین می شوند.
یاس و نومیدی در زمینه عشق بی مفهوم است به خصوص اگر بتوانیم تفاوت میان احساس عشق و سکس را تمیز دهیم . تفاوت اصلی بر این است که عشق موضوعی معنوی است و حال آنکه احساس جنسی زیستی و بیولوژیکی است. هیچ تجربه ای که بر قلب انسان اثر معنوی بگذارد مضر نیست مگر آنکه با جهل و حسادت همراه باشد .
بدون تردید عشق بزرگترین تجربه زندگی است که انسان را با فراست بی انتها پیوند می دهد . وقتی عشق با احساس جنسی درهم می آمیزد خلاق می شود. احساس عشق و میل جنسی و احساس تخیل مثلثی هستند که در به موفقیت رساندن اشخاص نقش بزرگ ایفا می کنند.

عشق احساسی است با سایه ها و جوانب متفاوت ، اما شدیدترین و سوزان ترین نوع عشق تجربه ای است که احساس عشق و نیروی جنسی را درهم می آمیزد. البته توجه داشته باشید که عشق به تنهایی نمی تواند خوشبختی را به زندگی یک زوج به ارمغان آورد. نیروی جنسی هم به تنهایی نمی تواند به چنین مهمی دست یابد اما وقتی این دو درهم می آمیزند احساسی ایجاد می شود که احساسی از معنویت در اشخاص تولید می کند.

وقتی احساس تخیل به احساس عشق و نیروی جنسی اضافه می شود موانع میان ذهن محدود به انسان و فراست بی انتها از بین می رود . این جاست که نابغه صورت خارجی پیدا می کند . باید توجه داشت که همسر یک مرد می تواند او را به بالندگی و یا به شکست و ناکامی سوق دهد . این نکته مهمی است که باید در تمام زندگی زناشویی به آن توجه شود. بی اطلاعی جنسی می تواند سبب ساز بسیاری از مشکلات گردد. وقتی عشق با درک احساس جنسی همراه می شود ، نا هماهنگی ها از بین می روند .

از دیرباز گفته اند که همسر یک مرد می تواند او را به موفقیت یا به شکست و ناکامی سوق دهد . اما دلیل آن اغلب بیان نمی شود . همه چیز بستگی به درک یا عدم درک همسر از احساس عشق ، سکس و تخیل دارد. اگر زنی شرایطی فراهم سازد که همسرش دل از او بکند و به زنان دیگر علاقمند شود ، علتش اغلب بی تفاوتی او نسبت به عشق ، میل جنسی و تخیل است.
البته پیش فرض همه اینها این است که عشق واقعی میان مرد و همسرش وجود داشته باشد. این مطلب به همین شکل در مورد رابطه او با همسرش صادق است.

 

 

بی فایده بودن ثروت بدون همسر
بزرگترین نیروی انگیزه بخش برای مردان میل آنها به  راضی کردن زنان است. در دوران پیش از تمدن و ماقبل تاریخ علت آنکه مرد شکارچی جانش را به خطر می انداخت این بود که در نظر زن مورد علاقه اش بزرگ و عظیم بنماید . طبیعت مردها از آن زمان تا به حال تغییری نکرده است . شکارچی امروزه پوست حیوانات شکار کرده را به منزل نمی آورد . اما میل خود را در گرایش به زنان با پوشیدن لباسهای خوب ، داشتن اتومبیل و ثروت ابراز می دارد. مرد روزگار ما به اندازه مردان روزگار قبل از تمدن میل راضی کردن زنان را دارد. تنها چیزی که تغییر کرده طرز راضی کردن آنهاست. مردانی که در زمینه های مالی به موفقیتهای بزرگ می رسند می خواهند از این میل خود برای راضی کردن زنان استفاده کنند. زن را از زندگی مرد بیرون ببرند تا ثروت اهمیت خود را برای اغلب آنها از دست بدهد . این میل شدید و ذاتی مردان به راضی کردن زنان است که سبب می شود زن بتواند مردی را به اوج برساند یا او را در هم خورد کند .

زنی که طبیعت مرد را می شناسد و سعی می کند که نیاز او را برآورده سازد ترس از رقابت سایر زنان ندارد. مردها در برخورد با همجنسان خود ممکن است در حد غول به نظر برسند اما همین مردان به راحتی تسلیم زنان می شوند.

اغلب مردها به این سادگی نمی پذیرند که تحت نفوذ زنان مورد علاقه خود قرار گیرند زیرا طبیعت مرد حکم می کند که خود را موجودی قوی تر ببیند. از آن گذشته زن باهوش و با فراست این ویژگی مردانه را رعایت می کند و درگیر آن نمی شود.
بعضی از مردها می دانند که تحت تاثیر زنان قرار دارند ( همسر ، معشوقه ، مادر یا خواهر ) اما در برابر این نفوذ آنها اقدامی صورت نمی دهند زیرا مردها هم به قدر کافی باهوش و با فراست هستند که بدانند هیچ مردی بدون نفوذ یک زن متناسب به شادی و خوشبختی نمی رسد. مردی که این واقعیت مهم را در نظر نمی گیرد، خود را از آنچه به مردان موفق اجازه موفقیت داده است محروم می سازد.





 

 

آلفا

آلفا چیست؟
 
   آلفای ذهنی
الفا موقعیت خاصی از مغز میباشد که در ان موقعیت فرکانس امواج مغزی کاهش می یابد و به ۸ـ۱۲سیکل در ثانیه میرسد. علاوه بران امواج بسیار منظم و هماهنگ میگردند.در این حالت فردبه تمرکزفکر فوق العاده ای دست خواهد یافت.یک موضوع برای مغز مهم می گردد و موضوعات دیگر ازدرجه اهمیت کمتری برخوردار میگردند و اندک اندک از ذهن خارج می شوند.به همین دلیل فرد به تمرکز فکر شدیدی دست خواهد یافت وقادر خواهد بود فقط و فقط به موضوع مورد علاقه اش فکر کند و ازتشتت فکر و هجوم فکرها ی مزاحم رهایی یابد. این توانایی ممکن است انقدر شدید باشد که اگر سر و صدای بسیار زیادی هم در اطرافش ایجاد شود شنیده نمی شود. 
مطالعات نشان می دهند که چنانکه فرد روزی ۲۰ دقیقه در موقعیت الفا قرار گیرد …
  دسته ای ازسلولهای کورتکس (قشر خاکستری مغز) جهت موفقیت وسلامت وی بسیج می شوند.بنابراین الفا تنها جهت یادگیری استفاده نمی شود بلکه برای تمام مراحل زندگی از سلامتی بهداشت روانی ارامش اعتماد به نفس و…مفید است.  
نتایج کوتاه مدت ارامش ؛اعتماد به نفس؛ تسلط برافکار ؛اعمال و احساسات میباشد. همچنین تمرکز فکر ؛بهبود در یادگیری و خواب راحت و عمیق. 
نتایج طولانی مدت شامل: احساس لذت بردن از زندگی ،امیدواری ،صبوری ،هدفمندی ،مثبت اندیشی، بهبود در روابط خانوادگی و اجتماعی،و علاقه بسیار به زندگی وتجربه با لذت زیستن میباشد.بنابراین با انجام تکنیک آلفا فرد نتایج بسیارعالی بدست خواهد آورد.امواج مغزی رابرا ساس فرکانس آنها نامگذاری می کنند که به ترتیب امواج بتا  و آلفا…میباشد.بر این  اعتقاد هستند که امواج دوکی شکل آلفا دارای اثرات شگفت انگیز و جادویی هستند. بنابر مطالعات بر روی افراد خاص به این نتیجه رسیده اند ضمیر انسان بر دو نوع هوشیاری بنا شده است،هوشیاری معمولی وهوشیاری مضاعف .۱ـ هوشیاری معمولی:براساس مطالعات بالینی این نوع هوشیاری،هوشیاری میباشد که اکثر افراد بیشتر اوقات درآن قرا ردارند و امواج ا لکتروانسفالوگرافی مغزی دروضعیتی بنام بتا قرار دارند و فرکانس ا ین امواج بیشتر از۱۳سیکل درثانیه می باشد. دراین نوع هوشیاری فرد هم تحت تآثیر شرایط بیرونی و درونی قرار میگیرد و ذهن انسان تحت تآثیر محیط و اتفاقاتی که در محیط می افتد مدام درتلاطم است.این هوشیاری بیشتر برای استدلال بکار برده می شود .دراین نوع هوشیاری نیمه غالب مغزکه معمولآ سمت چپ  میباشد بیشترین فعالیت را دارد با برنامه ریزی ذهن ا ز طریق سیستم آلفا ویا تکنیکهای تلقین می توان بر روی این نوع هوشیاری و به دنبال آن این نوع یادگیری تاثیر گذاشت، ازطریق تلقینات می توان برروی بهبود و تغییر علاقه فرد،تمرکز،تقویت حافظه برتر اقدام نمود.این عمل باعث میشود که فرد بدون تلاش اضافه،خود بخود دریک وضعیت تمرکز همراه باعلاقه قراربگیرد.۲ ـ هوشیاری مضاعف :هنگامی که امواج مغزی بین حالت خواب (فرکانس کمتراز۸سیکلدرثانیه)وبیداری(فرکانس بیشتراز ۱۳سیکل درثانیه)قرار گیرد وضعیت آلفا نامیده میشود موقعیت آلفا را هوشیاری مضاعف هم می نامند و نیمه مغلوب بیشترین فعالیت را از خود نشان می دهد که معمولآ نیم کره سمت راست میباشد.در این نوع هوشیاری فشارهای محیطی و تآثیرات محیطی از روی ذهن فرد برداشته میشود. نیروی تخیل فرد فعال میگردد این حالت را حافظه برتر می نامند.

راهکارهای افزایش درامد

هشت راهکار افزایش درامد                           


همه باید کار کنند و به افزایش درامد نیاز دارند. تقریب زده می شود که افراد به طور متوسط در حدود ۴۰ تا ۵۰ درصد از زمان زندگی خود را صرف کار کردن می کنند. در این میان ۴/۱ درصد این افراد همواره در این فکر هستند که چگونه می توانند افزایش درآمد داشته باشند. همیشه در این مورد چیزهایی می شنویم: “هزینه های زندگی در حال افزایش هستند، هزینه حمل و نقل افزایش پیدا می کند، مالیات ها زیاد می شوند اما درآمد ها همچنان ثابت باقی می مانند.” بعد از خودم می پرسم “چرا؟” درآمد شما حتماً باید افزایش پیدا کند، اگر این اتفاق نمی افتد پس حتماً نمی دانید که برای افزایش درآمد  باید چه کاری انجام دهید.

شغل خوب

 

 

“البته سوء تفاهم ایجاد نشود”. کار خوب و سخت کوشی، همیشه موفقیت را با خود به همراه می آورد، اما اگر بخواهید هر روز فقط کار کنید و امیدوار باشید که حقوقتان افزایش پیدا کند، شاید هیچ وقت چنین اتفاقی در زندگی برایتان رخ ندهد. چیزی که شما به آن احتیاج دارید، سخت کوشی و کار زیاد است. باید قدری زرنگی هم داشته باشید. خوشبختانه این مورد کاملاً اکتسابی است و اگر کمی تمایل داشته باشید به راحتی می توانید آنرا یاد بگیرید.پیش از هر کاری ابتدا باید اهداف خود را روشن کنید و ببینید به کجا می خواهید بروید.

سمت شغلی شما

هر کاری که انجام می دهید به تصمیمی که اتخاذ می کنید بستگی دارد و این از اهمیت شایان ذکری برخوردار می باشد. بیشتر افراد به درستی نمی دانند که قصد دارند به کدام سمت شغلی دست پیدا کنند، چه کاری می خواهند انجام دهند، چه کسی بشوند،  آنها ارتباط تنگاتنگی با سمت فعلی خود برقرار نکرده اند و به همین دلیل نمی توانند تصویر روشنی از آینده شغلیشان در ذهن داشته باشند. درست مانند این است که بی هدف دور و اطراف شهر بگردید، بدون مقصد به هیچ کجا نمی رسید.

 

دانش تخصصی

 

 

آیا می دانید یک متخصص در هر زمینه تا چه اندازه درآمد کسب می کند؟ از یک جراح، فوتبالیست حرفه ای، خواننده و حتی تاجر بپرسید؛ هر کسی که بتوان نام “متخصص” بر روی او گذاشت، حقوقی دریافت می کند. اگر بدانید مختان سوت می کشد، اما به راستی آنها چگونه تبدیل به یک “متخصص” شده اند؟ به نظر من آنها به صورت ناخودآگاه در این طبقه قرار نگرفته اند، بلکه خودشان خواسته اند تا امروز به چنین مرحله ای برسند.

جراح به این دلیل جراح شده که سال ها زحمت کشیده و درس خوانده و هنر جراحی را آموزش دیده. یک بازرگان حرفه ای نیز پیش نیازهای تجارت را فرا گرفته. به هر حال قصد من از مطرح کردن تمام این نمونه ها این است که به شما بگویم باید در مهارتی که دارید تخصص پیدا کنید و به مرور زمان توانایی های خود را در آن مقطع خاص ارتقا بخشید. کلاس های آموزش نام نویسی کنید و شروع کنید به کسب تخصص در مهارت های خود.

 

حرفه ای عمل کنید

در قبال کاری که انجام می دهید احساس مسئولیت کنید. به شغل خود تعهد داشته باشید. در محل کار از تلفن های غیر ضروری اجتناب کنید. زمانیکه از شما تقاضا می شود تا کاری را پیگیری کنید آنرا به دقت انجام دهید. وقتی به شما کاری محول می شود، آنرا به اتمام برسانید. حرفه ای ها فرق میان ساعات کاری و تفریح را به خوبی درک می کنند و هیچ گاه این دو مقوله را با یکدیگر ترکیب نمی کنند. 

 

نگرش مثبت

 

 

این مورد یکی از خصوصیات کلیدی در تمام افراد موفق است. شما باید نگرش صحیحی را برای خود برگزینید. منظور از نگرش صحیح آن است که وقتی اوضاع به هم می ریزد به جای اینکه شروع کنید به سرزنش کردن، راه حلی برای آن پیدا کنید. همچنین در حین کار کردن باید همیشه لبخند بر لب داشته باشید و به تعهدات خود عمل کنید. گرایش مثبت ذهنی شاید نتواند کلیه مشکلات شما را در محیط کار حل کند، اما در مقایسه با نگرش منفی به شما انرژی بیشتری می دهد و شانس موفقیتان را افزایش می دهد. 

 

ارتقای فردی

علاوه بر کسب تخصص، ارتقای توانایی فردی نیز از مقوله های دیگری است که قابل بحث می باشد. ارتقای شخصی از “مهارت های ظریف” تشکیل شده است، مانند: توانایی مدیریت زمان، ارتقای شخصیت فردی، مهارت های ارتباطی، پیراستگی، و توانایی رهبری و هدایت. آیا تا کنون متوجه شده اید که یکی از مشکلات اساسی بیشتر افراد نداشتن وقت کافی است؟ چرا در یک کلاس مدیریت زمان شرکت نکنیم و یا یک کتاب در این مورد نخوانیم؟ رهبری و مدیریت نیز یکی از مهارت های ضروری دیگر به شمار می رود.

کنترل و اداره امور

 

 

اگر شخصی به درستی بداند که چگونه می تواند کنترل و اداره امور را به دست بگیرد، بی شک فاصله چندانی با موفقیت نخواهد داشت. مهارت های برقراری ارتباط نیز از شهرت کمتری نسبت به دو مورد بالا برخوردار نیستند. چگونه مسئله افزایش حقوق را عنوان می کنید؟ چگونه می توانید از کسی تقاضا کنید که کاری را با خواست خودش برای شما انجام دهد؟ بر اساس تحقیقاتی که چند سال پیش انجام شده، محققان به این نتیجه دست پیدا کردند که افراد موفق همیشه باهوش ترین ها و دانشمند ترین ها نیستند، بلکه کسانی هستند که نحوه برقراری ارتباط با دیگران را به درستی میدانند.

 

جایگزین نشدنی

هیچ کس را نمی توان پیدا کرد که غیر قابل جایگزینی باشد، اما حداقل کاری که می توانید انجام دهید این است که جایگزینی خود را مشکل کنید. اگر شما فردی باشید که به سختی بتوانند برایتان جایگزین پیدا کنند، کارفرمای شما برای اینکه شما را در کنار خود نگه دارد، حقوقتان را افزایش داده و سمت بهتری به شما میدهد. اغلب شرکت ها به دنبال افراد با استعداد می گردند. هر چقدر استعداد بالاتری در نتیجه گرفتن داشته باشید، شانس گرفتن ترفیع رتبه نیز افزایش پیدا می کند. به عنوان مثال یک فروشنده با استعداد را در نظر بگیرید.

میزان فروش

آیا فکر نمی کنید که اگر بتواند میزان فروش را دائماً بالا نگه دارد، حاضرید حقوق بیشتری به او بدهید؟ آیا دلتان نمی خواهد او را در کنار خود نگه دارید تا بتواند فروشنده های دیگر را نیز آموزش دهد؟ برای اینکه بتوانید کاری کنید که جایگزین انتخاب کردن برای شما کار دشواری شود، باید این کارها را انجام دهید: در مورد کارتان چیزهایی بیشتر از آنچه از شما خواسته شده بدانید و کار را نسبت به سایر همکارانتان بهتر انجام دهید.

 

ابتکار عمل

 

 

اغلب افرادی که من می شناسم معمولاً تمایلی به انجام امور خلاقانه و ابتکاری ندارند. آنها به جای اینکه به صورت ابتکاری دست به انجام کاری بزنند بیشتر منتظر می مانند تا کسی به آنها بگوید چه کاری را باید انجام دهند. برخی از انسان ها نیز اصلاً یادشان می رود که می توانند یک چنین کاری را انجام دهند. انجام کارهای ابتکاری شما را در جایی قرار می دهد که مقامات بالا به راحتی می توانند شما را مشاهده کنند. به عنوان مثال من پوشه ای درست کردم که مقالاتی را در آن جای دادم که بعد ها بتوان در روزنامه از آنها استفاده کرد .

نکات ابتکاری

معمولاً موضوعات جالب را از روزنامه ها و مجلات دیگر جمع آوری می کردم، آنها را در یک بولتن دسته بندی می کردم و تا یک هفته بعد همه آنها را در پوشه اختصاصی خود دسته بندی مینمودم؛ کسی به من نگفته بود که این کار را انجام دهم، اما خودم به این نتیجه رسیدم که مقالات روزنامه می توانند منبع مناسبی برای آموزش موارد مختلف باشند. مدت زمان زیادی طول نکشید که سرپرست من متوجه شد چه کاری انجام می دهم و نتیجه آن شد که الآن جایگاه کاریم همان جایی است که همیشه دوست داشتم، دفتر روزنامه. دنبال نکات ابتکاری بگردید که به نحوی باعث پیشرفت کل شرکت می شوند و آنها را انجام دهید. چیزی نخواهد گذشت که به شما مسئولیت هایی داده می شود که در ازای آنها می توانید درآمد بالاتری کسب کنید. 

 

ارتباط با افراد خوب

من همیشه از این داستان خوشم می آمد: روزی مردی برای خرید چهار پا به بازار می رود. از یکی از چهارپایان خوشش می آید و با صاحب حیوان توافق می کند که بررسی دقیق تری روی حیوان داشته باشد آن را با خودش به طور آزمایشی به خانه ببرد. زمانیکه به خانه می رسد او را به استبل در کنار سایر الاغ ها می برد. الاغ نگاهی به دور و اطراف خود می کند و بدون هیچ تعللی به کنار تنبل ترین و شکمو ترین الاغ می رود. زمانیکه خریدار با یک چنین صحنه ای مواجه می شود او را بیرون برده و به صاحبش تحویل می دهد.

