جوانترین افراد ثروتمند

پول پارو کردن، آنهم در اوج جوانی آرزویی است که البته از قدیم گفته اند بر جوانان عیب نیست! داشتن پول و سرمایه هنگفت، اما برای برخی از جوانان نه تنها آرزو نیست که به حقیقت پیوسته است.

 

به گزارش بانکی دات آی آر، در این گزارش قصد داریم جوانانی را به شما معرفی کنیم که به معنای واقعی کلمه پول پارو می کنند و در حالی که چند تن از آنان کمتر از 40 سال دارند، پول خردشان میلیون است و با میلیارد سر و کار دارند.

جوانان ترین ثروتمندان دنیا از نگاه مجله فوربس را بشناسید:

1. داستین موسکوویتز

سن:25 سال

ثروت: 2/7 میلیارد دلار

هم اتاقی مارک زاکربرگ در دوران دانشگاه و سومین کارمند فیس بوک، جوانترین ثروتمند دنیاست. وی که تنها 8 روز با زاکربرگ فاصله سنی دارد، به همراه وی درس و دانشگاه در هاروارد را رها کرد و به کالیفرنیا رفت تا به همراه رفیق شفیق خود تمام وقت خود را صرف کار بر روی شبکه ای اجتماعی کند.

وی که ابتدا مسوول ارشد بخش تکنولوژی و سپس معاون زاکربرگ در فیس بوک شد، در سال 2008 از این شبکه اجتماعی جدا شد تا شرکت نرم افزاری آسانا را تاسیس کند.

 

2. مارک زاکربرگ

سن: 26 سال

ثروت: 13/5 میلیارد دلار

این روزها نام مارک زاکربرگ مترادف پول و سرمایه شده است. شبکه اجتماعی که او بنیانش را نهاد، آنقدر قوی بود که نقش کلیدی در انقلاب های تونس، مصر، یمن و لیبی ایفا کرد. همین نقش پررنگ دلیلی کافی برای محبوبیت صدچندان و در نتیجه سرازیر شدن سرمایه به سمت فیس بوک است.

زاکربرگ بدون هیچ تردیدی و با یک محاسبه سرانگشتی ثروتمندترین جوانی این روزهاست که به لطف ابتکار و تکنولوژی مدرن به این ثروت هنگفت رسیده است.

 

3. آلبرت وون تارن اوند تاکسیز

سن: 27 سال

ثروت: 2 میلیارد دلار

این جوان آلمانی تنها 8 سال داشت که سر از فهرست ثروتمندترین های فوربس درآورد، اما به صورت رسمی در سال 2001 و همزمان با تولد 18 سالگی اش صاحب ارثی هنگفت شد. ثروتی که وی صاحبش شد، شامل املاک و مستغلات، شرکت هنری-فناوری به علاوه 30 هزار هکتار جنگل در آلمان است.

 

4. اسکات دانکان

سن: 28 سال

ثروت: 3/1 میلیارد دلار

وی که پسر مرحوم دن دانکان است، پس از مرگ پدر کنترل امپراطوری یکی از خط لوله های نفت در آمریکا به ارزش 12/4 میلیارد دلار را به عهده گرفت. وی در کودکی با فقر بزرگ شد، اما امرزو صاحب بیش از 49 هزار مایل خط لوله در آمریکاست.

 

5. ادواردو ساورین

سن: 29 سال

ثروت: 1/6 میلیارد دلار

از جمله همراهان زاکربرگ در فیس بوک بود که صاحب 30% سهام این شرکت شد، اما خیلی زود رابطه آنها با شکایت زاکربرگ از ساورین بهم خورد و این جوان آمریکایی هم اکنون تنها صاحب 2% از سهام فیس بوک است که البته چون سهام متعلق به فیس بوک است، حتی 1% آنهم هم مبلغی قابل توجه به شمار می آید.

6. یانگ هیویان

سن: 29 سال

ثروت: 4/1 میلیارد دلار

تنها زن حاضر در بین 10 ثروتمد جوان دنیا از چین است. وی که پدرش رئیس یکی از بزرگترین سرمایه های چین در گوانگژو است، به لطف این سرمایه پدر در این لیست قرار گرفته است.