تغییرات در زندگی شما

 

 

صاحب الاغ تعجب میکند و نمی داند که چرا اینقدر زود بازگشته: “چرا؟ آیا به این سرعت الاغ را امتحان کردی؟” مرد در پاسخ به او می گوید: “دیگر لازم به امتحان کردن نیست، از همنشینی که برای خود انتخاب کرد معلوم است!”سعی کنید اطراف خود را از افراد شاخص پر کنید، بیشتر تغییراتی که در زندگی شما اتفاق می افتد بستگی به دوستانی دارد که در اطرافتان هستند. سعی کنید همیشه درست انتخاب کنید زیرا وقتی که انتخاب کردید زندگی شما بسته به آن انتخاب شکل می گیرد. 

لبخند بزنید

این کار را باید با یک نگرش مثبت انجام دهید. اگر به بیشتر فروشنده های موفق نگاه کنید، می بینید که همه آنها همیشه لبخند بر لب دارند. البته این خصوصیت اخلاقی تنها به فروشنده ها محدود نمی شود بلکه به همه تعمیم داده می شود. حتی یک اپراتور هم زمانیکه با تلفن صحبت می کند می تواند به شخصی که آن طرف خط است، لبخند بزند و تمام سعی خود را بکند تا اطلاعات مورد نیاز را در اختیار آنها قرار دهد. باید فایل را طوری طبقه بندی کند که هم مرتب باشد و هم به آسانی قابل دسترسی باشند.

 

نتیجه گیری

در هر حرفه ای که قرار دارید بهتر است یاد بگیرید که چگونه می توانید کارها را سریع تر، بهتر و با یک لبخند بر روی لب هایتان انجام دهید. اغلب افراد نمی دانند که این خودشان هستند که فیش حقوقیشان را می نویسند. بله البته کسانی هستند که زیر آنرا امضا کنند، اما آنها نیستند که میزان آنرا تعیین میکنند. یک یا دو مورد از موارد بالا را انتخاب کنید و سعی کنید آنرا به طور مداوم انجام دهید. به نتایج بدست آمده دقت کنید آنقدر آن را انجام دهید تا جزئی از خصوصیات فردیتان شود. فقط زمانیکه جزئی از شما بشود، می توانید از آن سود ببرید.

 

5 روش برای جذب ثروت

برای جذب پول باید همه حواست متوجه پول و ثروت باشد. اگر به این فکر کنی که به اندازه کافی پول نداری، غیر ممکن است بتوانی پول بیشتری جذب زندگی ات بکنی زیرا در این صورت همه افکارت متوجه پول کافی نداشتن می شود. اگر همه حواست را روی پول کافی نداشتن متمرکز کنی، برای خودت شرایط بیشتری برای بی پولی یا کم پولی فراهم می کنی. باید حواست را متوجه فراوانی پول و ثروت کنی تا پول و ثروت وارد زندگی ات شود.

وضعیت مالی امروزتان نتیجه افکار و تجسمات دیروزتان در مورد پول است.
بنابراین تنها راه افزایش رفاه و بهبود وضعیت مالیتان ،تغییر نگرشتان نسبت به پول و ثروت است. تنها کافی است یکبار نگرش و طرزفکرتان بر روی فرکانس جذب پول تنظیم کنید تا به صورت حیرت آوری پول و ثروت وارد زندگیتان شود.

قانون جذب ،قانون جدید و نوظهوری نیست.

از هزاران سال پیش، بودا نیز به مریدان خود چنین میگفت “هر آنچه که هستیم حاصل تفکراتمان است.ذهن یعنی همه چیز. هرآنچه را فکر کنیم، همان خواهیم شد.”

در کتاب های مقدس، متون باستانی، نظریه های دانشمندان نیز به قدرت افکار اشاره شده است. به راستی چطور فکر انسان میتواند شرایطش را تعیین کند؟

ذهن انسان مدام در حال تفکر است.
هر تفکری باعث ایجاد احساس در انسان میشود.
احساسات نیز باعث افزایش یا کاهش ارتعاشات انرژی بدن میشوند و هر انرژی ،مشابه خودش را جذب میکند.
اگر ذهن باعث شود بدن انرژی مثبتی از خود ساطع کند بدیهی است که تمام انرژی هایی که جذب انسان و یا فرد جذب آن میشود مثبت خواهند بود و برعکس.

چطور میتوانیم یکبار برای همیشه بر روی افکارمان کنترل داشته باشیم؟
چطور میتوانیم فرکانس های ارتعاشات ذهنی مان را کنترل کنیم؟
چه روش هایی میتوانیم برای جذب پول و ثروت با کمک ارتعاشات حاصل از افکارمان جذب کنیم؟
چطور بدون آنکه ازین پس نگران پول باشیم ،پول خودبه خود وارد زندگی مان شود؟
چطور نه تنها پول بلکه هرآنچه را بخواهیم با 5 روش ساده وارد زندگیمان کنیم؟
جواب تمامی این سوالات را در این مقاله میخوانید، این مقاله یکبار برای همیشه نگرش تان را عوض میکند و طرزفکرتان را بر روی فرکانس جذب پول و دریافت آن تغییر خواهد داد. پس نه تنها آنرا بخوانید بلکه عمل کنید.

5 راه ساده برای جذب پول و ثروت از طریق قانون جذب :

1. تصور کنید بیش از حد نیازتان پول دارید و در حال خرج کردن آن هستید :

اگر در زندگی پول کافی ندارید، به احتمال زیاد اکثر تصورات شما نیز در حال تصویر سازی عدم وجود پول است. شاید دقیقا عدم داشتن پول را تصویر سازی نکنید اما زیاد نگران پول باشید و یا از بطن وجود در مورد هر اقدامی ابتدا به شرایط مالی تان فکر کنید.

اگر میخواهید جریان ورودی پول را به زندگیتان هموار کنید باید دقیقا برعکس عمل کنید :

تصور کنید بیش از حد نیاز پول دارید
تصور کنید بیش از حد نیاز پول خرج میکنید
و احساس کنید. تمام لذتی را که داشتن پول و خرج کردن بدون هراس آن دارید را احساس کنید.
جهان هستی فرق بین تخیلات و خاطرات شما را نمیداند. اکثر افراد هنگام تصویر سازی و تخیل کردن مدام از تصاویری که در حافظه شان هست استفاده میکنند ، از تجربیات گذشته شان، از احساسات فعلی شان… این غلط است.

شما باید هرآنچه را دوست دارید تصویر سازی کنید، تخیل کنید.
دنیا به آنچه که در ذهنتان تشکیل میشود پاسخ میدهد، اختلاف بین تصویر واقعی و تخیلی را نمیداند.

پس اگر تا به حال پول زیادی نداشتید از فکر کردن و تخیل کردن در مورد پول زیاد هراس نداشته باشید. از تصویرهایی که میسازید لذت ببرید.

2. شکرگزار پولی که دارید باشید :

شکرگزار پولی که در حال حاضر دارید باشید و اینکه چه نقشی در زندگی شما دارد، برای مثال :

غذایی که تهیه میکنید
نوری که پول پرداخت قبوض را دارید
اجاره ای که میپردازید
پول لباس هایی که دارید و …
قدردان چیزهایی که دارید، بودن به معنی این است که به خدا و کائنات اعلام میکنید از چیزی که دارید راضی هستید و باعث میشود ارتعاشات هماهنگ بیشتری با همان فرکانس ساطع کنید و در نتیجه تمام چیزهایی که جذب شما یا شما به آنها جذب میشوید ارتعاشاتی هماهنگ خواهند داشت : پول، سلامتی، شادی و …

با این 5 روش پول و ثروت را جذب کنید. 12114_1459603876

3. وانموند کنید که دریافت کردید :

حتی اگر هیچ پولی ندارید، تا زمانی که قابلیت فکر کردن دارید، میتوانید ارتعاشات پول و ثروت را فعال کنید با وانمود کردن به اینکه شما تمام آنچه را تصور میکنید را دریافت میکنید. شما باید باور کنید و بعد چنان وانمود کنید گویا آنها را دریافت کردید.

وانمود کنید یک میلیاردر هستید، زمانی که قدم میزنید، مسواک میزنید یا حتی سیب میخورید
(یک فرد میلیونر چطور مسواک میزند؟ راه میرود؟ میوه میخورد؟ و …)
وانمود کنید یک فرد میلیونر هستید و یک کارت اعتباری با 100 میلیارد پول در آن به خرید لباس میروید. به گران قیمت ترین مغازه ها بروید، زمانی را صرف دیدن لباس هایی که دوست دارید بکنید
(اصلا به قیمتش فکر نکنید، باید وانمود کنید هرچقدر پولش باشد شما آن مقدار را دارید) حتی شده آنها را پرُو کنید.
وانمود کنید شما یک میلیاردر هستید، به بنگاه معاملات ماشین بروید و یک چرخی در نمایشگاه بزنید، ماشین هایی که دوست دارید بخرید را نگاه کنید، از صاحب آنجا اجازه بخواهید که بنشینید پشت فرمان ماشین، احساس کنید میتوانید آنرا بخرید
شما زمانی که وانمود میکنید به کائنات ارتعاشاتی ساطع میکنید که حاوی اطلاعاتی همچون “من لیاقت این ارتعاش را دارم…” و کائنات نیز آنرا به شما میدهد. اما هرچقدر اگر تصویر سازی کنید و بخواهید اما زمانی که از یک مغازه گران قیمت لباس فروشی عبور میکنید به خودتان ناخودآگاه بگویید “اینجا جای ما نیست…” کائنات نیز آنرا دریافت میکند و به آن پاسخ میدهد…

4. هرآنچه را که پس از بدست آوردن احساس خواهید کرد، الان احساس کنید :

از خودتان بپرسید : اگر به شرایط مالی ایده آلتان دست پیدا کنید، چه احساسی خواهید داشت؟ آیا احساسِ

آزادی
امنیت
یا هرچیز دیگری خواهید داشت؟
زمانی که توانستید احساسات پس از داشتن را احساس کنید، هرکاری میتوانید انجام دهید تا آن احساسات را در روز بیشتر داشته باشید. تصویر سازی کنید، به محله های ثروتمندان بروید و قدم بزنید یا هرکار دیگری.

شما باید احساسات را جدی بگیرید زیرا منبع اصلی دریافتی های زندگی تان است…

5. بازیگوش باشید

نباید در مورد پول خیلی جدی باشید و آنرا جدی بگیرید. احساس کنید پول دوست شماست، شما را دوست دارد و شما هم او را دوست دارید. نباید در مورد پول احساس یک شی کمیاب داشته باشید.

درباره زندگی رویاییتان که سرشار از پول و ثروت است فکر کنید و آنرا در قالب یک سناریو بنویسید که یک روزتان چطور خواهد بود از صبح تا شب (حتما مکتوب کنید)

بازی های که در مورد پول است را بازی کنید (نه به صورت شرطی یا قمار بلکه منظور پول غیرواقعی مانند بازی های چند نفره مونوپلی)

بیشتر راجع کارهایی که مایلید با پول انجام دهید صحبت کنید (نه کارهایی که فکر میکنید پول ندارید برای انجام آنها اقدام کنید)

شما میتوانید میتوانید تمام کارهایی که در این مقاله گفته شد را برای بالا بردن ارتعاشات جذب پولتان انجام دهید. هدف اصلی تنظیم فرکانس بر روی دریافت پول و باز گذاشتن دریچه ورودی پول به زندگی است.

نکته قابل توجه ای که باید به آن دقت کنید : هرکاری که به نظرتان سخت است انجام ندهید… تنها کارهایی که از انجام آن لذت میبرید را انجام دهید

 

عادات افراد موفق

خیلی از افرادی که به دنبال موفقیت هستند فراموش کردند هر آنچا برای رسیدن به اهدافشان نیاز دارند در خود آنها وجود دارد. موفقیت از سبک زندگی و عادت‌های ما به وجود می‌آید چون ۹۵ درصد رفتار و سلوک ما از عادت‌های روتین شکل گرفته است.

برایان تریسی می‌گوید شرایط فعلی و آینده‌مان به عادت‌های مثبت و منفی و سبک زندگیمان وابسته است و برای هزاران سال افراد موفق ۷ عادت مشترک داشتند که به پویایی آنها کمک کرده است.

۱.برای خود هدف دارند

اولین و شاید مهمترین عادت، داشتن هدف است. ما روزمان را باید برای رسیدن به اهدافی که از قبل واضح و مشخص نوشته‌ایم شروع کنیم. افراد موفق اهداف خود را به جزئیات نوشته‌ و برای آن برنامه‌ریزی کرده‌اند. آنها می‌دانند دقیقا هر روز کجای نقشه راهشان هستند.

مطلب مرتبط: مهراز: چطور هوشمندانه زندگی کنیم؟ از کتاب هوشمند باش اثر برایان

۲.بر اساس نتایج جلو می‌روند

برای کسب این توانایی باید ۲ تمرین را همیشه انجام دهیم

یک. باید همیشه از نتایج و کارهایمان درس بگیریم و به دنبال افزایش دانش خود باشیم.

دو. برای کارهایمان الویت تعیین کنیم و بر اساس الویت‌ها، آنها را انجام دهید.

این دو تمرین کمک می‌کنند به مرور فرا بگیریم چطور بر اساس نتایج پیش برویم و از بروز اشتباهاتی که قابل پیش‌بینی بودند خودداری کنیم.

مطلب مرتبط: ۸ روش افراد موفق برای مدیریت کارها

۳.عمل‌گرا هستند

سومین عادت مهم افراد موفق از نظر برایان تریسی عمل‌گرا بودن است. افراد زیادی هستند که برای انجام هر کاری کلی سبک سنگین می‌کنند و وقت تلف می‌کنند یا جمله معروف از شنبه شروع می‌کنم را می‌گویند. بهتر است وقتی تصمیمی گرفتیم بلند شویم و مثل یک عمل‌گرا با ۱۰۰ درصد توانمان شروع به انجام کار کنیم و با پایان آن کلی انرژی برای ادامه مسیر دریافت کنیم.

مطلب مرتبط: ۵ کار روتینی که افراد موفق و ثروتمند هر روز صبح انجام می‌دهند

۴.مردم دار هستند

به گفته برایان تریسی افراد موفق مردم‌دار و مردم دوست هستند آنها موفقیت خود را وابسته به توسعه روابط خود با دیگران می‌دانند. ما می‌توانیم با داشتن عادت‌های ساده‌ای مانند صبور بودن، مهربانی با دیگران، هم‌دل و دلسوز جامعه باشیم و صد البته نسبت به برخورد دیگران دید روشنی داشته باشیم. یادمان باشد که شادی زندگی  وابسته به روابط اجتماعی ما با دیگران است. باید سعی کنیم با تمرین مردم‌دار بودن را تبدیل به یکی از عادت‌های روتین خودمان کنیم.

مطلب مرتبط: ۴ خصوصیت مشترک موفق ترین افراد دنیا

۷ عادت بزرگ افراد موفق از مقاله مهم برایان تریسی

۵.سلامتی

برایان تریسی می‌گوید افراد موفق بر خلاف افراد عادی برای سلامتی خود بسیار ارزش قائل هستند چون بین سلامتی و موفقیت رابطه مستقیمی می‌بینند. آنها با رعایت رژیم غذایی مناسب و سالم در کنار ورزش روزانه به دنبال تناسب اندام و سلامتی خود هستند. استراحت کافی در کنار تغذیه مناسب و ورزش می‌تواند توانایی‌های فکری ما را افزایش دهد.

مطلب مرتبط: عادت‌های افراد ثروتمند ; خاص و متفاوت

۶.راستگو هستند

افراد موفق تلاش می‌کنند تا تصویری صادق و مورد اعتماد از خودشان در جامعه بسازند و در تمامی کارهای خود علاوه بر اینکه حقیقت را از دیگران پنهان نمی‌کنند با خودشان هم صادق هستند. آنها برای خود ملاک‌هایی تعیین می‌کنند و در تمامی فرایند‌ها به آن پایبند می‌مانند. هیچ‌گاه آرامشی که از پی صادق بودن به وجود می‌آید را با چیزی عوض نکنید. این آرامش موجب می‌شود که از دیگر عادات خود لذت بیشتری ببرید.

مطلب مرتیط: ” نه گفتن ” از مهمترین خصوصیات افراد موفق

۷.منظم هستند

برایان تریسی می‌گوید منظم بودن یکی از ویژگی‌های اساسی افراد موفق است. برای رسیدن به هرآنچه در ذهن خود دارید و اهدافتان، نیاز دارید که منظم باشید تا بتوانید از این فرایند سربلند بیرون بیایید.

مطلب مرتبط: ۵ عادتی که شما را منظم تر می‌کند!

یادتان باشد که تمامی این عادات اکتسابی هستند و شما با تمرین و ممارست می‌توانید آنها را جزو روتین‌های خود کنید. حال و آینده ما به این عادت‌ها وابسته است. پس برای رسیدن به موفقیت از همین امروز شروع کنیم.

“۷ عادت بزرگ افراد موفق از مقاله مهم برایان تریسی” 

ثروت از نظر دین

 

ثروت (Wealth)، به کلیه مواد و اشیایی اطلاق می شود که حاجتهای بشر را رفع می نمایند. این ثروتها یا طبیعی هستند و مستقیم یا غیر مستقیم مورد استفاده واقع می شوند و یا تولید می گردند ؛ یعنی به دست بشر، تغییر شکل یافته، مورد استفاده قرار می گیرند.

در اقتصاد، مفهوم دیگری به نام «دارایی (Assets)» هم وجود دارد. دارایی به دو دسته «واقعی» و «غیر واقعی» تقسیم می شود.

داراییهای واقعی، عبارت اند از: ماشین آلات، زمینها و ساختمانهای تحت مالکیت شرکتها و همچنین شامل کالاهای مصرفی با دوام، مانند: ماشین لباسشویی، دستگاههای صوتی - تصویری و خانه های مسکونی که در مالکیت خانوارها قرار دارند. این داراییها دارای بازدهی اند و با یکدیگر تفاوت دارند. خانه های شخصی افراد در واقع، نوعی بازدهی برای صاحبان آنها هستند و در آنها زندگی می کنند و هیچ گونه اجاره ای نمی پردازند. همین طور، صاحبان دستگاههای صوتی - تصویری بدون پرداخت اجاره از آنها بهره می برند. داراییهایی از این دست را دارایی واقعی می نامند. در بعضی از کشورهای صنعتی، ارزش دارایی واقعی هر فرد، حدود سی هزار دلار است.

نوع دیگر دارایی «دارایی مالی» است که شامل پول، سهام، اوراق قرضه،(1)

و یا اوراق مشارکت می شود. مجموع داراییهای واقعی و مالی را «ثروت» می گویند.(2)

 

اگر ادعا کنیم برنامه ریزیِ اقتصاد غرب بر این استوار شده است که همواره از نظر کمیت بر دارایی افراد افزوده شود و ثروت اشخاص زیاد گردد، گزاف نگفته ایم. بازهم اگر ادعا کنیم که برنامه ریزی عاقلانه (rational) افراد بر این پایه است که استفاده بهینه از این ثروت نمایند بیراهه نرفته ایم.