در سال 2007 پدر هیویان پیش از اینکه سهام این دارایی را به عموم واگداز کند، آن را به دخترش بخشید و امسال نیز سود فروش شرکت او بیشتر شده است.

 

7. فهد حریری

سن: 30 سال

ثروت: 1/5 میلیارد دلار

کوچکترین پسر نخست وزیر پیشین لبنان، رفیق حریری، با ارثیه ای که پدرش برای او بر جا گذاشت، توانسته در فهرست ثروتمندان جوان قرار گیرد. وی که در حال حاضر در پاریس زندگی می کند پس از مرگ پدر در سال 2005 سهامدار شرکت عربستانی Oger ساخت وساز، مخابرات و املاک و مستغلات پدر شد.

 

8. سین پارکر

سن: 30 سال

ثروت: 1/6 میلیارد دلار

این کارآفرین آمریکایی که رئیس موسسان فیس بوک بود، شرکت هایی چون napster را تاسیس کرد. وی که یک تاجر در عرصه تکنولوژی است، از جمله جوانترین ثروتمندان حال حاضر دنیا محسوب می شود.

 

9. ایمان حریری

سن: 32 سال

ثروت: 1/5 میلیارد دلار

 

فرزند دیگر رفیق حریری، رئیس جمهور فقید و پیشین لبنان، هم مثل برادرش در لیست ثروتمندان جوان قرار گرفته است. وی که رئیس هیئت مدیره شرکت عربستانی Oger، فعال در زمینه ساخت و ساز، مخابرات و املاک و مستغلات است، به لطف ارثی که پدر برایش باقی گذاشته پول پارو می کند.

 

10. یوشیکازو تاناکا

سن: 34 سال

ثروت: 2/2 میلیارد دلار

موسس شبکه اجتماعی Gree، بزرگترین شبکه اجتماعی ژاپن، شاید روزی جا پای زاکربرگ و فیس بوک بگذارد و به جای قرار گرفتن در رده دهم این فهرست، صدرنشین شود.

 

راههای ثروتمند شدن

30 راز اساسی برای سریع پولدار شدن
 
obstacles-to-be-rich.jpg (620×320)
 

اگر از آن دسته کسانی هستید که برای پولدار شدن و بهبود وضعیت مالی گام های عملی و محکم برمی دارید و تنها به آرزو کردن اکتفا نمی کنید توصیه می کنم حتما این سی نکته اساسی کارشناسان اقتصادی را که راه را برای پولدار شدن شما کوتاهتر می کند با دقت بخوانید و تحلیل نمایید نگویید برخی این نکته ها پیش پا افتاده یا تکراری است و... یکبار با دقت و با دیده ی خریدار این توصیه های آسان اما کاربردی و مفید برای ثروتمند شدن را بخوانید و پس از آن به هیج عنوان تأخیر نکنید فورا بلند شوید و در عمل ثابت کنید می خواهید وضعیت اقتصادی خودرا بهبود بدهید و به حلقه ی پولداران و سرمایه داران شهر بپیوندید.

 

 1. اهداف مالی خود را تعیین کنید.
 
برای بعضی افراد، چیزی لذت بخش تر از پول پس انداز کردن برای یک خانه سه خوابه با حیاط بزرگ نیست. بعضی دیگر هم رویای سفر به دور دنیا یا مرخصی یک ساله از کارشان را دارند. انتخاب اهداف مالی برای خود، رسیدن به آنها را برایتان آسانتر می کند.
 

چگونه سرمایه گذاری و پس انداز کنیم

 

 

2. برای کمک به اعضای خانواده به دنبال روش های غیرمالی باشید.

توصیه های کاری، پیشنهادات شبکه سازی و غذا درست کردن در منزل برای دانشجویان مشابه پول نقد است. جوانانی که در منزل با پدر و مادرشان زندگی می کنند با انجام کارهای خانه و آموزش دادن به آنها در مورد کامپیوتر و تکنولوژی می توانند به والدین خود کمک کنند.

3. یک برنامه برای خرج و برج خود بریزید.

اغلب افراد حدود دو سوم درآمد خود را روی سه مورد اصلی خرج می کنند: غذا، مسکن و حمل و نقل. البته پرداخت بدهی و اقساط، پس انداز، هزینه های خانه، و آیتم های اختیاری از جمله تفریح هم وجود دارد. با تخصیص اهداف خرج و مخارج در هر دسته، یک بودجه سالانه تعیین کنید.

4. در مقابل وسوسه فروشندگان به خرید اجناس شان مقاومت کنید.

فروشگاه ها کارشان این است که ما را وسوسه کنند پول خرج کنیم، ولی اگر از حقه هایشان آگاه باشیم، بهتر می توانیم در مقابل وسوسه هایشان مقاومت کنیم. کارت های قرعه کشی، رایحه دارچین در هنگام تعطیلات و حراج های کوتاه مدت، تکنیک هایی هستند که فروشندگان بکار می برند. آگاهی از آنها باعث می شود که راحت تر جواب منفی بدهیم.

5. گاهی باید “نه” بگویید.

گاهی قبل از کمک به دیگران و برای امنیت مالی خودتان باید جواب منفی به افراد بدهید. اگر به یکی اعضای خانواده که دچار مشکل شده است می خواهید کمک کنید و مجبورید زیر بار بدهی بروید یا از پس اندازتان کمک کنید، مؤدبانه برایش توضیح دهید که می توانید به روش هایی غیر از دادن پول نقد، به او کمک کنید. 

6. خرج های خود را ارزیابی کنید.

ارزیابی همه مخارج در پایان دوره دو هفته ای می تواند بینشی در مورد خرج های غیر ضروری از غذا خوردن در رستوران تا کرایه تاکسی به شما بدهد. حتماً این ارزیابی ها را یادداشت کنید.

پولدار شدن آسان

7. خودتان را برای کمک به والدین سالمند آماده کنید.

افراد 30 یا 40 و اندی ساله دیگر باید کم کم به والدین سالمند خود کمک کنند و این کمک ها شامل دادن پول، زندگی در یک خانه یا کمک به مدیریت پولشان می شود.

8. قیمت های روی جنس را نپذیرید.

قیمت ها اغلب بیش از آنچه فکر کنیم قابل مذاکره هستند، حتی در فروشگاه های بسیار بزرگ. اگر جای دیگری آن جنس را با قیمت کمتری دیده اید، نترسید و از فروشنده بپرسید آیا می تواند جنس را به آن قیمت به شما بدهد. بدترین حالتش این است که می گوید “نه”.

9. قبل از مراجعه به فروشگاه، در مورد اجناس روی اینترنت تحقیق کنید.

سایت های بررسی اجناس معمولاً اطلاعاتی در مورد اینکه کجا می توانید بهترین جنس ها با مناسب ترین قیمت ها را بیابید می دهند. همیشه قبل از مراجعه به فروشگاه ها، ببینید کدامیک قیمت مناسب تری دارند.

10. از بیش از یک منبع پول درآورید.

عدم امنیت شغلی در بازار امروز به معنای از دست دادن شغل یا مواجه شدن با کمبود حقوق است. اگر منبع دومی ازدرآمد داشته باشید، این دو مورد را تجربه نخواهید کرد.

11. کسب و کار خودتان را آغاز کنید.

رکود اقتصادی به بسیاری از آمریکایی ها الهام داد تا به سراغ کارآفرینی بروند و بخشی از آن برای بدست گرفتن کنترل امور مالی شان بود. حتی کسب و کارهای نسبتاً کوچک مانند وبسایت هایی که از طریق آگهی کسب درآمد می کنند، یا گلخانه هایی که گل های مقرون به صرفه پرورش می دهند، می توانند منبعی از امنیت مالی محسوب شوند.

12. از افتتاح حساب اعتباری مشترک خودداری کنید.

از آنجائی که اعضای خانواده معمولاً وام مشترک برمی دارند یا حساب مشترک باز می کنند تا به هم کمک کنند، ولی این کار گاهی به پیچیدگی هایی می انجامد. وقتی یکی از افراد صاحب حساب پول کم می آورد برای دیگری هم مشکل ایجاد می کند. به همین دلیل بهتر است حساب مشترک نداشته باشید اما از همکاری هیجگاه غافل نباشید و گرنه رؤیای پولدار شدن شما به واقعیت مبدل نخواهد شد.