در آن اقتصاد، یک اصل پذیرفته شده است که هر فرد می خواهد از راه حداکثر کردن سود، بر ثروت خویش بیفزاید. ثروت خوب و ثروت بد مفهومی ندارد. هر کاری که منجر به افزایش مجموع داراییها شود خوب است ؛ امّا در اسلام، مباحث به گونه ای دیگر مطرح است. کلمه ثروت در متون دینی ما بسیار کم دیده شده است و در آیات و روایات، به جای ثروت، واژه «مال» آمده است و به شخص ثروتمند، «غنی» گفته می شود که در مقابل آن، واژه «فقیر» قرار می گیرد.

در مورد ثروت در اسلام، سؤالاتی مطرح است که این نوشتار، در صدد پاسخ به بعضی از آنهاست.

1 . انگیزه کسب ثروت

 

اقتصاد دانان در تحلیل رفتارهای اقتصادی افراد، به کنکاش انگیزه ها پرداخته اند. از دیدگاه فیلسوفان اقتصادی غرب، مانند بنتام، هابز، ویلیام جونز و آدام اسمیت، هدف نهایی انسان، دستیابی به لذّت فردی است.(3)

 

امام علی(ع) این هدف نهایی از کسب ثروت و درآمد را نفی می کند و حاکمیت لذّت طلبی بر رفتار خود را به شدّت، انکار می نماید:

«من آفریده نشدم که خوردن خوراکیهای پاکیزه، مرا به خود مشغول دارد ؛ همچون حیوان پرواری که تمام همّتش علف است، و یا همچون حیوان رها شده ای که کارش چریدن و خوردن و پرکردن شکم است و از سرنوشتی که در انتظار اوست بی خبر است. آیا بیهوده یا مهمل و عبث آفریده شده ام؟(4)

 

هدف اصیل از نگاه اسلام، جلب رضایت خداوند است.

2 . ویژگیهای مثبت ثروت

 

از آغاز پیدایش آدم که روابط اجتماعی شکل گرفت و این روابط بر اساس نیازها تنظیم گردید، نیاز انسان به خوراک و پوشاک و سرپناهی که او را از سرما و گرما حفظ کند معنا پیدا کرد. تأمین این نیازهای فیزیولوژیک هم یا از طریق کالا و یا از طریق پول بوده است. در هر صورت، انسان باید چیزی می داشت تا به رفع این نیازها بپردازد. قبیله ها و طایفه ها یا به واسطه زور و قدرتی که داشتند شکل می گرفتند و یا به واسطه مال و ثروتی که اندوخته بودند. وگرنه فقیرانی که توان اداره خود را نداشتند به تدریج، در معرض زوال قرار می گرفتند و محوری که بر گرد آن جمع شوند وجود نداشت.

امروزه نیز که به تدریج، زندگی قبیله ای از بین رفته است شرکتها و کمپانیهای اقتصادی بر اساس میزان سرمایه شرکتها و قدرت مانور در بازارها طبقه بندی می شوند. گرچه امروزه برخلاف دوران قدیم، گروههای علمی و پژوهشی و پارکهای تحقیقاتی نیز از جایگاه ویژه ای برخوردارند.

نقطه مشترک قبیله ها و طایفه های قدیم و کمپانیها و شرکتهای جدید این است که اجزا و عناصر آنها باید افراد ثروتمند و متمکّن باشند، وگرنه هیچ گاه فقیری را به درون خود راه نداده اند.

از نظر اسلام نیز داشتن مال و ثروت، یک ارزش است و برکاتی در آن نهفته است. رسول خدا(ص) فرمود:

ثروت، عیوب انسان را می پوشاند و فقر، عیب او را آشکار می سازد.(5)

 

و در بیان دیگری فرمود:

با مال و ثروت، زندگی شیرین می شود(6)

و انسان، به آرامش می رسد.(7)

 

یکی از راویان زمان امام صادق(ع) مطلبی از قول پیامبر(ص) شنیده بود که باعث تعجب وی شده بود. لذا از جمیل بن دُرّاج (صحابی امام صادق) سؤال می کند که: شنیده ام پیامبر(ص) فرموده اگر «شریف» از قومی نزد شما آمد، او را احترام کنید. جمیل، این راوی را تصدیق کرد ؛ ولی معنای شریف را از امام صادق(ع) سؤال کرد. حضرت فرمودند: «شریف کسی است که صاحب مال و ثروت است».(8)

 

3 . از انباشت ثروت باید پرهیز کرد

 

در اقتصاد غرب، معمولاً مال و ثروت یا مصرف می شوند و یا به صورت پس انداز و سرمایه گذاری درمی آیند. البته سرمایه گذاری بالا یک «ارزش» است و معمولاً کشورهایی که ریسک پذیرند سرمایه خود را در معرض این خطر قرار می دهند ؛ ولی سعی می کنند در موارد و کشورهایی سرمایه گذاری کنند که

 

درجه ریسک پایین تری دارند. مثلاً در مقایسه اقتصاد امریکا و ژاپن، گفته می شود چون امریکا ریسک پذیرتر است، لذا پس انداز کمتر و سرمایه گذاری بیشتری دارد.

در اسلام نیز از انباشتن بیهوده ثروت، به شدّت نهی شده، در آیات و احادیث، تعبیرهای بسیار شدیدی علیه این پدیده زشت، وارد شده است:

روزی که آن گنجینه ها را در آتش دوزخ بگدازند و پیشانی و پهلو و پشت آنان را با آنها داغ کنند و گویند این است آنچه برای خود اندوختید. پس کیفر آنچه را می اندوختید ، بچشید.(9)

 

مفهوم مقابل کنز (اندوختن)، انفاق در راه خداست. این انفاق می تواند به صورت کمک به فقیران و درماندگان صورت گیرد. راه دیگر آن به جریان انداختن این سرمایه در امور تولیدی و ایجاد اشتغال است. راه اوّل (که کمک مستقیم به نیازمندان است)، فایده اجتماعی ندارد ؛ امّا به جریان انداختن سرمایه در راه تولید، هم فایده شخصی و هم فایده اجتماعی دارد. اشتغال، باعث بالا رفتن تولید می شود و تولید هم به طریق دیگری می تواند اشتغال را زیاد کند.

یک مثال ساده این مفهوم را روشن می کند. فرض کنید یک میلیارد واحد پولی را می توانیم بین نیازمندان تقسیم کنیم. بعد از تقسیم، این پولها به مصرف نهایی رسیده، تمام می شوند ؛ ولی اگر با این پول، کارخانه تولید قند تأسیس شود، عده ای مشغول به کار می شوند، تولید قندْ بالا می رود و نیاز جامعه و کارگران کارخانه تأمین می شود. از طرف دیگر، چون در اصطلاح، قند و چای، دو کالای مکمّل هستند و با هم مصرف می شوند، کارخانه چای سازی فعال می شود و خود به خود اشتغال و تولید هم در آنجا بالا می رود. لذا هر واحد این یک میلیارد، دارای «فایده نهایی اجتماعی»(10)

است.

پس به جای انباشت ثروت و به جای کمک مستقیم به فقیران، می توان با فعّال کردن چرخه تولید، نوعی از انفاق در راه خدا را جامه عمل پوشانید.

 

4 . ویژگیهای منفی ثروت

 

الف) ریشه بدیها

 

ریشه بسیاری از ناهنجاریهای اجتماعی و جرم و جنایت، مال و ثروت است. به طمع کسب ثروت، دزدی صورت می گیرد و به نیّت پنهان کردن ثروت، روابط خانوادگی و

 

خویشاوندی تیره و تار می گردد. در سطح کلان و ارتباط جوامع، علت پیدایش کشورهای شمال و جنوب، غارت ثروت کشورهای جنوب توسط کشورهای شمال است. کشورهای صنعتی غرب، همواره با اقتصادهای تک محصولی رابطه دارند و این محصولات را وارد کرده، کالاهای مصرفی را روانه کشورهای صاحب نفت، شکر، قهوه و... می کنند تا هم بر ثروت خود بیفزایند و هم کشورهای جنوب را نیازمند خویش نمایند. امروزه سرانه درآمد کشورهای صنعتی حدود سی برابر کشورهای جهان سوم است.(11)

 

آنچه این فرآیند ظالمانه را تشدید می کند، ایجاد ثروت و لذّت بیشتر است.

 

ب) طغیان و سرکشی

 

مادام که انسان در آرامش و راحتی زندگی می کند و مشکل خاصی ندارد، گمان می کند اگر مانعی پیش روی او قرار گیرد، با پول و ثروت، آن را از میان برداشته، به نهایت لذت، دسترستی خواهد یافت و او را وادار به طغیان خواهد کرد. لذا خداوندی که انسان را خلق کرده به زوایای وجودی او آگاهی کامل دارد و او را به گونه ای قرار داده که باید برای جلب روزی تلاش کند. تعدادی را هم آفریده که به ظاهر بی نیازند. این افراد، اولاً کسانی هستند که خدا بر احوال آنها آگاه است، ثانیاً رفتار آنها تفسیر عینی این آیه است که:

اگر خدا روزی را بر بندگانش فراخ گرداند، مسلماً در زمین سر به عصیان برمی دارند ؛ لیکن آنچه را بخواهد به اندازه ای که مصلحت است فرو می فرستد. به راستی که او به حال بندگانش آگاه بیناست.(12)

 

ج) فراموشی خدا

 

دنیا و آخرت، دو مفهوم متضاد و مقابل هم هستند. عده ای فقط لذتهای دنیا را می بینند و تمام تلاش و کوشش خویش را صرف در بهره بیشتر از آن به کار می برند ؛ عده ای هم با گوشه نشینی و کناره گیری از دنیا دل به سرای باقی، خوش کرده اند تا از لذّت جاودانه آن، کام خویش را شیرین کنند. از بررسی آیات و روایات، این نکته به دست می آید که باید از هر دو، کام گرفت و هیچ یک را فدای دیگری نکرد: «رَبَّنا آتِنا فی الدُنیا حَسَنةً و فی الآخِرَةِ حَسَنةً ؛(13)

پروردگارا! از خوبیهای جهان به ما ببخش، و نیز از خوبیهای آخرت».

و به تعبیر امام علی(ع):

برگزیده ترین شما کسی است که آخرتش را به سبب دنیایش رها نکند و دنیای خود را برای رسیدن به آخرت، ترک نگوید.(14)

 

نباید دل بستن به مال و ثروت، موجب فراموشی خدا شود. گویا طبیعت مال و ثروت، آن است که موجب این فراموشی می شوند. لذا قرآن هشدار می دهد:

ای کسانی که ایمان آورده اید، مبادا اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل گردانند!؟ و هر کس چنین کند، آنان خود زیانکاران اند.(15)

 

خسارت نفس با خسارت مال، فرق دارد. گویا خسارت نفس، ترمیم نمی پذیرد. لذا در قرآن آمده است:

پس هرچه را غیر از او می خواهید، بپرستید. بگو: زیانکاران در حقیقت، کسانی هستند که به خود... ستم کرده اند.(16)

 

د) غُصّه های فراوان

 

درویش و غنی، بنده این خاک درند

آنان که غنی ترند محتاج ترند

گرچه مال و ثروت ویژگیهای مثبتی دارد، ولی این ویژگیها وقتی وجود دارند که این ثروت از راه حلال به دست آید و علاوه بر تأمین نیاز صاحب آن، در راه خدا خرج شود. اگر چنین نباشد، ممکن است چند صباحی رضایت صاحبش را حاصل کند، ولی همواره موجب نگرانی و دلْ مشغولی است. هم به فکر زیاد کردن آن است و هم به فکر حفاظت آن و هم حفاظت از خودش. کم اتفاق افتاده فقیری مورد سوء قصد قرار گیرد. ولی در تاریخ، موارد زیادی از تعرّض به مال و جان ثروتمندان، ثبت شده است.

پیامبر (ص) فرمود:

مال دنیا هرچه زیادتر و انبوه تر شود، بلای بیشتری بر صاحب آن وارد می شود.(17)

 

نتیجه

 

آنچه از آیات و روایات و نظریات اقتصادی فهمیده می شود، اینکه جمع کردن مال و ثروت و هر روز بر آن افزودن، مورد قبول هیچ کدام از دو نظریه اقتصاد اسلامی و اقتصاد غربی نیست ؛ بلکه باید از راه صحیح، درآمد کسب نمود، به اندازه کفاف، مصرف کرد، و مازاد آن را بعد از ادای حقوق آن، در مسیر سرمایه گذاری و یا کمک کردن به نیازمندان خرج نمود که البته راه اول در بسیاری از موارد و شرایط ، صحیح تر به نظر می رسد ؛ چون هم تولید را افزایش می دهد، هم بیکاری را کم می کند و هم انگیزه تولید کالاهای دیگر را فزونی می نماید

 

ثروت با سود مرکب

ثروتمند شدن با سود مرکب
 

ثروتمند شدن با سود مرکب بسیار آسان است. سود مرکب یکی از مهم‌ترین اصل‌های افزایش درآمد و کسب ثروت‌ کلان است که باید نسبت به آن آگاهی داشته باشید. درواقع درک درست این مطلب می‌تواند دنیای اقتصادی شما را به‌ طور کامل متحول کند. با استفاده از این قانون می‌توانید بارها به ثروت بیشتری دست پیدا کنید. منظور از ثروتمند شدن با سود مرکب چیست؟ همیشه در سمینارهای آموزشی خودم مثالی می‌زنم تا افراد به‌طور کامل این مطلب را درک کنند. دو پیشنهاد برای این افراد دارم:

 

  1. دریافت چکی به مبلغ سه میلیارد تومان و تمام.
  2. دریافت اسکناسی ۱۰۰ تومانی که هرروز تا ۳۲ روز دو برابر می‌شود.

 

شما کدام‌ یک را انتخاب می‌کنید؟

 

 

بسیاری از افراد بدون هیچ دودوتاچهارتایی گزینه‌ی اول را انتخاب می‌کنند. به شوخی می‌گویند آقای تیموری ۳ میلیارد ما را بده بریم! تعداد کمی هم گزینه‌ی دوم را انتخاب می‌کنند که البته کمی درایت پشت این انتخاب هست. می‌توانید باکمی صبوری مبلغ ۱۰۰ تومان را در عدد ۲ ضرب کنید و ۳۲ بار این کار را تکرار کنید. حالا چطور؟ آیا بازهم گزینه‌ی اول را انتخاب می‌کنید؟!یکی از بزرگ‌ترین مشکلات افراد و یا بهتر بگویم انسان این است که می‌خواهد به‌سرعت به نتیجه و سود بالایی برسد. همین حالا ۳ میلیارد تومان را بده من برم! انسان ذاتاً عجول است و این در کسب‌ و کار و سرمایه‌گذاری نیز وجود دارد. معجزه‌ی سود مرکب را درک کنید تا بتوانید به دستاوردها و سودهای کلان دست پیدا کنید.

 

ثروتمند شدن با سود مرکب چیست؟

 

با عرض پوزش تصویر قانون میتوز نمایش داده نمی شود

سود مرکب که بانام قانون میتوز هم شناخته می‌شود یک اصل قدرتمند در کسب ثروت است. چیزی که باید در این شیوه یعنی ثروتمند شدن با سود مرکب، بدانیم این است که فقط کافی است درآمدمان را دو برابر کنیم. با این کار می‌توانیم به‌صورت تصاعدی به ثروت بیشتری دست پیدا کنیم. ۲، ۴، ۸، ۱۶، ۳۲، ۶۴، ۱۲۸ و… این شیوه‌ی سود مرکب است.

کسب‌ و کار جدید

 

 

 

 

کسب در آمد

 

 

بعد از کسب در آمد باید بدانید چطور درآمدتان را افزایش دهید. دو برابر کردن درآمدتان بهترین کاری است که باید انجام دهید. برای مثال اگر یک‌میلیون تومان درآمد دارید باید به این فکر کنید که چطور می‌توانم درآمدم را به دو میلیون برسانم؟ حتماً ایده‌هایی دارید، آن‌ها را بررسی کنید و در جهت تحققشان اقدام کنید. فرقی نمی‌کند در هر کسب‌وکاری که هستید می‌توانید در آن رشد کنید. 

درآمدزایی

 

در مواقعی افراد سؤال می‌کنند، شاید در ابتدا بتوانیم درآمدمان را دو برابر کنیم اما در آینده این کار سخت می‌شود! برای مثال خیلی راحت می‌توان یک‌ میلیون را دو میلیون کرد اما چطور می‌توانیم ده میلیون را به بیست میلیون افزایش دهیم؟ دوستان خوبم، بهتر بگویم درآمدزایی و کسب ثروت نوعی مهارت است که با تمرین آن را یاد می‌گیرید و در آن ورزیده می‌شوید. فردی که توانایی تبدیل یک‌ میلیون را به دو میلیون دارد و توانایی تبدیل دو میلیون به چهار میلیون دارد و الی‌ آخر توانایی تبدیل ده میلیون را نیز به بیست میلیون خواهد داشت. 

مهارت برنامه‌ریزی

 

 

ثروتمند شدن با سود مرکب نیاز به هوش مالی دارد .در دوره‌ی هوش مالی از این صحبت می‌کنیم که افراد باید مهارت افزایش درآمد خود را داشته باشند و در ادامه با مدیریت صحیح دخل‌ و خرج، پس‌انداز مناسبی داشته باشند و در مرحله‌ی بعد مهارت برنامه‌ریزی برای پولی که پس‌انداز کرده‌اند را کسب کنند و در آخر بتوانند این مبلغ را در بهترین جا سرمایه‌گذاری کرده و به سودهای بیشتری برسند و ثروتمند شدن با سود مرکب را مشاهده کنند. یک فرد اگر تا آخر عمرش هم بخواهد سخت تلاش کند نمی‌تواند ثروتش را افزایش دهد بلکه باید مهارت مدیریت و برنامه‌ریزی پولش را یاد بگیرد تا بتواند به سودهای بیشتری دست پیدا کند.

قانون میتوز

 

 

از قانون میتوز یا سود مرکب می‌توان در کسب ثروت بیشتر استفاده کرد. مهارت مدیریت پول و مدیریت کسب و کار یکی از مهم‌ترین مهارت‌هایی است که باید آن را آموزش‌دیده و در کسب و کار بکار بگیرید تا ثروتمند شدن با سود مرکب را درک کنید. آموزش هزینه نیست، سرمایه‌گذاری است. این شعار نیست چرا که افراد موفق اهمیت زیادی به آموزش قائل بوده و هستند. اگر زندگینامه‌ی انسان‌های موفق کشورمان را مطالعه کنید این موضوع را به‌وضوح درک می‌کنید. این افراد برای رشد کردن و موفق شدن آموزش می‌دیدند و اگر نیاز بود به کشورهای پیشرفته می‌رفتند و حتی کارکنان خود را برای آموزش به خارج از کشور می‌فرستادند.

نتیجه گیری

درک این مهم می‌تواند نظرتان را درباره‌ی موضوع مهمی چون آموزش تغییر دهد. در هر زمینه‌ای که احساس نیاز می‌کنید، آموزش ببینید. یکی از این زمینه‌ها کسب‌ و کار است که در حیطه‌ی کاری تیم آموزشی ماست. به بخش‌های مختلف سایت سری بزنید و از مطالب استفاده کنید. مطالب ارزشمندی در حوزه‌ی رشد کسب‌وکار و شیوه‌های نوین ثروت آفرینی ارائه کرده‌ایم که می‌توانید با استفاده از آن‌ها به موفقیت شغلی و حرفه‌ای بیشتری برسید.