13. در مورد حقوقتان مذاکره کنید.

در حالی که بسیاری از کارگران و کارمندان از این که در این اقتصاد شغلی داشته باشند خود را خوش شانس می دانند، ولی گاهی درخواست افزایشحقوق می تواند حرکت هوشمندانه ای باشد. اگر شما اخیراً شغلتان را عوض کرده اید، ترفیع گرفته اید یا فهمیده اید که نسبت به همتایان خود حقوق کمتری می گیرید، زمان آن رسیده که با رئیس خود صحبت کنید و درخواست افزایش حقوق کنید.

14. ساده تر زندگی کنید.

گرانی باعث شده که صرفه جویی بیشتر به چشم بیاید. هنرهای دستی، آشپزی در منزل و حتی کوتاهی مو در منزل امروزه متداول تر شده است. تغییراتی در سبک زندگی از جمله استفاده از دوچرخه برای رفتن به محل کار به جای اتومبیل هم می تواند مخارج ماهانه را به حداقل برساند.

15. پول های اضافی را بدقت بررسی کنید.

پول درآوردن خارج از شغل تمام وقتتان می تواند مسائل مالیاتی را کمی پیچیده کند. همیشه تمام درآمدهایتان را ثبت کنید و همیشه کپی رسیدهایتان را نگه دارید.

 

16. از بدهی خجالت نکشید.

از آنجائی که بدهی به خاطر بحران های بسیار بد و ناگوار محسوب می شود، مدیریت بدهی ها و حتی کمی پول قرض کردن بد هم نیست. رهن باعث می شود که مردم بتوانند خانه بخرند و وام های دانشجویی به دانشجویان امکان ادامه تحصیل می دهد. با در نظر گرفتن مزایا و معایب بدهی، می توانید تصمیماتی در این خصوص بگیرید.

17. سرگرمی های ارزانتری پیدا کنید.

بازدید از پارک های عمومی، پیاده روی، موزه های رایگان و مناسبت های دیگر تفریحات تقریباً رایگانی هستند که می توانید آنها را جایگزین تفریحات گران کنید.

18. بدهی هایی که نرخ سود بالایی دارند را سریع پرداخت کنید.

برخی وام ها از بانک های خصوصی یا دولتی درصد سود بالایی دارند. زود پرداخت کردن این بدهی ها باعث می شود که هزینه ها کاهش یابند و سود بالای آنها برای شما ضرر کمتری داشته باشد.

19. صورتحساب های خود را بررسی کنید.

هزینه غیرعادی در ریز حسابتان می تواند نشانه دزدی از حسابتان باشد. همیشه ایمیل ها یا پیامک هایی که از سوی بانکتان می آید را درست بررسی کنید. اگر هزینه ای غیرعادی دیدید آن را فوراً چک کنید و با بانکتان تماس بگیرید.

20. اهداف مالی مشترک تعیین کنید.

اگر متأهل هستید، برنامه ریزی مالی را نمی توانید نادیده بگیرید. تعیین اهداف مشترک و اهداف خرج و برج مشترک می تواند از تعارض ها و مخالفت ها در مورد نحوه پول خرج کردن جلوگیری کند، حتی اگر حساب های جداگانه ای داشته باشید.

21. خودتان را تشویق به پرداخت بدهی ها کنید.

اگر سعی می کنید بدهی ها و قسط هایتان را سبک تر کنید، همیشه اهداف بزرگتر را به یاد بیاورید یا عکس مکان هایی که دوست دارید ببینید یا خانه ای که دوست دارید بخرید را به یاد بیاورید. این کار باعث می شود که روی اهدافتان تمرکز کنید و راحت تر به وسوسه خرید نه بگویید.

22. همیشه قانون ریسک در برابر پاداش را به یاد داشته باشید.

در راستای اهمیت تنوع و گوناگونی، قانون ریسک در برابر پاداش یکی از قوانین کلاسیک سرمایه گذاری است: اگر پاداش های بیشتری می خواهید باید ریسک بزرگتری نمایید. پروفایل ریسک خود را ارزیابی کنید و طبق آن سرمایه گذاری کنید. اگر می خواهید از امنیت پولتان اطمینان داشته باشید، باید آن را به نحوی محافظه کارانه سرمایه گذاری کنید.

23. قبل از بچه دار شدن اطمینان کامل کسب کنید که آماده هستید یا خیر.

بچه دار شدن برای یک زوج می تواند خرج های زیادی به بار بیاورد و آنها باید از قبل برای مخارج بچه پول پس انداز کنند.

24. زود شروع کنید و اغلب سرمایه گذاری کنید.

قدرت ترکیب در اینجاست که زود پس انداز را آغاز کنید تا در زمان بازنشستگی راحت باشید، نه اینکه تا سال های میانسالی صبر کنید. اگر شرکت شما برنامه درست و هماهنگی دارد، از آن بهره ببرید.

چگونه پولدار شویم

25. سعی نکنید بازار را پیش بینی کنید.

از آنجائی که پیش بینی نوسانات بازار غیرممکن است، سرمایه گذاری آهسته و پیوسته، مانند پس انداز از حقوقتان، استراتژی بهتری در مقایسه با سرمایه گذاری تمام پولتان در بازار است. گرچند شما با این روش پولدار شدن اندکی دیرتر به نتیجه می رسید اما ریسک کمتر و اطمینان بیشتری دارید.

26. خودتان را بیمه عمر کنید.

هیچ کس دوست ندارد به مرگ فکر کند، ولی اگر زن و فرزند داشته باشید، نه تنها باید خودتان را بیمه عمر کنید، بلکه باید وصیت نامه خود را نیز بنویسید. اغلب شرکت های بیمه شرایط خوبی برای انواع بیمه دارند، حتماً آنها را مطالعه کنید و بهترین شرکت بیمه عمر را انتخاب نمایید

27. هر روز بازار را پیگیری نکنید.

بازار همیشه بالا و پایین می شود و اگر شما برای بلندمدت سرمایه گذاری می کنید، نیازی به استرس گرفتن در هر کدام از نشیب ها نیست. به جای آن، هر سه ماه یک بار حساب هایتان را ارزیابی کنید و تعدیلات لازم را انجام دهید.

28. با یک کارشناس کار کنید.

اگر مدیریت کردن پولتان برایتان سخت است و عصبی تان می کند، اشکالی ندارد که با یک کارشناس مشورت کنید. از مشاورین مالی کمک بگیرید.

29. یک صندوق پولی فامیلی یا دوستی درست کنید.

تأسیس یک صندوق می تواند برای کسانی که می خواهند پولشان را پس انداز کنند و یا برای افرادی که به پول نیاز دارند بسیار عالی است. بدین ترتیب خودتان هم اگر زمانی نیاز به پول داشتید می توانید از صندوق وام بگیرید.

30. قدم های کوچک بردارید.

چگونه سریع پولدار شویم و پس انداز کنیم

کنار گذاشتن 10 درصد یا بیشتر از حقوقتان برای بازنشستگی می تواند برایتان زیاد باشد. کسانی که پس انداز می کنند با برداشتن قدم های کوچک و پس انداز 2 تا 3 درصد از درآمدشان موفقیت بیشتری دارند و کم کم این نرخ راافزایش می دهند

   
 

دلایل ثروتمندنشدن

 

ثروتمند نشدن برای هر شخص دلایل متفاوتی دارد. شرایط مختلف دست به دست هم می دهند تا شما پولدار و ثروتمند نشوید. در اینجا به چند دلیل عمده اشاره خواهیم کرد. در ادامه با ما همراه باشید.