 

انسان وثروت

رابطه انسان و ثروت
رابطه انسان و ثروت

رابطه بین انسان و ثروت مانند رابطه بین کشتی و آب است وقتی که کشتی می خواهد حرکت کند به آب به عنوان ابزاری برای حرکت نیاز دارد تا خود را با این ابزار به مقصد نهایی برساند . آب برای کشتی فقط و فقط یک ابزار است ولی اگر همین آب به درون کشتی نفوذ کند موجب غرق شدن و نابودی آن می شود . انسان نیز باید به ثروت با همین دید نگاه کند که پول و ثروت را تنها وسیله ای بداند که آن را به کارگیرد تا با کسب مقامات عالیه به مقصد نهایی برسد .

 همانطور که اگر آب به درون کشتی نفوذ کند باعث نابودی آن می شود به همان شکل اگر ثروت و قدرت هم در دل انسان ها جا باز کند و انسان وابسته به ثروت و قدرت شود  او را هلاک خواهد کرد و به جای اینکه مال و ثروت برای انسان کار کند و ابزاری در دست او باشد انسان ابزاری برای مال و ثروت خواهد شد که به تملک آن ها در می آید و بر انسان سوار می شود و عنان انسان را در دست می گیرد و صاحب او می شود .

 
 

خداوند بارها در قران به انسان گوشزد می کند که مال تنها ابزاری است در دنیا که می تواند انسان را در راه رسیدن به کمال کمک کند ولی در آخرت از چنین جایگاهی برخوردار نیست . ثروت فقط و فقط زمانی ارزش پیدا می کند که انسان از آن به عنوان ابزاری استفاده کند برای خیر رساندن به خلق با انفاق ، اطعام ، انجام امور خیر خواهانه و قدم برداشتن در راه خودسازی و تزکیه نفس که خود را بیشتر بشناسیم و به عظمت خدای درون خود پی ببریم و در نهایت به مقامات عالیه برسیم 

 موکدا تاکید می کنیم که هر کجا که صحبت از کسب ثروت می کنیم منظورمان ثروت حلال و طیب است ، ثروتی که در چارچوب قوانین الهی بدست آید نه ثروتی که با نپرداختن حق مردم ، بی ارزش جلوه دادن اجناس دیگران و هر راهی که مخالف با دستورات الهی باشد ، بدست آید .  
    
آری ادمی چون رنج و دردری به او رسد ما رابه دعا خواند و باز چون دولت و نعمت به او دادیم گوید که این نعمت دانسته نصیب من گردید ، بلکه آن امتحانی است ولکن اکثر مردم آگاه نیستند (سوره زمر ایه 49) .

آزمون انسان ها در برابر مال و داراییشان یکی از سنت های الهی است و این ثروت زمینه ای را فراهم می کند که انسان ها مورد آزمایش قرار بگیرند تا مشخص شود که دلبسته زینت های دنیا از جمله مال و فرزندان شده اند یا اینکه از ثروت برای رسیدن به سعادت اخروی استفاده کرده اند تا از مسیر آفرینش به اهداف الهی برسند .

به همین خاطر است که خداوند انسان ها را هشدار می دهد که مواظب باشید که مال و فرزندانی که به شما داده شده وسیله آزمون شماست تا معلوم شود چه کسانی از این آزمون سربلند بیرون می آیند که این گروه تنها اهل تقوا هستند که دلبسته به مال دنیا نشده اند ولی در مقابل کسانی در این آزمون رد می شوند که دارای ضعف و سستی در ایمانشان هستند و حتی گاهی حاضر می شوند جانشان را بدهند ولی مالشان از دستشان نرود                                                                                                           
 اهل تقوا چون خداوند را گرداننده نظام هستی و زندگی خود می دانند خداوند را در کنار خود حاضر و ناظر می دانند و با صبر و شکیبایی که از خودشان نشان می دهند در برابر ناملایمات و نقصان و کمبودهای زندگی از خود استقامت نشان می دهند و در نهایت توفیق رفیق راهشان می شود و سربلند از این آزمون بیرون می اید

 

ثروت و زندگی لوکس

ثروت ، زندگی لوکس و آزادی! چرا نمی توانیم هر سه را با هم داشته باشیم؟

زندگی می تواند طاقت فرسا باشد اما زندگی لوکس واقعی خیر ، ما همه چیز را با هم نداریم. اگر چه این از نظر عقلانی منطقی به نظر می رسد، معمولا در  دام خواستن همه چیز با هم می افتیم و فکر می کنیم که این حق ماست که همین حالا به هرچه می خواهیم برسیم!

اما اگر بخواهیم روراست باشیم، آیا تا به حال از خود پرسیده اید که واقعا چه چیزی از زندگی لوکس می خواهید؟ فکر می کنید چه چیزی حقیقتا شما را خوشحال خواهد کرد؟ زندگی لوکس به چه معناست؟ آیا زندگی لوکس فقط داشتن ثروت است؟ زندگی لوکس با آزادی چه رابطه ایی دارد؟

 

زندگی لوکس

 

بیایید کم فلسفی فکر کنیم در مورد زندگی لوکس و خواسته ها

آیا عشق ما را خوشحال می کند؟ البته همه ی ما همسری می خواهیم که بتوانیم دست در دست او از چالش ها، شکست ها و پیروزی های زندگی گذر کنیم.

آیا حس ارزشمند بودن و عزت نفس ما را خوشحال می کند؟ بدون شک همه می خواهیم که دوستان، همکاران، هم سن و سالان و … ما را ارزشمند بدانند و دوستمان داشته باشند تا بتوانیم زندگی لوکس را تجربه کنیم.

 

زندگی لوکس

 

آیا این شور و هیجان است که ما را خوشحال می کند؟ به شخصه می دانم که اگر نتوانم علاقه و شور فردی خودم را نسبت به اقتصاد، سرمایه گذاری و نسل ثروت با دیگران به اشتراک بگذارم، احساس گمگشتگی خواهم کرد. اما بسیاری از مردم نمی توانند علاقه ی شخصی خود را در زندگی پیدا کنند پس زندگی لوکس در خوشحالی ذاتی پیدا می شود.

البته که همه ی ما می خواهیم همه ی موارد بالا را به دست بیاوریم ، در عوض،من می خواهم این پیشنهاد را بدهم  وقتی که با خودمان روراست باشیم، همه ی چیزی که ما می خواهیم ساده است: ثروت، زندگی لوکس و آزادی!

در زندگی همیشه می توانید دو تا از چیزهایی را که گفتم به دست بیاورید، اما نمی توانید هرسه ثروت و آزادی زندگی لوکس را با هم داشته باشیم

زندگی شاد ، سالم و ثروتمند

زندگی شاد ، سالم و ثروتمند

 

ثروتمندتر خواهید شد

درک این موضوع پیچیده نیست که مشاهده می‌کنیم جهان به سرعت در حال حرکت است. برای آن‌که بتوانید همواره یک متخصص باشید باید، به طور مادام‌العمر در حال یادگیری و مطالعه باشید. اگر به گفته‌های کلمن شک دارید، بهتر است به گزارشی که از سوی اکونومیست تحت عنوان “آموزش مادام‌العمر به یک اصل ضروری در اقتصاد تبدیل شده است،” نگاهی داشته باشید.

سالم‌تر خواهید بود

همواره به این نکته توجه داشته باشید میان سلامتی و مطالعه رابطه مستقیمی وجود دارد. تنها کافی است مقدار کمی از زمان خود را در طول هفته به مطالعه کردن و یادگیری نکات جدید اختصاص دهید. تعدادی از پژوهشگران به این نتیجه رسیده‌اند که مطالعه بیشتر میزان امید به زندگی را در مردم افزایش می‌دهد.

 
 با این کار شادتر، سالم‌تر و پولدارتر شوید
محبوب‌تر خواهید شدکلمن دلایل کمتری را برای این موضوع برشمرده است. اما بر مبنای تجربیات خود ادعا می‌کند کنجکاوی و موفقیت‌های اجتماعی رابطه مستقیمی با یکدیگر دارند. او در پست اخیر خود نوشته است: «در حالی که مطالعات کمی در ارتباط با این موضوع انجام شده، اما متوجه شده‌ام افرادی که کنجکاو هستند و بخش قابل توجهی از زمان خود را صرف یادگیری می‌کنند تقریبا شادتر، اجتماعی‌‌تر، حرفه‌ای‌‌تر و جذاب‌تر از افرادی هستند که مطالعه آن‌ها کم بوده یا اصلا مطالعه‌ای ندارند.»

 

شادتر خواهید شد

کلمن شواهد قابل استنادی که نشان دهد چه رابطه‌ای میان یادگیری و طرز تفکر وجود دارد ارائه نکرده است، اما پژوهش‌های انجام شده نشان می‌دهند مطالعه مستمر و منظم باعث شادی مردم می‌شود.

 
 با این کار شادتر، سالم‌تر و پولدارتر شوید
چگونه می‌توانیم بخشی از وقت خود را برای یادگیری اختصاص دهیم؟روی هم رفته، شواهدی که به آن‌ها اشاره کردیم به اندازه کافی قانع کننده هستند که شما را متقاعد سازند بخشی از وقت خود را حتا در شرایطی که به شدت گرفتار هستید صرف یادگیری کنید. اما چگونه می‌توانیم در برنامه فشرده خود زمانی را برای این مهم اختصاص دهیم؟ ابتدا مهم‌ترین اصلی که باید به آن توجه داشته باشید این است که خود را در ارتباط با این مهم متعهد بدانید. اگر بیل گیتس قادر است حداقل بخشی از زمان خود را به این مهم اختصاص دهد، مطمئنا شما قادر هستید این‌کار را با زمان بیشتری انجام دهید.

 

 
راهکارهای متعددی برای این موضوع وجود دارد، به طور مثال باید از مواردی که باعث لغزش شما می‌شوند اجتناب کنید. بشما می‌توانید فهرستی از منابع آنلاین تهیه کنید، مواردی که وقت آزاد شما را در طول روز هدر می‌دهند را را پیدا کنید و از فهرست کارهای خود حذف کنید.

پایان مقاله ی ” زندگی شاد ، سالم و ثروتمند” ./

 

 

 

 

جوانی و کسب وکار

 

            

۵ دلیل برای شروع یک کسب و کار در ۲۰تا۳۰ سالگی شما 

 

تقریبا همه ما در مورد شروع یک کسب و کار در برخی از نقاط هم نظر هستیم. افکاری مانند زمانی که فکری هوشمندانه برای متوقف کردن  چکیدن بستنی به ذهن ما میرسد. یا زمانی که  ما یک کار پیدا میکنیم و می‌خواهیم کنترل بیشتری روی کارهای‌مان داشته‌باشیم. و یا ما در مورد مولتی میلیاردرهای جهان شنیده‌ایم که در مورد ثروت خود خیال پردازی می‌کنند.

هر میزان انگیزه‌ای که دارید، درحال گام برداشتن برای شروع یک کسب و کار هستید، یک زمان ایده آل برای انجام آن وجود دارد – ۲۰تا ۳۰ سالگی.

چرا اینطور است؟

بازده بالقوه بلند مدت 

یک لحظه تصور کنید که شما یک کسب و کار موفق ساخته‌اید.

آن را سودآور و پایدار و  دارای تولید حقوق و دستمزد شش‌طرفه‌اید.

فرض کنیم که این راه اندازی توانمند و به طور نامحدود ادامه دارد و شما از کار خود لذت میبرید.

آیا شما نمی خواهید با به دست آوردن مشایعت، پاداشی در زمان طولانی داشته باشید؟

اگر چنین است، کسب و کار خود را در اسرع وقت شروع کنید.

بله،این یک سناریوی خوش بینانه است، اما دست یافتنی است، حتی اگر طول بکشد حتی با دو یا سه بار تلاش برای ساخت یک شرکت موفق.

خط پایان این است، زمانی که شما  صرف میکنید تا به عنوان یک کارآفرین باشید، بازده بلند مدت شما بهتری را مشاهده خواهید کرد.

 

ریسک پذیری

بیایید با آن روبرو شویم: نه برای راه اندازی همه کسب و کارها .

شما نیاز دارید واقع بین باشد،مستقل از سنی که دارید.

شروع یک کسب و کار و جلو رفتن آن نیازمند سرمایه گذاری است، در هر دو  یعنی زمان و پول،شما باید خطرها را تحمل کنید.

در هر دو امور سرمایه گذاری خود  در حال حاضر “پشتیبان” کار خود باشید. درست همانطور که در بازارهای مالی اتفاق می افتد، اگر جوانتر باشید، در حال رفتن جلو شما بهتر قادر به تحمل خطر هستید. شما با مسئولیت کمتر، تعهدات کمتر زمان بیشتری برای تحمل ضرر و زیان دارید.

بنابراین، شروع یک کسب و کار ضرر و زیان‌ها بالقوه‌ای برای شما به همراه دارد.

 

انرژی و انگیزه

زمان زیادی طول می کشد تا مقدار زیادی از کار را جلو برده و همینطور در اجرا و راه اندازی آن هم زمان بیشتری نیاز است.

فراموش نکنید که هر چند که باید روی سنگ نوشته شود، این یک قانون کلی این است که متخصصان جوان انرژی بیشتری داشته، انگیزه و شور و شوق از بزرگان خود دریافت میکنند.

شاید روحیه جوان شما بعد از گذشت چند دهه، اطمینان مورد نیاز گذشته را در این مورد نداشته باشید.

به نظر می رسد یک “شاید” ایده در حال حاضر تبدیل به یک “هیچ راهی” نیست آن ایده در ۱۰ سال بعد شود؛ و کار شما در حال حاضر ممکن خواهد بود ولی ممکن است از تمام هزینه‌ها بعداً اجتناب کنید.

هر سال، انرژی و انگیزه خود را از دست خواهید داد. از این دارایی های شخصی خود بهره ببرید.

 

سازگاری

افراد جوان تمایل به سازگاری بیشتر دارند.

بخشی از دلیل این است که آنها زمان کوتاه تری  در معرض هنجارها قرار گرفته‌اند. و  همینطور قواعد جهان حرفه ای، و کمتر متعهد به آرمان‌ها هستند.

بخش بزرگتری از دلیل عصر فن آوری منحصر به فرد ما است.

ما به صورت منظم با اختلالات عمده فناوری مواجه هستیم.

و تنها راه برای برای زنده ماندن انطباق با شرایط است و استفاده از فن آوری های جدید.

در ۲۰ و ۳۰ سالگی خود ، شما شانس بیشتری برای به رسمیت شناخته شدن دارید. و ترکیب این تکنولوژی های جدید و سریع؛

و مسن تر شدن شما، میزان توسعه این فن آوری سریع تر خواهد بود.

بنابراین، شروع به یک کسب و کار در حالی که شما زیرک تر هستید، شما قادر خواهید بود you’ll be able to brave ever-more volatile waters.

 

کارآفرینی سریالی

اکثر کارآفرینان که واقعا عاشق کارآفرینی هستند  با پایان و  شروع کسب و کارهای مختلف خود ، تبدیل به کارآفرینان سریالی میشوند.

آنها کارآفرین به دنیا آمده اند. و در بیشتر قسمت ها هر یک از کسب و کارهای جدید این جوانان شروع بهتری از گذشته در لیست در حال رشد خود و چشم انداز وسیع تری را دارا می‌شوند ، به لطف تجربه قبلی بنیانگذاری‌های خود.

اولین کسب و کار خود را هنگامی که شما در ۲۰ تا۳۰ سالگی خود هستید شروع کنید تا مجموعه شما برای یک مدت زمان طولانی‌تری زنده باشد. اساسا، شما در حال به حداکثر رساندن پتانسیل تجربه خود هستید و کسب و کارهایی با تعداد بیشتر می توانید شروع کنید.

هنوز پرتابی بالقوه به دور در همین نزدیکی است.

اگر شما نیاز به کمک برای شروع به کار دارید، grab this eBook. را بخوانید.

هیچ یک از این دلایل که به منظور نشان دادن این که شما می توانید یک کسب و کار تنها شروع کنید زمانی که شما در ۲۰ و ۳۰ سالگی  خود هستید نیست ، و یا که اگر شما ۴۰ سال و یا بیشتر داشته باشید ، شما قایق دست رفته هستید.

در مقابل، کارآفرینان مسن تر اغلب حمل تجربه بیشتر و توانایی تصمیم گیریبهتر  و بسیار قادر به ساخت کسب و کار موثر هستند.

با این حال، ترکیب منحصر به فرد از مزایای که یک جوانان دارد باعث می شود این مرحله از زندگی هم بسیار استراتژیک برای راه اندازی یک کسب و کار باشد.

اگر شما در ۲۰ و یا ۳۰ سالگی خود هستید، و فکر کارآفرینی و ذهن شما را بیش از یک بار درگیر کرده است،  نوشتن راهش نیست باید آن را به عنوان یک رویا لوله کنید.

 

 

ایده وکسب  پول

ایده های خود را چگونه برای پولدار شدن پرورش دهیم؟

 

ایده های خود را چگونه برای پولدار شدن پرورش دهیم؟

ایده های خود را چگونه برای پولدار شدن پرورش دهیم؟

من کم نظیر نیستم. من بینظیر نیستم. من پولدار نیستم. من بهترین نیستم. این جملات، بعضی اوقات برای ما خاطره اند و یا شـــاید هم برای ما یک همراه اند. بیایید کمی راحت تر باشیم. من نمی خوام شمارو گیج کنم و یا بیش از حد امیدوار کنم. همه  ی ما ها میدونیم که یک روز، شانس در خونه ی ما رو خواهد زد و مطمئنم که همینطور هم میشه. ولی شما آماده ی پذیرایی از اونو دارید. زیاد ولخرجی لازم نیست. از خودتون واسش مایه بزارید. شانس خیلی غذای ایده دوست داره. یعنی ایده خوراک شانس هست. البته نه این ایده های معمولی. حالا بیشتر توضیح میدم.

 

ایده چیست؟

ایده ها را هرگونه جمع بندی و نتیجه گیری یا تعمیم که بر پایه علم ، آگاهی عمومی ، مبانی فلسفی و پیش فرض های عرفی باشد ، تعبیر می کنند. علاوه بر این ، در تعاریف ، ایده ها را بگونه ای دسته بندی و تعبیر می کنند که این ویژگی ها را در بر داشته باشند.

ایده رو بیشتر بشکافیم. ایده باید با علم و آگاهی فردی همراه باشه. همیشه یه ایده ی خوب، پایه ی یه ایده عالی هست. و یا یه ایده کوچیک، پایه یه ایده بزرگ هست. مثلا: ایده استیو جابز پس از اخراجش از دانشگاه، ساخت یک کامپیوتر جیبی، و فروش اون به فروشگاه سر کوچش بوده. همین ایده خوب باعث شد تا Apple I ساخته بشه. همین ایده کوچیک حالا، ایده های بزرگی مثل Mac Book Pro  یا iPhone رو بوجود اورده.

دسته بندی ایده ها


علاوه بر این ، در تعاریف ، ایده ها را بگونه ای دسته بندی و تعبیر می کنند که این ویژگی ها را در بر داشته باشند. – خلاق باشند.
– نوآورانه باشند.
– مبتنی بر حل – مساله باشند.
همچنین در بررسی ادبیات ایده پردازی با این درس ها نیز روبرو می شویم.
– ایده پردازی ، پیوند دقیقی با تفکر انتقادی دارد.
– ایده پردازی بر نوعی خلاقیت و یا تفکر خلاق مبتنی است.
برای اینکه با ایده آشنا بشیم و یاد بگیریم که چطوری یه ایده ی خوب طراحی کنیم باید با تفکر انتقادی و تفکر خلاق آشنا بشیم.