چرا حساب ملی شما رشد هوش مالی یا سواد مالیتان را نشان نمی دهد؟ راه رسیدن به استقلال مالی آسان نیست. به محض این که در این مسیر قرار بگیرید، در ادامه راه همیشه با موانع زیادی برخورد خواهید کرد. بسیاری از افراد در این مرحله دچار ناامیدی می شوند و به سرعت دست از تلاش می کشند. بعضی از افراد هم به تلاش کم و بیش خود ادامه می دهند و در صورت دریافت نکردن نتیجه مناسب، ناامید شده و از مسیر خارج می شوند. تنها تعداد کمی از افراد می توانند به سمت موفقیت حرکت کنند و واقعاً ثروتمند شوند.

اغلب در بین اطرافیان خودمان افرادی را می بینیم که تلاش و پشتکار دارند ولی هنوز هم به استقلال مالی نرسیدند و حساب بانکی آنها همان گردش همیشگی را دارد. آنها کتاب مطالعه کردند، دوره های مختلف موفقیت را گذراندند و می توانند به راحتی مسائل مالی را تحلیل و تفسیر کنند. 

خیلی از شما عزیزان سؤالات مشابه در این خصوص داشته اید. مثلاً پرسیده بودید که “هوش مالی خوبی دارید اما علارغم تلاش زیاد هنوز ثروتمند نشده اید. ایراد کار کجاست؟” 

پاسخ ما به شما این است: ” مشکل شاید از جانب کاری که انجام می دهید نباشد، بلکه ایراد کار همان احساساتی باشد که شما را از رسیدن به اهدافتان باز می دارد.” 

شاید پذیرش این موضوع برای ما کمی سخت باشد اما احساسات و رفتارها آینده ما را می سازند و گاهی اوقات احساسات، منش و رفتار ما می توانند بین ما و هدف هایمان ÷دیوار بلندی بکشند که به راحتی نمی توانیم به اهداف خود دست یافته و از لحاظ مالی مستقل شویم. با کمی آموزش و تمرکز می توان مشکلات را برطرف کرد.

 

دلایل پولدار نشدن:

 

در ادامه چندین دلیل برای پولدار نشدن افرادی که هوش و سواد مالی خوبی دارند اما گردش مالی خوبی ندارند و هنوز هم به استقلال مالی نرسیدند و نقدینگی کمی دارند، آورده شده. 

دلایل اصلی شامل:

 

ترس:

 

ثروتمند نشدن به دلیل ترس

 

این شایعترین علت ثروتمند نشدن اکثر افراد به حساب میاد. اگر می خواهید به موفقیت برسید باید شکست بخورید. تنها از طریق شکست یاد می گیریم و رشد می کنیم.  نگران شکست خوردن نباشید. خود را به عنوان یک فرد با اراده ببینید و از فرصت های از دست رفته درس بگیرید. برای ایجاد موفقیت های بزرگ شکست اولین مرحله است. اگر از هیچ چیزی نمی ترسیدید همین حالا برای پولدار شدن خود چه اقدامی میکردید؟ کار خود را ترک می کردید؟ کسب و کار خودتان را شروع می کردی؟ پس انداز خودتان را سرمایه گذاری می کردید؟

بسیاری از مردم وقت خود را صرف مطالعه جهت افزایش سواد مالی خود می کنند، اما وقتی زمان اقدام فرا می رسد، جا می زنند. آنها میترسند.

ترس شما کاملاً طبیعی است.  در نظر گرفتن خطرات یا ریسک ها، ایجاد تغییرات، همه اینها ترسناک هستند. احساس ترس کردن هیچ عیب و ایرادی ندارد. چیزی که ایراد دارد این است که اجازه دهید ترس مانع از اقدام کردن شما شود. این زمانی است که ترس از یک امر طبیعی تبدیل به مانعی می شود که به شما اجازه پیشروی را نمی دهد.

 

بدبینی:

 

ثروتمند نشدن به دلیل بدبینی

 

بدبینی یکی دیگر از انواع ترس می باشد. این کلمه به معنای بی اعتمادی است که شما را از داشتن اعتماد به نفس برای پیشرفت و موفقیت باز می دارد. این بی اعتمادی می تواند از خود شما نشأت گرفته باشد، و یا از  شک و تردید های شما شکوفا شود. برای مثل پارانویا در مورد بازارها، تردید در مورد معاملات، انصراف از  سرمایه گذاری در آخرین لحظه. 

با این حال، بدبینی خودش را نمایان می کند. این حالت شما را از حرکت و اقدام باز می دارد. شما باید یاد بگیرید که بین نگرانی واقعی و ترس بیش از حد وجه تمایز قائل شوید. اگر سواد مالی و تمرین داشته باشید، به توانایی های خود اعتماد خواهید کرد. به دیگران اجازه ندهید شما را از برنامه ریزی که برای خود تعیین کرده اید، منصرف کنند. و همیشه به دانش و آگاهی های خود اطمینان داشته باشید. 

 

تنبلی:

 

ثروتمند نشدن به دلیل تنبلی

 

تصور اشتباه همه ما این است که می دانیم تنبلی چگونه است. از نظر خیلی از ما تنبلی یعنی جلوی تلوزیون روی مبل بنشینیم و ساعت ها تلوزیون تماشا کنیم و پاپ کرن بخوریم. اگر فردی سخت کوش را به تنبلی متهم کنید، از او پاسخ بسیار تندی دریافت خواهید کرد.

اما تنبلی همه ما را تحت تاثیر قرار می دهد، افرادی که مشغله بیشتری دارند اغلب تنبل تر هم هستند. افراد به راحتی برای خودشان مشغل های گوناگون ایجاد می کنند مثل؛ مراقبت از سلامتی، خانواده و پولشان. آنها در طول روز در محیط کارشان هستند و زمانی که آنجا را ترک کرده و به منزل می آیند انرژی برای انجام کارهای دیگر را ندارند.

وقتی آنها مشغله خانواده و کار نداشته باشند، اغلب مشغول تماشای تلویزیون یا خرید کردن، هستند. ولی در اعماق وجودشان این را می دانند که در حال حاضر از توجه به موضوع مهمی اجتناب می کنند اما حاضر نیستند کمی تأما کنند و به آن موضوعات بپردازند. 

این شایع ترین نوع تنبلی است: تنبلی با داشتن مشغله فراوان.

پس صادقانه به زندگی خود نگاه کنید، آیا بهانه شما برای سرمایه گذاری نکردن و پیشرفت نکردن، مشغله های فراوانتان است؟ واقعاً مشغله شما چیست؟ این مشغله ها چگونه جلوی استقلال مالی شما را می گیرد؟

 

عادت های بد:

ثروتمند نشدن به دلیل ترک عادت

 

عادت ها آینده ما را کنترل می کنند. اگر عادت های بد را در وجود خود پرورش دهید، کنترل آینده شما از دستتان خارج می شود. 

گاهی اوقات عادت های بد می تواند بدترین مانع بر سر راه پیشرفت شما باشد. ترک عادات بد کار بسیار دشواری است، اما می توانید با نظم و انظباط و تلاش آگاهانه این امر را ممکن سازید. 

خیلی از افراد انضباط و اراده از بین بردن عادت های بد را ندارند. و بدتر از این، خیلی از افراد حتی متوجه عادت های بد خود نیستند. مثلاً کسی که آخر هفته ها ساعات طولانی را به خواب می پردازد گمان می کند کمبود خوابش را جبران کرده است. در صورتی که این ساعات که به خوابیدن گذشته بهترین زمان برای تمرکز، سرمایه گذاری و شروع یک کسب و کار بوده است. 

عادت های خود را در زندگی بررسی کنید. بعضی ها ممکن است آنقدر در روال زندگی شما عادی شده باشند، که حتی شما آنها را نادیده گرفته اید. این عادت های بد مخفی چگونه جلوی پیشرفت شما را می گیرد؟

 

غرور:

 

ثروتمند نشدن به دلیل غرور

 

به گفته بابای پولدار در کتاب رابرت کیوساکی  که در بخش گفتگو با میلیاردر ها با او آشنا شدید “هر بار که مغرورانه رفتار کردم، گوشه ای از سرمایه ام را از دست دادم. چون زمانی که مغرور می شوم، معتقدم چیزی که از آن آگاهی ندارم حتماً اهمیتی هم ندارد”. 