تفکر انتقادی و تفکر خلاق

به تفکری انتقادی می گیم که براساس سنجش و ارزیابی دقیق از اتفاقات و مشاهده ها پیش بره و با در نظر گرفتن همه عوامل مربوط و شیوه درست منطقی به نتایجی برسیم که قابل لمس هستن و خیلی های دیگه هم ممکنه که بتونن به همون نتایج برسن.
براساس تفکر انتقادی اطلاعات ما به وسیله مشاهده ، تجربه ، دلایل و ارتباط با دیگران به دست می یاد . اطلاعاتی رو هم که به دست آوردیم براساس ملاک های صحیح و درست و به دقت و همچنین براساس سندهای معتبر ، روشن و بدون هیچ ابهام ، بی طرف و منصفانه ارزیابی و قضاوت می شه .

مراحل و اجزای تفکر انتقادی چیه ؟

– باید بتونیم افکار و دیدگاه هامون رو دسته بندی کنیم و اون ها رو بر اساس موضوعات مختلف طبقه بندی کنیم. این یکی از اجزای مهم تفکر انتقادی هست.
– برای ادعاهامون ، مثلا برای این که درستی حدس و پاسخ خودمون برای یه رویداد رو مشخص کنیم ، باید دلیل داشته باشیم .
– باید بتونیم کلمات و تعبیرهای خودمون در مورد هر موضوع و رویداد رو درست انتخاب کنیم و برای اون دلیل داشته باشیم و همینطور بتونیم اون رو ارزیابی کنیم.
– دلایل خودمون رو از طریق جمع آوری اطلاعات بدست آورده باشیم.
– بتونیم ، با استفاده از اطلاعاتی که داریم ، حدس ها و تحلیل خود در مورد یک موضوع ، مساله یا رویداد رو ارزیابی کنیم و بالاخره به جمع بندی و نتیجه گیری برسیم و یه قضاوتی از موضع یا مساله و پدیده داشته باشیم.
البته باید توجه کنیم که تفکر انتقادی حتما و لزوما باعث نمی شه که به حقیقت یا نتیجه گیری درست و صحیح دست پیدا کنیم .
-هیچ کس در هیچ کجا نمی تونه بیاد بگه همه اطلاعات رو داره . خیلی از اطلاعات وجود داره که ممکنه کشف نشده باقی بمونن ، جهت گیری هر کسی می تونه مانعی برای جمع آوری و ارزیابی درست اطلاعات بشه .

 

تفکر انتقادی چه سؤالهایی رو به ما یاد می ده ؟

– چه هدفی رو دنبال می کنیم ؟
– آیا می خوایم نتیجه گیری کنیم ؟
– اصلاً چرا فکر می کنیم درست می گیم یا حق با ماست ؟
– منبع اطلاعاتی ما چیه ؟
– چه جور اطلاعات و فرضیه هایی باعث نتیجه گیری ما شد ؟
– اگه اشتباه کنیم چه اتفاقی می افته ؟
– آیا می تونیم دو تا منبع نام ببریم که با دلایل ما مخالف بوده ، دلیلشم بگم ؟
– چه جوری به این نتیجه رسیدیم که چیزی رو که می گیم درسته و حقیقت داره ؟
– آیا برای اون چیزی که می گیم می تونیم دلیل دیگه ای هم بیاریم ؟

تفکر خلاق

به تفکری خلاق می گیم که ابتکار و کشف و نوآوری توش وجود داره یعنی با این تفکر می تونیم این کارها رو انجام بدیم خلاقیت یا خلق کردن یا به وجود آوردن به نوع فرآیند ذهنی هست که مسئولیت تولید ایده ها و مفاهیم جدید و یا ارتباط بین این ایده ها و مفاهیم رو به عهده داره . از نظر علمی به وجود اومدن تفکر خلاق بیشتر به اصالت تناسب موضوع اشاره داره . حالا بیایین امروزی تر بگیم : خلاقیت بیشتر به معنی به وجود آوردن ایده ها و چیزهای نو و یا ابتکار در موضوع های هنری که متخصصان به عنوان یک ورزش علمی ، هنری یا اجتماعی و فن آوری قبولش دارن .

ویژگی های افراد خلاق

اونهایی که اهل تفکر خلاق هستن این ویژگی ها رو دارن :
– انگیزه برای پیشرفت بیشتر – کنجکاوی فراوان – علاقه زیاد به نظم و ترتیب – قدرت گفتن اینکه من هم هستم و همچنین داشتن اعتماد به نفس – شخصیت غیر معمول – پشتکار زیاد – استقلال – دارای طرز تفکر انتقادی – دارای انگیزه های بالا و دانش زیاد – سرشار از اشتیاق و احساس – زیبا پسند ، اشتیاق فراوان به مسائل اجتماعی دارای قدرت تأثیر گذاری بر دیگر مردم
برای اینکه « تفکر خلاق » رو تقویت بشه چه کار می تونیم بکنیم ؟
– هدف و انگیزه رو مشخص و تشخیص بدیم .
– مهارتهای پایه رو ایجاد و به دست بیاریم .
– تشویق شدن برای به دست آوردن دانش مربوط به حوزه های مشخص و تخصصی
– برانگیختن و تشویق روحیه کنجکاوی و کشف کردن
– به وجود آوردن انگیزه به خصوص انگیزه های درونی
– تشویق و تقویت نمودن اعتماد به نفس
– دقت و اصرار داشتن در سبقت از دیگران و ارایه توانایی های خودمون
– بالا بردن سطح باورها و عقایدمون درباره خلاقیت
– ارایه فرصت هایی برای انتخاب کردن و کشف
– گسترش دادن و بهتر کردن توانایی های خودمون . حالا مدیریتی ( مثلاً مدیریت خود ) یاد دادن فنون و راههایی برای آسان کردن عملکردهای خلاقانه 
– به وجود آوردن تعادل

جمع بندی :

حالا سوال این است که چگونه می توانیم یک ایده طراحی کنیم؟
به عنوان مثال ، ما در کلان شهر – تهران با مسایل مختلفی روبرو هستیم. محیط زیست ، ترافیک ، خدمات شهری و مسایلی از این قبیل.
حالا می خواهیم که ایده ای را در یکی از این حوزه ها طراحی کنیم.
با در نظر گرفتن آنچه که در مورد شهر تهران و آن حوزه خاص می دانیم و با رعایت آنچه در مورد تفکر انتقادی و خلاق می دانیم ، به عنوان مثال می خواهیم در مورد مسایل زیست – محیطی ، ایده ای را طراحی کنیم . برای این کار سعی می کنیم که این مراحل کلی را طی نمائیم :
۱٫ اطلاعات لازم در مورد وضعیت آن حوزه را جمع آوری کنیم.
۲٫ اطلاعات مان را دسته بندی کنیم.
۳٫ تحلیلی در مورد آن اطلاعات ارایه کنیم.
۴٫ سعی کنیم که این اطلاعات و تحلیل ها را به گونه تازه و نوآورانه یا جدیدی ببینیم. طوری که قبلا کمتر به این شکل تحلیل شده باشد.
۵٫ انتخاب های موجود شهر برای مدیریت این مساله را در نظر بگیریم.
۶٫ فرضیه ها و حدس هایی را در مورد راه حل های احتمالی و مناسب آن مساله در نظر بگیریم.

مسریابی و قانون جذب

راه هایی برای یافتن مسیر مشخص

 

یکی از چیزهایی که افراد در طی کار با قانون جاذبه از آن انتظار دارند این است که می خواهند به راحتی و خیلی آسان به شادی و رفاه برسند. در واقع ما مجبور نیستیم رنج بکشیم یا سختی های زیادی را تحمل کنیم اما چگونگی کار کردن با کل سیستم نیز کمی عجیب به نظر می رسد. اما ورود به یک فضا از این جنس می تواند سخت باشد چون مسئله مقاومت، شایستگی و سایر افکار منفی مطرح است. این ها می تواند تلنگری برای تغییر انرژی شما باشد. تصمیماتی که می گیرید باید به نحوی باشد که در این مسیر راهانمای شما باشد و از ادامه راه ممانعت نکند.
به طور کلی زمانی که یک مساله وجود دارد سعی می کنید آن را درک کنید و به دنبال راه حل باشید. اما زمانی که این کار را نمی کنید به جای اینکه حل شوند پررنگ تر خواهند شد. وقتی مانع مغزتان برای ایجاد راه حل می شوید یا برای انکار مشکل خود تلاش می کنید احساسات منفی ایجاد می شود و احساسات ناخوشایند تشدید شده و چیزی که می خواهید را به دست نخواهید آورد. قانون جاذبه می گوید که نباید این کار را انجام دهید در این حالت ممکن است ناامید شوید و اظهار ناتوانی کنید.
در اینجا شما می خواهید با سهولت بیشتری حرکت کنید و عقب نشینی نکنید. تنها کاری که باید انجام دهید این است که به جهان و به خودتان اعتماد کنید. اعتماد اولویت اصلی است. به یاد داشته باشید هر نوع انرژی که به جهان ارسال می کنید آن را دریافت می کند و بازخورد می دهد. اگر احساس ناامیدی دارید تلاش کنید تغییرات جدی در ذهن خود به وجود بیاورید.

هنگامی که به چیزی رسیدید نمی توانید به عقب برگردید و آن را کنترل کنید. بهتر است با آگاهی کامل تغییرات را انجام دهید.

اگر می خواهید همه چیز آسان باشد و جهان شما را پشتیبانی کند باید تمایل داشته باشید اقدامات متفاوتی را انجام دهید و از انرژی های مخالف دوری کنید.
متاسفانه این دیدگاه وجود دارد که اگر بخواهید خوشحال باشید و به موفقیت دست پیدا کنید باید کارهای خیلی سخت انجام دهید و رنج زیادی را متحمل شوید. اعتقاد کلی به این است که رنج و کار سخت به موفقیت منتهی می شود. اما بدانید که شما شایسته همه چیزهای خوب هستید و این هیچ ارتباطی به اینکه چه میزان کار انجام می دهید ندارد و مجبور نیستید هر چیزی را برای دیگران اثبات کنید. خیلی از افراد به نیروهای بیرونی توجهی ندارند و فکر می کنند چون خیلی زیاد کار کرده اند بنابراین سزاوار به دست آوردن همه چیزهای خوب هستند.
با توجه به راهنمایی های قانون جاذبه همه کارها را نمی توان به سرعت انجام داد و به سرعت به همه چیز رسید. هنگامی که به چیزی رسیدید نمی توانید به عقب برگردید و آن را کنترل کنید. بهتر است با آگاهی کامل تغییرات را انجام دهید. شما نمی توانید عادت های قدیمی را به راحتی کنترل کنید. بنابراین باید تصمیم های مختلفی بگیرید. هر چه تغییرات بیشتری در انرژی های خود ایجاد کنید اعتماد به نفس بیشتری خواهید داشت و همه چیزهایی که از قانون جاذبه یاد می گیرید را می توانید به راحتی اعمال کنید.

ثروت وقدرت ضمیرناخوداگاه

قدرت بیکران ضمیرناخودآگاه و خلق اهداف و آرزوها
قدرت بیکران ضمیرناخودآگاه و خلق اهداف و آرزوها
آیا می دانید ضمیرناخودآگاه یک ماشین هدف جوست که برای هر چیزی که برنامه ریزی شود به آن خواهد رسید ؟
 
آیا می دانید اگر بتوانید باور رسیدن به هدفی را در ضمیر ناخودآگاهتان برنامه ریزی کنید آنگاه خیلی عالی و استادانه آن را در دنیای شما محقق خواهد کرد ؟
 
آیا می دانید رسیدن به هر چیزی که شما می خواهید امکان پذیر است به شرطی که ضمیر ناخودآگاهتان آن را باور کند ؟
 
آیا می دانید چیزی به اسم غیر ممکن وجود ندارد ؟
 

وقتی که به زندگی پر از رنج و سختی انسان ها نگاه می کنیم و می بینیم که چطور با هزار زحمت روزگار می گذرانند و وقتی این زندگی انسان را با مقام خلیفه الهی او مقایسه می کنیم از خود این سوال را می پرسیم که :

* آیا این انسان جانشین خداوند روی زمین است ؟
* خداوند چه چیزی به انسان داده است که انسان را از سایر موجودات متمایز کرده است ؟ 

برای پی بردن به مقام خلیفه الهی انسان باید به دنبال نیرویی باشیم که خداوند رحمان در وجود انسان قرار داده تا از طریق آن قدم در جاده انسانیت بگذارد و راه کمال را بپیماید .

انسان امروزی توانسته در زمینه های مختلف به پیشرفت های متعدد و اختراعات و اکتشافات زیادی دست یابد ، اما شاید مهمترین پیشرفت بشر امروزی که خود زمینه ساز پیشرفت های بسیار زیادی بوده است را ساخت وسیله ای شگفت انگیز و قدرتمندی به نام کامپیوتر بدانیم به طوری که اگر امروزه کامپیوتر را از جوامع انسانی حذف کنیم نظام پیشرفت دچار بحران شده ، شاید هم از بین برود .

اما این کامپیوتر با تمام قابلیت هایش توسط چه کسی ساخته شده است ؟ توسط انسان یا بهتر بگوییم توسط ذهن انسان .

بله انسان توانسته با تکیه بر قابلیت نیروی تفکر و تجسم خلاقه مخلوقی به نام ذهن ، به ساخت کامپیوتر نائل شود .

حال سوال اینجاست که چطور است که کامپیوتر که ساخته دست بشر است قادر به انجام کارهای خارق العاده و حل مسائل پیچیده است ولی انسانی که خالق آن است از پس حل جزئی ترین مسائل زندگی خود برنمی آید ؟

در فلسفه ، مخلوقات خداوند به 4 دسته تقسیم می شود :
1 . انسان ها
2 .  حیوانات
3 . نباتات یا گیاهان
4 . جمادات مانند سنگ و چوب

 که انسان را اشرف مخلوقات می دانیم که در بالاترین جایگاه این دسته بندی قرار گرفته است . در این دسته بندی هر موجودی که در رده بالاتری قرار می گیرد تمام ویژگی ها و قابلیت های موجودات پایین تر را دارا می باشد و می بینیم که انسان از همه موجودات بالاتر است پس مطمئنا تمام ویژگی های موجودات پایین تر را نیز داراست .

 
اگر ما کامپیوتر را در دسته جمادات بگیریم مطمئنا از انسان پایین تر است پس تمام قابلیت هایی که در کامپیوتر وجود دارد به نحو احسنت در انسان اشرف مخلوقات وجود خواهد داشت .

مقایسه بین انسان و کامپیوتر ما را به وجه تشابه های زیادی می رساند . اگر پیشرفته ترین سوپر کامپیوتر دنیا را در اختیار ما قرار دهند که از پیشرفته ترین قطعات روز دنیا ساخته شده است ، این مجموعه بی نظیر بدونه داشتن سیستم عامل عملا کاری از پیش نخواهد برد . تنها با نصب سیستم عامل است که می توان از قابلیت های این سخت افزارها نهایت استفاده را کرد . حال هر چقدر این سیستم عامل پیشرفته تر باشد به نحو کاملتری می توان از امکانات این سخت افزار ها استفاده کرد .

اگر انسان را با کامپیوتر مقایسه کنیم اجزای فیزیکی بدن انسان همان سخت افزارها می باشند و انسان باید دارای سیستم عاملی باشد که امکان استفاده از این سخت افزارها یعنی  اجزای مختلف بدن انسان را به او بدهد .

یکی از اجزای بدن انسان مغز است که کاری شبیه به کار پردازشگر را در کامپیوتر انجام می دهد . ما از قابلیت های بی نظیر مغز خبر داریم و می دانیم که همه سوپرکامپیوترهای دنیا قادر به انجام چند ثانیه پردازش مغز انسان نیستند حال در نظر بگیرید که این سیستم عامل باید مغز را که تازه یکی از اجزای بدن انسان است را مدیریت کند . پس می توان به این نکته پی برد که این سیستم عامل خود از قدرتی به مراتب بیشتر از مغز برخوردار است .

همانطور که سیستم عامل جزء غیرقابل لمس کامپیوتر می باشد که اجزای سخت افزاری را مدیریت می کند ، سیستم عامل بدن انسان هم ذهن نام دارد که جزء غیر مادی انسان محسوب می شود و اجزای مادی یا همان اعضای بدن انسان از مغز و قلب گرفته تا سلول هایی که با چشم دیده نمی شوند را مدیریت می کند .

ما می توانیم انسان را یک سوپر کامپیوتر انسانی در نظر بگیریم که اگر تمام سوپر کامپیوتر های دنیا را کنار هم جمع کنیم قادر به انجام چند ثانیه از کار او نیستند .

همانطور که برای استفاده از کامپیوتر ما نیاز به شناخت و آموزش داریم برای استفاده هر چه بهتر و بیشتر از ذهن انسان نیز نیاز داریم که آن را بیشتر بشناسیم و یاد بگیریم که چگونه از آن استفاده کنیم .

خداوند وقتی این سوپر کامپیوتر قدرتمند را خلق کرد به خود احسنت گفت و تمام آسمان و زمین را در تسخیر آن قرار داد که سبک زندگی ما به ما این اجازه را نمی دهد که از این خلق خداوند به شکل احسنت استفاده کنیم .

این سبک زندگی به جای اینکه شادی را برای ما به ارمغان بیاورد زندگی پر از درد و رنج و گرفتاری را برای ما رقم زده است . قرار بود که ما گل سر سبد نظام عالم باشیم ، چرا حالا این طور نیست ؟ به خاطر این است که کاربری این سوپر کامپیوتر قدرتمند را نمی دانیم ! ما برای همه چیز وقت می گذاریم الا برای خودمان .

 
ذهن چیست ؟

شما یک سالن سینما را در نظر بگیرید که در این سالن تعدادی صندلی گذاشته شده است . فرض کنید که این سالن تعداد 400 صندلی دارد که به شکل 20*20 چیده شده اند .

آن چیزی که ما به آن ذهن می گوییم همین سالن سینما است که در واقع ذهن یک ظرف مفهومی است که یک محتویاتی دارد . اگر ما در این سالن سینما 400 صندلی داشته باشیم این ظرفیت را حافظه می نامیم . پس حافظه ظرفیت ذهن است مثلا می گوییم ظرفیت این فلش 4 گیگا بایت می باشد پس ظرفیت ذهن همان حافظه آن می باشد ، پس ذهن یک ظرف و حافظه یک اندازه می باشد .

محتوای ذهن همه انسان ها از یک چیز ساخته شده است و آن هم سوژه است که در انگلیسی به آن SUBJECT می گوییم که این سابجکت یک ما به ازایی در نظام بیرون دارد که به آن OBJECT می گوییم .

برای فهم بهتر موضوع به یک مثال بپردازیم مثلا وقتی که ما یک لیوان را روی میز داریم به این لیوان ، شی یا OBJECT می گوییم که به صورت دیداری می باشد و به آن تصویر که در ذهن ما قرار دارد SUBJECT می گوییم یا سوژه ، پس ذهن ما پر است از سوژه ها . حال آن 400 صندلی را به خاطر بیاورید ، آن 400 صندلی می شود 400 سوژه داخل ذهن . پس سوژه ها عناصری هستند که محتویات ذهن ما را تشکیل می دهند .

وقتی که ما چیزی را در محیط بیرون می بینیم یک تصویر از آن در ذهن ما شکل می گیرد مثلا وقتی که گل می بینیم تصویر یک گل در ذهن ما شکل می گیرد ، حال یکی گل را به صورت دیداری در ذهن خود ثبت می کند و یکی بوی گل را به صورت بویایی ، پس اگر ما بخواهیم محتویات ذهن را تغییر دهیم لازم نیست واقعیت را تغییر دهیم باید برویم و آن تصویر مورد نظر را تغییر دهیم که در واقع باورها خود نوعی از این سوژه ها هستند و وقتی که سوژه A و سوژه B و سوژه C و سوژه ی D با هم ترکیب می شوند باوری را می سازند .

هوش چیست ؟

حال قواعدی که بین این سوژه ها و یا همان صندلی ها وجود دارد را هوش می نامیم که به آن استعداد هم می گوییم . پس هوش قواعد و اصولی است که طبق آن ها سوژه ها در ذهن قرار گرفته اند ، اینکه هر فردی چه قواعدی را در سوژه های ذهن خود دارد ، می شود هوش و میزانی که ما از این هوش استفاده می کنیم می شود بهره هوشی ، یا به عبارتی بهره ای که ما از هوش خود می بریم .

اما تفکر چیست ؟

 تفکر جریانی است که سوژه های ذهنی را با استفاده از آن به هم ارتباط می دهیم مثلا با استفاده از تفکر سوژه های A و B و C و D را کنار هم می گذاریم که می شود یک نوع فکر .

اگر شما هوش را به منزله ی ظرفیت اسمی یک ماشین در نظر بگیرید ، مثلا می گوییم که یک ماشین 250 اسب بخار توان دارد که در واقع ظرفیتی است که از این ماشین می توان استفاده کرد .

حالا فرض کنید این ماشین را به دو نفر بدهیم یکی پیرمردی 80 ساله و یکی قهرمان اتومبیل رانی . اینکه هر کدام از آن ها از این اتومبیل چه استفاده ای می کنند مشخص است ، اگر ما هوش را توان یک ماشین در نظر بگیریم اندیشه نحوه کار کشیدن از این ماشین است که تفکر در واقع جریان ارتباط برقرار کردن بین سوژه های ذهنی است .
 
ضمیر ناخودآگاه 

ذهن انسان را به کوه یخ تشبیه کرده اند که قسمت بزرگی از آن زیر آب قرار گرفته که به آن ضمیرناخودآگاه گفته می شود و قسمت کوچکی از آن روی آب است که به آن ضمیرخودآگاه گفته می شود .

اگر ذهن خود را به یک کامپیوتر تشبیه کنیم ذهن خودآگاه ما مانند RAM کامپیوتر یا حافظه موقت می باشد و ذهن ناخودآگاه ما مانند ROM یا حافظه دائمی با ظرفیت بی نهایت است .

 
عادت افراد خلق و خوی ما ، شخصیت ما ، باورها و هویت ما ،  اصلش در ضمیرناخودآگاه قرار دارد

 حال شخصیت چیست ؟ 
شخصیت ما متشکل از سه عنصر است :  1. احساس  2. تفکر  3. رفتار

اندیشه و احساس به عنوان دو بالی هستند که تولید رفتار می کنند پس به مجموعه احساس ، اندیشه و رفتار ، شخصیت گفته می شود . 

حال نکته مهم این است که جایگاهی که شخصیت ما را تولید می کند ضمیرناخودآگاه است و نکته مهمتر آن است که برای دسترسی پیدا کردن به ضمیرناخودآگاه باید از دروازه ای به نام ضمیرخودآگاه عبور کنیم به همین دلیل است که ما به راحتی نمی توانیم تغییر کنیم چون دسترسی پیدا کردن به ضمیرناخودآگاه منوط به کنار زدن ضمیر خودآگاه است که این کار آسانی نیست به همین خاطر است که ما به راحتی نمی توانیم  تغییر کنیم .

ضمیرناخودآگاه ما بسیار قدرتمند است به طوری که ذهن در هر قطعه زمانی که می توانیم آن را یک ثانیه در نظر بگیریم بیش از1.000.000(یک میلیون) برش اطلاعاتی را دریافت میکند که ضمیرخودآگاه فقط بین 5 تا 9 برش اطلاعاتی را پردازش می کند و حدودا بیش از 999.990 برش اطلاعاتی به صورت ناخوآگاه وارد ذهن ما می شود ، پس ما باید به این نکته توجه کنیم که وقتی در یک محیط آلوده قرار داریم امکان ندارد که ما آلوده نشویم ، ضمیر ناخودآگاه ما سیگنال ها ، سوژه ها و انرژی ها را دریافت می کند .

ضمیر ناخودآگاه به هیچ وجه اشتباه نمی کند این را از کجا می گوییم ؟ شما بگویید چه کسی تنظیم فشار خون ، تنفس و رشد بدن ما را به عهده دارد؟
خداوند رحمان که خود خالق انسان است می دانسته که ضمیر خودآگاه ما تحت تنش قرار می گیرد مثلا ما عصبانی می شویم و فراموش می کنیم  نفس بکشیم به همین خاطر خداوند رحمان این اعمال حیاتی را به قسمتی داده که اصلا اشتباه در کارش راه ندارد که همان ضمیرناخودآگاه ماست حالاگر ما فرآیند زندگیمان را در دست این سوپر کامپیوتر قدرتمند بسپاریم آن ها را با دقتی رویایی حتی زمانی که ما خواب هستیم هم انجام می دهد آنگاه زندگیمان به یک زندگی رویایی تبدیل خواهد شد .

 
فرایندهای زندگیمان را به ضمیرناخودآگاه بسپاریم که کارش انجام دادن اعمال حیاتی با دقت فوق العاده است .
 
 برای پی بردن به قدرت عملکرد ضمیرناخودآگاه به این مثال توجه کنید . وقتی که تازه رانندگی را می آموزیم تمام حواس ما جمع رانندگی است یا به عبارتی ضمیر خودآگاه ما در تمرکز کامل است . وقتی که در این وضعیت شروع به رانندگی می کنیم کلاج را گم می کنیم ، ترمز را نمی بینیم و ..... و تا نیم ساعت هم که رانندگی می کنیم بدنمان خسته می شود که این کارکرد ضمیر خودآگاه است .

حال زمانی را در نظر بگیرید که این رانندگی بارها و بارها تکرار شود آن وقت زمانی فرا می رسد که شما در حال رانندگی هستید و یک آهنگ هم گذاشته اید و به راحتی فرمان را هم  در دست گرفته اید و در آسودگی کامل رانندگی می کنید آن هم با کیفیت بسیار بالا .

 چرا آن رانندگی بی دقت اولیه به این رانندگی با کیفیت تبدیل شده است ؟ چون حالا رانندگی در ضمیرناخودآگاه نهادینه شده است و در آن جای گرفته شده است .
 
پس می توان نتیجه گرفت الگوی نفوذ در ضمیرناخودآگاه تکرار است و تکرار و تکرار
 
وقتی که ما توانستیم به شکلی درست و منطقی اهدافمان را در ضمیرناخودآگاه بکاریم آنگاه او با همان دقتی رویایی که کار تنفس ، گردش خون و رشد 70 میلیارد سلول بدن را انجام می دهد ، ما را به اهداف و زندگی رویاییمان می رساند .

آدم های موفق همیشه موفق هستند چون آن ها موفق بودن را در ضمیر ناخودآگاهشان برنامه ریزی کرده اند  و آدم های بدبخت هم همین طور ، دلیل آن هم این است که یکی از ویژگی های اعجاب انگیز ضمیر ناخودآگاه این است که قدرت قضاوت ندارد یعنی به همان مقدار که زندگی شما را برای خوشبختی برنامه ریزی کرده و شما را خوشبخت می کند به همان مقدار می تواند زندگی شما را برای بدبختی برنامه ریزی کرده و شما را بد بخت نماید .

 در هر صورت ضمیرناخودآگاه فرمانبردار شماست . به همین خاطر است که که ضمیر ناخودآگاه را به یک بچه تشبیه کرده اند که در یک دست آن انرژی کائنات یا بمب اتم وجود دارد و دست دیگر آن در دست شماست و اگر شما به این بچه بگویید 2*2 می شود 5 تا می گوید بله همین است و اگر پنج سال دیگر از او سوال کنید 2*2 می شود چند تا می گوید 5 تا .

وقتی که شما از ضمیرناخودآگاه خود می پرسید که من چرا اینقدر بدبختم ؟ تمام اطلاعاتی که می تواند این بدبخت بودن شما را توجیه کند می آورد حال اگر از او سوال کنید که من چرا اینقدر خوشبختم ؟ همه اطلاعات را می آورد تا به شما بگوید شما به این دلایل خوشبختید .

همان طور که در سیستم عامل کامپیوتر ، نرم افزار های زیادی وجود دارد ، در ضمیر ناخودآگاه که آن را همانند یک سیستم عامل در نظر گرفتیم نرم افزارهای زیادی وجود دارد حال این نرم افزارها می تواند نرم افزار شادی باشد یا نرم افزار غم ، نرم افزار ثروت باشد یا نرم افزار فقر و یا نرم افزار اعتماد به نفس باشد و . . . . . در هر صورت ضمیر ناخودآگاه هیچ قضاوتی نمی کند و فقط کارش را به بهترین وجه انجام می دهد .

اگر ما سیستم عامل DOS را در ضمیرناخودآگاه خود قرار دهیم کارکرد آن به همان اندازه است و اگر سیستم عامل 10 را قرار دهیم به همان اندازه عمل می کند و نظام هستی متناسب با سیستم عامل های ما به ما عکس العمل نشان می دهند .

مغز با تمام توانایی های عجیب و غریبش در اختیار انسان قرار دارد . ما در کامپیوتر یک حافظه داریم و یک پردازشگر یا همان CPU هر کدام از سلول های مغز ما به گونه ای آفریده شده اند که هم حافظه هستند و هم پردازشگر که همه آن ها با هم در ارتباطند و شبکه عظیمی از میلیاردها سلول را به وجود می آورند .

 در هوش مصنوعی کامپیوتر ، اگر شما شبکه ای از 16 سلول عصبی که به هم متصل هستند را تشکیل دهید می توانید با استفاده از کارکرد این 16 سلول عصبی سیستم یک شهر را مدیریت کنید ، توجه کنید فقط 16 سلول .

حال شما میلیارد ها سلول عصبی را در نظر بگیرید که در مغز ما به هم متصل هستند ، می دانید دارای چه قابلیت پردازش شگفت انگیزی اند ؟ آن وقت ما با آن چه چیزی را اجرا می کنیم ؟! مثل این است که ما یک سوپر کامپیوتر فوق پیشرفته را به یک بچه بدهیم تا با آن برنامه نقاشی را اجرا کند.

 
خداوند رحمان کامپیوتر نظام کائنات را در اختیار انسان  قرار داده است ، مشکل ما این است که زبان این کامپیوتر را نمی دانیم و نمی توانیم از این کامپیوتر استفاده کنیم
 
خداوند یک چنین قدرت فوق العاده عظیمی را در اختیار انسان قرار داده است ولی ما به بدترین شکل ممکن از آن استفاده می کنیم و فکر می کنیم نحوه ی تحقق اهداف ما با نحوه تحقق اهداف حیوانات یکی است ! متوجه نیستیم که حیوانات فقط غریزه دارند و فقط تعدادی کار محدود در آن ها تعبیه شده است و به همین خاطر است که زندگی همه حیوانات شبیه به هم است مثلا زندگی تمام گربه ها شبیه به هم است و هیچ گربه ای پیشرفتی نسبت به گربه دیگر ندارد که هر روزه همه حیوانات شبیه به هم است ولی زندگی انسان باید به گونه ای باشد که هر روزش با روز قبل تفاوت کند و شما  می توانید خلق آینده را از همین امروز شروع کنید .

ما اشرف مخلوقات هستیم . ما نباید با سختی زندگی کنیم . زمانی ما با سختی زندگی می کنیم که از تمام ظرفیت هایی که خداوند در وجود ما قرار داده به شیوه حیوانات استفاده کنیم یعنی با زور و سختی .

 
اوج تعالی و تکامل انسان هماهنگی با قانونمندی های نظام هستی است . وقتی که انسان با نظام هستی هماهنگ شود ، آنگاه است که کل نظام هستی در خدمت او قرار می گیرد

عمل ما نسبت به نظام هستی مانند این است که در مقابل کوه ایستاده باشیم و کوه را صدا بزنیم ، هر صحبتی که گفته شود بازتاب آن به خودمان برمی گردد ، اگر که بگوییم "می گیرم" برگشت صدا از کوه هم می گوید "من هم می گیرم" اگر بگوییم "می بخشم" صدا می آید که "من هم می بخشم" ، پس به یاد داشته باشیم هر طور که با نظام هستی برخورد کنیم همانطور با ما برخورد خواهد شد .

تمام تلاش ما باید این باشد که با قانون مندی های نظام هستی هماهنگ شویم وقتی که فرکانس ما با فرکانس نظام هستی هماهنگ می شود اصطلاحا" فرکانس توازن به وجود می آید آن زمان است که ما به خرد لایتناهی نظام هستی وصل می شویم و حالا زمان آن است که درخواست کنیم تا اجابت شود آن زمان است که رسیدن به بهشت حداقل خواسته های ماست .

آن زمان که امواج ذهن ما با امواج کائنات یکی شود پدیده تشدید رخ می دهد به این معنا که کائنات با سرعت ما را به سمت اهدافمان هل می دهد آن زمان است که انسان و هدف با سرعت باورنکردنی به سمت هم حرکت می کنند و در زمان درست از نظر کائنات یکدیکر را در آغوش می گیرند .

نمی شود که ما یک انسان مسلمان باشیم ولی درمانده ، فقیر و حقیر که یک انسان مسلمان موفق هم دنیای زیبایی دارد و هم آخرت زیبایی .

ما باید اهداف زندگی خود را در دست کسی بگذاریم که لیاقت اجرای بهترین فرایندهای زندگی ما را دارد و آن هم ضمیرناخودآگاه است البته ضمیر ناخودآگاهی که با نظام هستی متصل باشد که باید اهدافمان را با زبان برنامه نویسی ضمیرناخودآگاه در هسته سیستم عامل این سوپر کامپیوتر قدرتمند برنامه نویسی کنیم .
 
وظیفه ما این است که فقط اهداف خود را در ضمیرناخودآگاهمان بکاریم از آن به بعد وظیفه نظام هستی است که به هدف ما جواب دهد

مکانیسم تحقق اهداف دارای 3 گام است :
1. برنامه ریزی ذهنی
2. اقدام عملی
3. نتیجه
که وزن گام اول 80%  ،  وزن گام دوم 20%  و  وزن گام سوم 0 %

یعنی نتیجه ارتباطی با ما ندارد ، ما اگر نظام ذهنی خود را به نحوی مطلوب برنامه نویسی کنیم و اقدامات عملی لازم را انجام دهیم ، آن زمان نظام هستی که همان سیستم عدل و حکمت الهی می باشد به کارهای ما عکس العمل نشان داده و نتیجه را به روش خود در زندگی ما نمایان خواهد کرد چون قانون علت و معلول که یکی از قوانین نظام هستی است هیچ وقت نقض نمی شود . در این قانون ، علت همان برنامه ریزی ذهنی و اقدامات عملیاست و معلول با وجود علت ، محکون به شدن است .

برای رسیدن به هدف ابتدا باید ذهن خود را برنامه نویسی کنیم(80%) و در مرحله بعد اقدام عملی انجام دهیم(20%) و نتیجه را به نظام کائناتی بسپاریم که در نهایته قانونمندی که خداوند رحمان برای او تعیین کرده در حال فعالیت است .
 
اگر شما شرایط تحقق هدف را در ذهن خود فراهم کنید و گام های عملی لازم را بردارید آن هدف باید محقق شود این یک قانون خلل ناپذیر است

وقتی که ما هدف خود را در ضمیرناخودآگاه می کاریم بعد از مدتی از طریق خرد نامتناهی جهانی اتفاقاتی برای ما می افتد که نتیجه آن تحقق هدف ماست ما فقط باید بخواهیم ، اینکه این خواستن ما چگونه محقق می شود با نظام هستی است .

 وقتی که ذهن خود را برای رسیدن به هدف برنامه نویسی می کنیم باید منتظر جواب کائنات باشیم و مدام نشانه ها را رصد کنیم تا به جواب برسیم .

هر آنچه که در محیط بیرون می بینیم از جنس مولکول اتم و در نهایت انرژی است که سخت ترین انرژی قابل دیدن الماس است و نرم ترین آن آتش است.

حال وقتی که ما چیزی را در محیط بیرون می بینیم مثلا یک گل را ، تصویر این گل در ذهن ما شکل می گیرد که جنس هر دوی آن ها از یک چیز است و آن هم انرژی است با این تفاوت که گلی که در بیرون قرار دارد از نوع انرژی متراکم تری است که قابل دیدن است .

 
پس تفاوت گلی که در ذهن ما وجود دارد با گلی که در بیرون است فقط در تراکم انرژی های آن هاست.

اشاره شد که سوژه های ذهنی از جنس پدیده های موجود در نظام هستی اند که همه آن ها از جنس انرژی هستند . هیچ فرقی بین یک ماشین در ذهن ما با یک ماشین در خیابان ندارد فقط آن ماشینی که در خیابان وجود دارد به مرحله ظهور رسیده است .

 آن ماشین در واقع روزی فکری بوده است که در ضمیرناخودآگاه فردی کاشته شده است و نظام هستی در تحقق آن بسیج شده و حالا شما آن را در جهان بیرون به صورت ملموس می بینید .

 
وقتی که ما هدف را در ذهن خود کاشتیم و این هدف در ذهن ما به اندازه کافی انرژی گرفت همین هدف در جهان بیرون شروع می کند به هست شدن

این چیزی است که برای بسیاری از افراد اتفاق افتاده است . وقتی که به آن ها می گوییم که شما از رسیدن به این هدف چه حسی دارید می گویند ما قبلا لذت رسیدن به این هدف را چشیده ایم .

مصاحبه هایی که با استیو جابز ، بیل گیتس انجام شده این ها را گفته اند یعنی ما باید قبلا رسیدن به هدف را در ذهن خود تصور کرده و آن را به ذهن خود خورانده باشیم .

اهدافی که به ضمیر ناخودآگاه سپرده شود به بهترین وجه خود انجام می شوند . حال چطور اهداف خود را به ضمیر ناخوداگاه بسپاریم ؟ جواب این است که باید با زبان ضمیرناخودآگاه با او صحبت کنیم  تا کاری که می خواهیم را برایمان انجام دهد.

ضمیرخودآگاه به لحاظ منطقی بالای ضمیرناخودآگاه قرار گرفته است و به اهداف اجازه ورود به ضمیرناخودآگاه را نمی دهد یا به عبارتی شروع می کند به فیلتر کردن این جاست که ما باید بتوانیم ضمیرخودآگاه را کنار بزنیم و به او بگوییم که تو جلوی من را نگیر تا من کارم را با رفیقم کنم و هدفم را در آنجا بکارم .
 ضمیرخودآگاه اگر فعال باشد شروع به توجیه کردن و نا امید کردن ما می کند و به ما می گوید که نه ، از این هدف بگذر! تو توانایی انجام این هدف را نداری! یا به عبارتی نرم افزار های توجیه کننده ، نرم افزار های تنبل ساز در ذهن خودآگاه ما قرار دارند که خود ما آن ها را ساخته ایم که از ضمیرناخودآگاه حفاظت می کنند و اجازه ورود هر اطلاعاتی را به ضمیرناخودآگاه نمی دهند .

ذهن انسان یک حالت تعادل دارد یعنی نمی خواهد این وضعیتی را که الان دارد تغییر کند حتی اگر یک وضعیت بیمار گونه ای باشد ، مثلا به ما می گوید که تو یک گوشه بنشین و قصه بخور و وقتی که شما تصمیم بگیرید که کاری برای بهتر شدن وضعیت خود انجام دهید با شما مقابله می کند تا در همان وضعیت قبلی باقی بمانید . 

 
همین یک لایه کوچک از ضمیرخودآگاه روی یک بهشت ، یک سوپر کامپیوتر قدرتمند به نام ضمیرناخودآگاه را گرفته است و به ما اجازه دسترسی به آن را نمی دهد تا ببینیم در ضمیرناخودآگاه ما چه عظمتی نهفته است .

 ضمیرخودآگاه ما همواره به ما می گوید که خبری نیست به زندگی معمولی خود ادامه بده ولی ما باید ضمیرخودآگاه را کنار بزنیم تا به ضمیرناخوداگاه دسترسی پیدا کنیم و بتوانیم هدف را آنجا بکاریم تا ضمیرناخودآگاه از طریق اتصال به خرد لایتناهی جهانی آن ها را محقق کند .

 از آن به بعد باید تیز حسی داشته باشیم و علائم را ببینیم ، امکان دارد که راه حل از طریق یک تماس تلفنی به ما داده شود یا از طریق نامه یا ایمیل و یا هر چیز دیگری در حالیکه شما مطمئن هستید چون هدف را در جایی کاشته اید که شب و روز ندارد و خطا نمی کند و مدام در کار و فعالیت است تا هدف شما را محقق کند همانطور که نفس کشیدن ، تپش قلب  و رشد بدن را با دقتی رویایی انجام می دهد البته به شیوه خودش نه آن طوری که شما می خواهید پس فقط ما هدفمان را آنجا می کاریم و منتظر محقق شدن هدف می شویم .

 
وقتی که ضمیرناخودآگاه خود را در جهت هدفمان توسعه دهیم آنگاه به جای اینکه ما به سمت هدف حرکت کنیم هدف دوان دوان به سمت ما می آید یا به عبارتی هدف به ما می چسبد و محکوم به شدن است .

وقتی که ما به اندازه اهدافمان بزرگ شویم هدف به ما می چسبد و به جای اینکه ما به سمت هدف برویم اهداف به سمت ما می آیند در واقع ما در زندگی به چیزی می رسیم که به اندازه آن بزرگ شده باشیم ، وقتی که ما به اندازه اهدافمان بزرگ شدیم هدفمان محکوم به شدن است و اگر ما به اندازه نظام هستی بزرگ شویم همه فرصت های نظام هستی به ما می چسبند .
 
اگر شما فرایند های لازم برای شدن چیزی را انجام داده باشید یعنی فعالیت های ذهنی و اقدامات عملی لازم را انجام داده باشید هیچ کس در ایستگاه سوم که ایستگاه نتیجه است نمی تواند سهم شما را بخورد و آن نتیجه مال شماست چون هیچ کس دیگری آن فرایند را انجام نداده است که اجرای فرایند ذهنی مانند اثر انگشت یکتا و بی همتاست و مانندی ندارد و هیچ دو فردی در فرآیند های ذهنی شبیه به هم فکر نمی کنند و این تفسیر اعتقادی است که ما از گذشته داشته ایم که هیچ کس نمی تواند روزی کس دیگری را بخورد چون افکار و فرآیندهای ذهنی هیچ دو نفری شبیه به هم نیست پس اگر کسی باورهای ثروت سازی در ذهن خود داشته باشد این باورها همواره روزی و درآمد فراوانی را به زندگی اش جذب می کند و در مقابل کسی که گرفتار باورهای فقیرانه است از روزی و درآمد زیادی برخوردار نیست .
 
زبان برنامه نویسی ذهن

برنامه نویسی ذهن در واقع تکنولوژی تغییر است ، آن هم تغییر در قسمت پایداری که بتواند تغییرات را در خود نگه دارد که  ذهن ناخودآگاه ماست  .

 برنامه نویسی ذهن برای چیست ؟ برای تغییر باورها و ایجاد یک نظام اندیشه جدید که بتوانیم از این طریق انسانی بشویم با ظرفیت های بیشتر .

اگر ما یک انسانی باشیم در وضعیت A و وضعیت مطلوب ما وضعیت B هست ، این تغییر وضعیت به وسیله برنامه نویسی ذهن صورت می گیرد .

یک زمان هست که ما می خواهیم در سطح ساده و ابتدایی برنامه نویسی کنیم و یک موقع هم می خواهیم در سطح سیستم عامل برنامه نویسی کنیم که دیگر آن کامپیوتر ، کامپیوتر قدیمی نخواهد بود .

 
سیستم عامل انسان نظام باورهای اوست
 
وقتی که ما بتوانیم نظام باورهای خود را که همانا سیستم عامل این سوپر کامپیوتر قدرتمند است را تغییر دهیم آن زمان است که چیزی شبیه به آنچه مردم معجزه می خوانند در زندگی ما اتفاق می افتد و نتیجه این برنامه نویسی مجدد ذهن پیمودن مسیر تعالی و رسیدن به اهداف والای انسانی است.

وقتی که شما می خواهید یک کامپیوتر را در سطح سیستم عامل برنامه نویسی کنید باید لایه های بالایی را کنار بزنید و به لایه های هسته دسترسی  پیدا کنید ، ما برای برنامه نویسی ذهن باید ضمیرخودآگاه را کنار بزنیم و مستقیما به سراغ ضمیر ناخودآگاه برویم .

 
ضمیرناخودآگاه به شبکه ای به نام خرد نامتناهی جهانی متصل است ، که این ارتباط به وسیله یک سری خطوط نامرئی با ذهن جهانی صورت می گیرد .
وقتی که شما در ذهن خود چیزی را برنامه نویسی می کنید ، ذهن شما با خرد نامتناهی ارتباط برقرار کرده و در مقابل هم جهان هستی از طریق همان رشته های نامرئی شروع می کند پاسخ دادن به آن برنامه نویسی که شما انجام داده اید که به آن تکنولوژی سرنوشت گفته می شود ، وقتی که می گوییم که تغییر در ذهن تغییر در زندگی است به خاطر همین است ، که وقتی برنامه نویسی ذهن ما تغییر می کند این ذهن که به خرد لایتناهی متصل می باشد درخواست هایی را متناسب با برنامه نویسی هایی که در آن انجام شده از خرد نامتناهی انجام می دهد و حالا این خرد لایتناهی موظف است متناسب با این برنامه نویسی جدید شروع به پاسخگویی کند و زندگی فرد را متناسب با برنامه نویسی جدید ذهن فرد تغییر دهد که در نهایت باعث تغییر سرنوشت فرد می شود.
 
وقتی به زبان برنامه نویسی اشاره می شود ما شروع به برنامه نویسی در حافظه این سوپر کامپیوتر قدرتمند می کنیم تا آن را اجرا کند .
 
اگر ما بتوانیم اهدافی را که قصد داریم به سمت آن ها حرکت کنیم را در ذهن خود برنامه نویسی کنیم اجرای این اهداف در کسری از زمان محقق خواهد شد.
 
مشکل ما این است که اهداف خود را به ضمیرخودآگاه خود می دهیم که تحت تاثیر قرار می گیرد ، فراموش می کند ، خوابش می آید و . . . به همین خاطر است که اهداف ما محقق نمی شود .

 
 

ثروت و قدرت جاذبه

 

چگونه با قانون جذب ثروتمند شویم؟ghanoneJazb04.jpg (452×409)

قانون جذب چیست؟

یکی از بزرگترین قوانین برای ثروتمند شدن قانون جذب است و افراد زیادی از آن بطور آگاهانه یا ناآگاهانه استفاده می کنند و سبب خلق موفقیت و ثروت می گردند. و برای اینکه ثروتمند شویم می بایست بدرستی از این قانون استفاده کنیم چرا که آموزشهای اشتباهی در این خصوص داده شده که منجر به سردرگمی ما خواهد شد

چگونه از قانون جذب استفاده کینم؟

برای اینکه از قانون جذب برای اهدافمان استفاه کنیم می بایست به ۳ مرحله توجه کنیم

  • درخواست

  • باور

  • دریافت(اقدام)

مرحله اول قانون جذب: درخواست کردن

برای خلق خواسته ها اول باید دقیقا بدانیم چه چیزی را می خواهیم و هر اندازه شفاف سازی کنیم  احتمال دستیابی به ان خواسته افزایش می یابد

تمرین:

مرحله اول درخواست است پیشنهاد می کنم همین حالا یک دفتر و خودکار اماده کنید و لیستی از خواسته هایی که می خواهید تا ۵ سال اینده بدست اوردید را یادداشت کنید

دراین دفتر خواسته هایی را بنویسید که احساس خوبی به شما می دهند و خواسته های قلبی شماست نه خواسته هایی که بواسطه نظر دیگران انتخاب می کنید.

وقتی خواسته های خود را مشخص کردید ۳ هدف مهم که خیلی دوست دارید تا یکسال اینده به ان دست یابید را جدا کنید و روی اولین هدفی که شما را به سایر خواسته ها می رساند متمرکز شوید.

انجام همین تمرین می تواند به شما کمک کند که از سردرگمی خارج شوید.

مرحله دوم قانون جذب: باور کردن

این مرحله بسیار مهم است و یکی از کلیدی ترین روش  برای تحقق خواسته های شماست اکثر افراد بدلیل اینکه از دوران کودکی در شرایطی بزرگ شدند که پدر و مادر و اطرافیان انها تاثیراتی منفی برانها گذاشتند انها نمی توانند به اهدافشان دست یابند

و برای این کار می بایست باورهای مخرب خود را شناسایی کینم و انها را اصلاح کنیم.

چند نمونه باور مخرب

یکی باور دارد پول کثیف است

یا ثروتمندان افراد سالمی نیستند

ثروتمندان کلاهبردارند

من سرمایه اولیه ندارم

شرایط اقتصادی جامعه خوب نیست

شهری که در ان قرار دارم موقعیت برای ثروتمند شدن را ندارد

از ثروتمند شدن می ترسم

برای پول باید بسختی کار کرد

و….

این باورها که مدتها در عمق وجود ما ریشه دوانده است را می بایست شناسایی کنیم  و بتدریج انها را اصلاح کنیم

تمرین

چند باوری که مانع ثروتمند شدن شما می شود را شناسایی کنید و بنویسید و به این فکر کیند که چگونه می توانید این باورها را اصلاح کنید ایا افرادی هستند که مشابه ما هستند ولی این باور را ندارند و… تا بتدریج این باور را اصلاح کنیم

مرحله سوم قانون جذب: دریافت کردن

خداوند همیشه پاسخ اش مثبت است و اگر شما اهدافتان را کاملا مشخص کنید و جزییات ان را یادداشت کنید و این اهداف را کاملا باور داشته باشید توسط ایده هایی نشانه های تحقق خواسته خود را دریافت می کنید

 

 

قانون جذب

 

 

کتابهای بازار مطالب قانون جذب را بدرستی بیان نکرده اند

کتابهایی که در بازار وجود دارد و اطلاعاتی که در مورد قانون جذب وجود دارد به این صورت است که ما بدون اقدام کردن به اهدافمان می رسیم حال انکه ما می بایست ایده ای را اجرا کنیم که منجر به خلق ثروت شود و بدون اجرای ایده یا بدون اقدام، تغییری در شرایط مالی ما رخ نخواهد داد.

شاید اقدام کردن برای ما ساده باشد ولی مهم این است که ما بدانیم که یک اقدامی باید انجام دهیم تا در نهایت ثروتمند شویم.

تمرین

از امروز به این فکر کینم چگونه من میتوانم خواسته خود را عملی کنم؟

یا اینکه اگر ایده یا پیشنهادی را دریافت کردم آیا امادگی دریافت این ایده و قبول کردن انرا دارم؟

پاسخ به این سوالات سبب خواهد شد که خواسته شما با واقعیت بیشتری رخ دهد و احتمال تحقق اهدافتان افزایش خواهد یافت

چرا قانون جذب برای برخی از افراد برعکس کار می کند؟

قانون جذب همیشه کار میکند و صدرصد عمل می کند اگر عمل نمیکند به این دلیل است که  یا ما انرا عمیقا باور نمی کنیم یعنی در اعماق وجودمان انرا نمی پذیریم و فقط در کلام ان را قبول داریم.

مورد بعدی این است که بدلیل باورهای قبلی و اتفاقاتی که قبلا برای ما رخ داده، نمی توانیم عمیقا این باور را داشته باشیم که این قانون برای ما بدرستی عمل می کند و تا این باورها را اصلاح نکنیم باز هم این اتفاقات رخ می دهد

دیگر چه راهی وجود دارد که قانون جذب برای ما بدرستی عمل کند؟

مورد بعدی این است که چون تمرکز غالب ما روی نشدن است و هر کاری را انجام میدهیم فکر می کنیم قابل انجام نیست  و چون بارها به همین موضوع فکر میکنیم و نگران هستیم در نتیجه مدام این اتفاقات منفی را تجربه میکنیم یا مدام در ورزشی اسیب می بینیم یا مدام در هر کاری کمترین دستمزد را دریافت می کنیم یا همیشه با همکاران خود در حال جر و بحث کردن هایی هستیم که احساسمان را مرتب منفی می کند و تا زمانیکه به مهارت لازم نرسیم این اتفاقات رخ خواهد داد.

 

تمرین

به این فکر کنیم که آیا قانون جذب برای من عکس کار می کند و چه راهی هست این زنجیره افکار منفی را قطع کنم و کاری کنم که دیگر این اتفاق مجدد تکرار نشود و حداقل یک یا دو بار این زنجیره را قطع کنم؟

باور نتوانستن عامل دیگری در تحقق نیافتن خواسته های ماست

یکی دیگر از عواملی که سبب می شود قانون جذب برای ما بدرستی کار نکند باور عدم توانایی در کار است

ما در دوره های حضوری و غیرحضوری روانشناسی علاقه و پول، بارها به این موضوع اشاره کردیم و تمارینی به افراد شرکت کننده دادیم که این باور را اصلاح کنند چرا که ریشه نرسیدن به خواسته و مهمترین باور، باور نتوانستن است

خیلی دقت کنیم ایا ما این باور را داریم که نمیتوانیم کاری را انجام دهیم؟

اگر این باور را داریم حداقل یکبار ان کار را انجام دهیم تا این باور بتدریج اصلاح شود

 

 

قانون جذب

 

 

تجارب خودم از قانون جذب

قبلا قانون جذب برای من هم عکس کار می کرد چرا که نحوه استفاده از آن را نمی دانستم و فکر می کردم که اگر تنها یک جایی بنشینم و فکر کیم اتفاقات خودبخود برای من رخ می دهد و اینکه هیچ تلاشی حتی برای اصلاح باورها و مثبت فکر کردن هم انجام نمی دادم

نتیجه این شد که در اغلب مواقع حتی قانون جذب برای من عکس کار می کرد

چگونه از قانون جذب برای رسیدن به خواسته هایم استفاده کردم؟

سالها پیش در شرکتی به عنوان کارمند بخش فنی مشغول بکار بودم در اآن شرکت سطح دستمزدها پایین بود و من هم معمولا از همه افراد کمتر دستمزد دریافت می کردم چرا که خودم را لایق مبلغ بیشتر نمی دانستم و همیشه از اوضاع و شرایط رضایت نداشتم تا اینکه روزی با قانون جذب اشنا شدم فیلم راز را مشاهده کردم کتابهایی دراین خصوص مطالعه کردم و در نهایت در سمینارهایی هم شرکت کردم و شروع کردم این قوانین را در زندگی خود پیاده کردم

چه نتایجی از قانون جذب کسب کردم؟

در ابتدا نتایج خیلی سطحی بود چون باورهای من خیلی ایراد داشت و بتدریج با گذشت زمان نتایج بزرگتر می شد  تا جاییکه که حتی با اصلاح باورها و انجام اقداماتی در نهایت درامد خود را چندین برابر افزایش دادم و تا حد زیادی به نحوه صحیح استفاده از این قانون پی بردم و خداروشکر که از ان زمان به بعد بود تغییرات خوبی در زندگی من ایجاد شد

یک تجربه شخصی از قانون جذب

زمانی که با قانون جذب اشنا شدم و بدرستی اموزش دیدم نتایج خوبی را کسب کردم یکی ازنتایج من، سرپرستی در یک شرکت بود زمانی من در شرکتی کارمند بودم و اتفاقی  در مسیری که قصد داشتم به محل کار مراجعه کنم برخی از کارکنان یک شرکت را دیدم که در حال انجام یک پروژه فنی بودند و یک سرپرست داشتند که بر کار انها نظارت می کرد و من از نحوه برخورد این سرپرست و کاری که انجام می داد لذت می بردم و خیلی دوست داشتم روزی من هم این مسئولیت را داشته باشم  و در جایی سرپرست تعداد زیادی از افراد باشم.

اولین فکری که به ذهنم رسید

همان موقع فکری به ذهنم رسید که اگر ان را اجرایی میکردم اتفاقات خوبی برایم رخ میداد من قبلا در یک اداره کارمند بودم و در این اداره نزدیک ۵۰ پرسنل مشغول فعالیت بودند که من  در ان بخش نقش کارمندی معمولی داشتم و حتی درامدم هم در پایین ترین سطح قرار داشت و خیلی دوست داشتم روزی سرپرست همان افراد شوم و هم بر انها مدیریت داشته باشم و مرخصی و ورود و خروج  وعملکرد انها را کنترل کنم و خلاصه حتی شبیه یک پیمانکار باشم و کارهای اداری مربوط به پیمانکار را انجام دهم

فکر بزرگی بود

شاید برای من در این مقطع که کارمندی معمولی بودم و تا حالا مسئول حتی یک نفر هم نبودم می بایست کاری میکردم که خودم را لایق سرپرست شدن و مدیریت بر این ۵۰ نفر میدانستم

 

 

قانون جذب

 

 

چگونه موفق شدم با قانون جذب سرپرست شوم؟

من راه رسیدن به سرپرستی را نمیداستم فقط شروع کردم به تجسم کردن و احساس خوب درخصوص شغل سرپرستی، و بارها و بارها در ذهن خودم تجسم میکردم که سرپرست شدم و بر این ۵۰ نفر مدیریت خواهم کرد و حتی جزییات پس از سرپرست شدنم را هم بوضوح تصور می کردم وانجام این تصور و تجسم نقش زیادی در تحقق خواسته من داشت

احساس خوب کلید اصلی سرپرست شدنم بود

داشتن احساس خوب کلید بسیار مهمی بود که در نهایت به این خواسته دست یابم من از سرپرست شدن احساس خیلی خوبی داشتم حتی زمانی که خودم را در شغل سرپرستی تصور می کردم احساس شور و اشتیاق فراوانی داشتم و همین احساس شور و اشتیاق سبب ارسال ارتعاشهای مثبت به کائنات می شد تا در نهایت سبب خلق اتفاقات فوق العاده ای برای من شد.

چه مدت طول کشید تا سرپرست شوم؟

زمان زیادی طول نکشید که سرپرست شدم من شور و اشتیاق زیادی را  در درون خود احساس میکردم که همین عامل سبب شد بتدریج اتفاقاتی رخ دهد و ۲ ماه طول کشید تا اتفاق خوب رخ داد

پیمانکاری که قبلا در شرکتی برای ان کار میکردم دقیقا در همان اداره ای که من دوست داشتم سرپرست شوم در مناقصه  ان اداره برنده شد و با من تماس گرفت و گفت که می توانید به عنوان سرپرست در این اداره مشغول بکار شوید اگر تمایل دارید تا سریع به من اطلاع دهید تا دنبال فرد دیگری نباشم و قانون جذب بدرستی عمل کرده بود.

 

 

قانون جذب

 

عاملی که سبب شد من به شک بیافتم

قانون جذب بدرستی کار کرده بود ولی دقیقا همین زمان اتفاق دیگری افتاد

یکی از مسئولین اداره مرکزی که چند وقت پیش با او اشنا شده بودم با من تماس گرفت و گفت که اداره ای که در ان هستیم نیرو می خواهد و چون به شما اعتماد داریم و در چند اداره و شرکت، کار شما را زیر نظر داشتیم که عملکرد خوبی داشتید، قصد داریم شما را استخدام کنیم و این استخدام رسمی خواهد بود یعنی چند ماه ازمایشی کار میکنید و بزودی شما رسمی خواهی شد.

خیلی اتفاق خوبی بود معمولا افراد از طریق ازمون و بسختی در جایی استخدام می شوند ونمیدانم چه اتفاقاتی افتاده بود که انها مجوز داشتند برخی افراد را حتی بدون ازمون استخدام کنند.

چگونه باز هم از قانون جذب برای تشخیص شغلم استفاده کردم؟

خبر خوبی بود و هر فردی ارزو دارد روزی از این قراردادهایی که در شرکتها با افراد می بستند رهایی یابد و استخدام رسمی شود فرصت خوبی بود که امنیت مالی خودم را تامین کنم.

با افراد زیادی در همان روز مشورت کردم هم حضوری و هم از طریق تماس تلفنی.

جالب بود پاسخ اکثر افراد این بود که پیشنهاد شغل کارمندی را بپذیر و شغل سرپرستی فقط شهرت می اورد و بلندپروازی است و هر لحظه امکان دارد از این شغل بیرون بیایی و امنیت شغلی ندارد و حتی یکسال بعد پیمانکار تغییر میکند و بیکار خواهی شد.

گفته انها واقعیت داشت و فرصت خوبی بود برای همیشه با شغلهای قراردادی خداحافظی کنم و با خیالی اسوده به زندگی عادی کارمندی بپردازم.

قانون جذب به کمک من آمد

فقط یک روز فرصت داشتم که فکر کنم ایا باید به رویاهایی که قبلا تصور کردم  با انها برسم و سرپرست شوم یا اینکه برای همیشه کارمند شوم و امنیت مالی خود را تضمین کنم.

و من دچار شک و تردید شدم و از درون دوست داشتم روزی کارافرین شوم و برای خودم کار کنم و ارزشهای من ازادی بود و اینکه برای خودم کسب و کاری داشته باشم ولی تقریبا با تمام افرادی که مشورت کردم شغل کارمندی را به من پیشنهاد می دادند.

خلاصه امدم از قانون جذب برای تشخیص شغل اینده ام استفاده کردم

پذیریش سرپرستی یا کارمندی؟

علی رغم اینکه تمام افراد به من شغل کارمندی را پیشنهاد می دادند ولی من خواسته قلبی ام چیز دیگه ای بود و خلاصه از قانون جذب و قدرت احساسم استفاده کردم.

ابتدا به محلی که قرار بود در انجا استخدام شوم مراجعه کردم و با مسئول ان مجموعه صحبت کردم و این فرد من را به محلی که قرار بود بزودی در ان کار کنم برد و گفت که مدتی اینجا کار میکند و اگر بخوبی کار کنید بزودی رسمی خواهی شد و جایگاه شما پس از رسمی شدن در فلان محل قرار دارد و ان جایگاه را هم به من نشان داد

استفاده از احساس

من همان لحظه خودم را احساس کردم که در ان شرکت مشغول کار می شوم و چند ماهی می گذرد و در نهایت رسمی خواهم شد و حتی اگر بخوبی کار کنم در همان اداره در نهات می توانم مدیر بخشی از مجموعه باشم ولی در نهایت باز هم بالاسری دارم و از مدیرهای بالاتر از خودم باید تبعیت کنم و باز هم می ترسیدم و ترس نرفتن به مرخصی و… در ذهنم بارها عبور میکرد و حاصل این تجسم احساس منفی بود و از انجاییکه احساس منفی داشتن یعنی اینکه مخالف ارزش و میل خود عمل می کنید و اگر این پیشنهاد کارمندی را می پذیرفتم خودم را گول میزدم و در نهایت کارمند می شدم در حقیقت ترس را بجای شجاعت می پذیرفتم

استفاده از احساس مثبت و قاطعیت و پذیرش شغل سرپرستی

فرصت زیادی نداشتم که فکر کنم تا ساعتی دیگر باید پاسخ هر دو پیشنهاد را می دادم وگرنه جایگزینی به جای من انتخاب می شد

خلاصه از احساس و ندای درونم تبعیت کردم و با قاطعیت شغل کارمندی را رد کردم و پیشنهاد سرپرستی در یک شرکت را پذیرفتم.

 

 

قانون جذب

 

 

ایا این تصمیم عواقبی برای من نداشت؟

قطعا هر تصمیمی سبب از دست دادن موقعیت دیگری می شود و شاید دیگر پیشنهاد خوب رسمی شدن را در یک ادراه دریافت نمی کردم و همچنان سرگردان در شرکتهای مختلفی کار میکردم ولی ناراحت نبودم و می دانستم ارزش و خواسته قلبی من کارافرینی و ازادی است و اینکه روزی برای خودم کار کنم واگر پیشنهاد رسمی شدن در اداره را میپذیرفتم برای همیشه کارافرینی و کار کردن برای خود را می بایست فراموش می کردم

ایا سرپرستی همان کاری بود که تجسم میکردم؟

تا حدی همین طور بود و من سرپرست ۵۰ نفر شدم و دقیقا به افراد مرخصی میدادم در جلسات شرکت می کردم و ان تصوری که داشتم به واقعیت تبدیل شد

ولی من سایر جوانب کار را در نظر نگرفته بودم من ساعات زیادی کارمی کردم و مسئولیت زیادی برعهده من بود و هر اشتباه کارکنان را به حساب من می گذاشتند چرا که من مسئولیت انها را پذیرفته بودم.

با  این وجود قانون جذب بخوبی عمل کرده بود ولی من تصویر واضحی از شغل سرپرستی نداشتم هر چند جزییات رو خوب دیده بودم ولی مسئولیت افراد را فراموش کرده بودم

آیا از شغل سرپرستی ناراضی بودم؟

خیر ، قانون جذب بدرستی عمل کرده بود و من به خواسته ام رسیده بودم.

درسته که سختی های زیادی را در این مسیر تحمل کردم ولی همه آنها تجربه ای شد که بعدها از ان بعنوان رشد خودم استفاده کنم و فهمیدم که چگونه میتوانم چند نفر را سرپرستی کنم و این شغل سرپرستی سبب شد باور کنم که میتوانم روزی برای خودم کار کنم و کارمند هم داشته باشم

در حقیقت این مسیری بود که روزی می بایست طی می کردم و قانون جذب بخوبی این شغل را در مسیر من قرار داد چون ارتعاشات مثبتی می فرستادم و می دانستم می خواهم به چه هدفی دست یابم وقتی دقیقا بدانیم که به چه خواسته ای می رسیم و شور و اشتیاق رسیدن به ان را در وجود خود احساس کینم احتمال دستیابی به این خواسته بسیار بیشتر می شود.

آیا فقط همین موارد را با قانون جذب بدست اوردم؟

خیر پس از انکه دقیقا برای من ثابت شد که با تجسم و تصویرسازی درست به همراه شور و اشتیاق و اقدام کردن، می توانم خواسته ای را محقق کنم باز به تجسم و تصویر سازی و مشخص کردن خواسته ها با شور و اشتیاق ادامه دادم و به خواسته های بیشتری دست یافتم و حتی درامدم نیز افزایش یافت.

ایا من فقط با قانون جذب به اهدافم رسیدم و دیگر کاری انجام ندادم؟

خیر اگر دقت کنید من هدفگذاری می کردم و کاملا جزییات خواسته را مکتوب می کردم و بدرستی و با شور و اشتیاق انرا تجسم  می کردم و در نهایت ایده ها به سراغ من می آمد اجرای برخی از اید ها ساده بود و برخی هم تا حدی سخت بود ولی تا ایده ای را اجرا نکنیم تا اقدامی صورت ندهیم خواسته ای هم خلق نخواهد شد.

چگونه من اقدام میکردم؟

زمانی که ایده هایی را دریافت می کردم سعی می کردم بخوبی قانون جذب را بکار گیرم و احساس خوبی در خود ایجاد می کردم و در نهایت زمانی که ایده ای به ذهنم می امد خیلی سریع انرا اجرا می کردم ایده ها اگر انها را سریع اجرا نکنیم فرد دیگری انرا اجرا خواهد کرد.

اجرای ایده

اجرای برخی ایده ها ساده و برخی سخت است مثلا ایده سرپرستی، مستقیما به من پیشنهاد شد و اجرای آن ساده بود و فقط نیاز به پاسخ بله گفتن داشت البته دقت داشته باشید که خیلی هم ساده نبود چون همان زمان پیشنهاد رسمی شدن در یک اداره به من داده شد که تصمیم گیری در یک روز از این دو مورد کار ساده ای نبود.

ولی من مجدد از قانون جذب استفاده کردم و احساس خودم را بررسی کردم و اینده ان کار را خیلی سریع تجسم کردم و سریع تصمیم گرفتم و در نهایت موفق شدم ان تجسم را به واقعیت تبدیل کنم.

چه عاملی سبب شد که من سرپرست شوم؟

شاید مهمترین عامل، پیروی کردن از ندای قلبی ام بود چون من قبلا ارزشهایم را مشخص کرده بودم و بر اساس همان ارزشها و ندای قلبی ام عمل کردم این خواسته محقق شد ولی قبلا بارها از خواسته قلبی خود چشم پوشی می کردم و همین عامل سبب شد سالها زمانم را با کارمند بودن در شرکتهای مختلف هدر دهم که خداروشکر بلاخره اقدام را انجام دادم که منجر به نتیجه شد

7راه تولیدثروت بدون کارروزانه

 
7 راه تولید ثروت بدون کار کردن روزانه

 

 افسانه‌های زیادی در خصوص افراد میلیاردر وجود دارد افرادی که ثروت  آن‌ها به میلیاردها  دلار می‌رسد و هر ساله در بین لیست ثروتمندان جهان مطرح می‌شوند. این بخش از جامعه فعالیت های مختلفی دارند و تنها 3 درصد از آن را شامل می‌شوند.تعداد زیادی از ما در شروع کار خود این بخش از جامعه را الگوی خود قرار می‌دهیم و سعی می‌کنیم به موقعیت‌های مشابه با آن‌ها برسیم . بسیاری از این گروه در دوره میان سالی از فعالیت و کار بی نیاز شده اند و هم اکنون اگر شغلی دارند برای سرگرمی و یا از روی علاقه شخصی است و تلاششان برای این است  تا رشد و تعالی خود را کامل کنند. به راستی چطور می‌توان میلیونر بود و در عین حال کار نکرد ؟ چطور می‌توان در میان سالی بازنشسته شد و به کارهای مورد علاقه پرداخت ؟ چطور می‌توان از تفکر کارمند بودن و داشتن درآمد تنها در صورت کار کردن رها شد ؟

 افسانه قدیمی

همه ما بارها از کنار خانه‌های چند ده میلیاردی و مجتمع‌های تجاری بزرگ  عبور کرده‌ایم بارها شده است که در خیابان با اتومبیل های چند میلیاردی مواجه شده‌ایم  و  این سؤال در ذهنمان به وجود آمده است که چطور می‌توان این قدر ثروتمند بود ؟ چطور می‌توان به راحتی میلیارد تومان خرج کرد و نگران نبود ؟  د رجامعه ایرانی اولین نگاه به این قضیه این است که نمی‌توان با کسب حلال و مسیر درست کارانه به این ثروت دست یافت .اما آیا این مسئله واقعیت دارد ؟به دور از مواردی که از راه نادرست ثروت به دست آورده اندا ما موارد زیادی در جامعه ایرانی این افسانه را نقض می‌کند .بهتر است از این به بعد در هر مورد نگاهی به مسیر طی شده موفقیت بیندازیم و ببینیم در این مسیر چه اتفاقاتی برای فرد موفق رخ داده است .این  نوشته به این موضوع می‌پردازد که از چه راه‌هایی می‌توان ثروتمند بود و کار نکرد .خیلی‌ها اولین جوابشان این است که با ارث بردن  می‌توان پولدار شد و کار نکرد البته ممکن است این جواب درست باشد اما هدف ما در این نوشته نوعی از ثروت است که حاصل تلاش شما و فعالیت شماست نه انواع دیگر که ممکن است در اختیار شما نباشد …

یک نکته را توجه داشته باشید اینکه بدون کار کردن به ثروت دست پیدا کنید مربوط به دوره‌ای است که شما نهالی را کاشته‌اید و از آن نگهداری می‌کنید یعنی کار کردن شما در حد بهبود ، اصلاح مراقبت و بهتر کردن شرایط است  اما اگر نهالی نکاشته باشید ثروتمند بیکار شدن شما یک افسانه خیالی است .

 money making (1)

  1. تولید محتوا(کتاب ،عکس ، فیلم ، کتاب الکترونیک)

محتوای خوب و مناسب و جذاب می‌تواند به صورت مادام العمر برای شما و همینطور برای فرزندان و نوادگان شما پولسازی کند . آیا میدانید که فرزندان و نوادگان نویسندگان بزرگ از محل فروش کتب و آثار این افراد ارتزاق میکنند آن هم بدون هیچ گونه فعالیتی؟ نمونه این نویسندگان در کشور ما هم زیاد هستند و با نگاهی کوتاه می‌توانید ببینید که کتب نویسندگان مرحوم سال‌ها بعد از آن‌ها منتشر می‌شود و به ازا هر بار انتشار حق تألیف این آثار در اختیار خانواده هایشان قرار میگیرد . پس  تولید محتوا می‌تواند برای شما پول خلق کند .شما یک‌بار فعالیت می‌کنید و یک کار مناسب و بازارپسند ارائه می‌کنید و سال‌ها از آن درآمد کسب  می‌کنید . از این نوع میتواندی تولید و فروش عکس ،فیلم و کتاب‌های الکترونیکی را هم نام برد . حتماً می‌پرسید چطور؟ بامهارت‌آموزی شما میتواندی تولید محتوا را یاد بگیرید .

  1. تولید آموزش ماندگار (فیلم ،پاور پوینت ،جزوه)

آموزش همواره یکی از پول ساز ترین بخش‌های فعالیت اقتصادی است .شما به راحتی و با تولید آموزش به صورت فیلم ، جزوه ، پاور پوینت و با استفاده و بهره‌گیری از فناوری‌های جدید می‌توانید با هزینه و وقت یک‌بار تولید محصول آموزشی آن را برای سال‌ها به فروش برسانید و حق تألیف خود را به عنوان یک چشمه جوشان ثروت استفاده کنید .یادتان باشد آموزش هایتان را به‌روز کنید و از طریق مناسب به مخاطب که نیازمند آن است برسانید .قیمت عادلانه و کیفیت بالا در کنار سهولت و کاربرد پذیری رمز موفقیت این روش است

  1. نوشتن اپلیکیشن های مفید و کاربردی

با ظهور فناوری‌های پیشرفته و توسعه ارتباطات و ابزارهای الکترونیکی مبتنی بر اینترنت هر روز کاربرد جدیدی بر روی این ابزارها ارائه می‌شود. شما با یاد گیری نوشتن اپلیکیشن  های کاربردی بر روی این سیستم ها می‌توانید برای سالهای طولانی  جریان درآمدی برای خود بسازید. رمز این کار اپلیکیشن های کاربردی قوی و به‌روز است که به تعداد زیاد مردم و با قیمت پایین فروخته می‌شود.تصور کنید 1 میلیون نفر در سال  برنامه کاربردی  شما را 1000 تومان خریداری کنند. رقم سالانه آن یک میلیارد تومان می‌شود .بدون اینکه شما کاری کنید .بازی‌ها ، برنامه‌های پرداخت و …در این دسته هستند.

  1. صدایتان

حتماً فکر می‌کنید می‌خواهم بگویم بروید خواننده شوید با وجود اینکه خوانندگی یکی از راه‌های پولدار شدن بدون کار است و شما با ضبط یک آلبوم می‌توانید برای ابد آن را بفروشید اما روشی که اینجا می‌خواهم بگویم روش ساده‌ای است که شما با اخذ مجوز از ناشر و نویسندگان کتب چاپی آن‌ها را با استفاده از یک برنامه کاربردی و مناسب  می‌خوانید و این فایل را به صورت فایل کتاب صوتی به فروش می‌رسانید.کافی است صدایتان را صاف کنید ،در اتاقتان آرام بنشینید و از خواندن یک کتاب لذت ببرید … فقط یادتان باشد دکمه ضبط صدا را بزنید !!

  1. نوآوری و بهبود و شراکت در اثرات آن

بسیاری از ما وقتی وارد یک کسب‌وکار میشویم با مواردی مواجه میشویم که با راهکار های ساده از سمت ما قابل بهبود هستند. مثلا وقتی وارد رستوران میشویم میتوانیم پیشنهاد های زیادی برای صرفه جویی و با بهبود کسب‌وکار و افزایش مشتری و رضایت آانها بدهیم شما می‌توانید با ارائه این راهکارها و سهیم شدن در سود بهبود حاصل برای  دوره دوام آن کسب‌وکار از مزایای این نگاه بهبود گرتان استفاده کنید .به عنوان مثال آقای سورنسون به استارباکس پیشنهاد داد تا برای جلوگیری از سوختن دست مشتریان در زمان گرفتن قهوه از یک گیره کاغذی استفاده شود و با این پیشنهاد و شراکت با استارباکس میلیونر شد …

  1. سرمایه‌گذاری

شما می‌توانید پول خود را در بازار بورس و یا شرکت‌های سرمایه‌گذاری و یا صندوق‌های تضمین‌شده سرمایه‌گذاری کنید .همچنین می‌توانید در طرح‌های اقتصادی دولت‌ها و کشورها با سودهای مشخص و معاف از مالیات مشارکت کنید .این روش ساده‌ترین روش کسب درآمد بدون کار کردن است . نکته مهم و قابل‌توجه این است که مراقب نرخ تورم باشید..!!

  1. اجاره ابزار (کتاب ، فیلم ،بازی ،موسیقی…)

سالانه میلیون‌ها بازی ، فیلم و موسیقی ساخته می‌شود ،برای استفاده از این موارد افراد باید پول پرداخت کنند شما می‌توانید با سرمایه‌گذاری و خرید ابزارهای استفاده از آن‌ها مثل کنسول‌های بازی و گیرنده‌های خاص و یا  کنسول‌های موسیقی و فیلم با خرید این محصولات و ایجاد امکان به‌روز رسانی ابزارهایتان به ازا استفاده مشتریان از آن‌ها پول دریافت کنید .با استفاده از فناوری‌های روز و امکانات اینترنت می‌توانید به راحتی و بدون هیچ فعالیت روزانه و مداومی اطلاعات روی ابزارهای اجاره داده‌شده را به‌روز کنید و از درآمد حاصله لذت ببرید .