خیلی از افراد از غرور برای پنهان کردن جهل خود استفاده می کند. آنها با غرور و اعتماد به نفس گمراهی خود را از دید همه مخفی نگه می داشتند، در صورتی که آنها باید با صداقت تغییر را در زندگی خود بپذیرند و دیگران و شرایط را برای وضعیت مالی خود سرزنش نکنند.

اکثر افراد مغروری که همین الآن مشغول مطالعه ایم مقاله هستند پیش خود می گویند “منظور مقاله، شخص من نیست.” 

اگر نمیتوانید با خودتان صادق باشید ، شانس رسیدن به استقلال مالی را از دست خواهید داد.

 

رفاقت با افراد بی پول:

 

ثروتمند نشدن به دلیل بی پول

پول برای شما قطعاً شخصیت نمی سازد. برخی از افراد خوش قلب و با شخصیت هیچ پولی ندارند. اما اگر هدف شما بدست آوردن پول بیشتر است، باید دور و بر افرادی باشید که پول دارند و از آنها مسائل مالی را یاد بگیرید. آگاهی مسری است. مثلاً اگر تصمیم داشته باشید وزن کم کنید عضو یک باشگاه شده و دوروبر افراد خوش هیکل قرار می گیرید.

 

نداشتن هدف:

 

ثروتمند نشدن به دلیل بی هدفی

 

اگر رسیدن به استقلال مالی جزو برنامه های اصلی زندگی شماست، بهتر است برای آن برنامه ریزی داشته باشید. ابتدا بهتر ست مدیریت دخل و خرج را در خود تقویت کنید، پول خود را بودجه بندی کنید و مقداری را هم برای سرمایه گذاری کنار بگذارید. تنها از طریق برنامه ریزی است که همه ما در همه مراحل زندگی موفقیت را تجربه می کنیم. هدف خود را از ثروتمند شدن تعریف کنید. آن را بر روی کاغذ بنویسید و برای رسیدن به آن برنامه ریزی کنید. به موفقیت خود ایمان داشته باشید و با تکیه بر توانایی های خود به پیش روید.

رو به رو شدن با شکست اهمیت زیادی ندارد، چیزی که حائز اهمیت است این است که شما از آن درس بگیرید، بیاموزید و اشتباهات خود را مجدد در شرایط دیگر تکرار نکنید. 

 

نداشتن باور:

 

ثروتمند نشدن به دلیل باور

 

خیلی از افراد به دلیل اینکه فکرش را هم نمی توانند بکنند که روزی می توانند پولدار شوند، هرگز هم پولدار نمی شوند. باورهای بازدارنده مانع آنها می شود. شما اگر خود را باور داشته باشید، توانایی های خود را قبول داشته باشید و کمی تلاش کنید. هم به پول می رسید و هم به موفقیت.  بعضی از افراد اعتقاد دارند استقلال مالی موهبتی است که تنها نصیب افراد خوش شانس می شود. اگر می خواهید ثروتمند باشید، اولین مرحله ای ناست که باور داشته باشید که ثروتمند شدن لیاقت شماست.

 

خبر خوب:

 

اگر از مواردی که در قسمت بالا گفتیم درسی گرفته باشید و به گوشه ای از ذهنتان این مطالب را ببرید و به آنها فکر کنید. اگر گرفتار یکی از شرایطی که در بالا ذکر شد هستید، این یعنی فرصت خوبی برای ثروتمند شدن دارید، تنها کاری که باید انجام دهید این است که برای رفع موانع پیش روی خود آموزش ببینید.

که البته آسان نیست. در واقع، فوق العاده دشوار است، در غیر این صورت همه ثروتمند بودند. اما پذیرش و درک عواملی که شما را از ثروتمند شدن باز می دارند، اولین گام به سمث ثروت است.

 

نتیجه گیری:

 

برای ثروتمند شدن از مسیری که در آن قرار گرفته اید نترسید، بدبین نباشید و تنبلی ر افراموش کنید، عادت های بد را ترک کنید، غرور بی جای خود را کنار بگذارید، با افراد ثروتمند رفت و آمد کنید، برنامه ریزی داشته باشید، هدف گذاری کنید و به توانایی های خود باور داشته باشید

موفقیت سریع ژاپنی ها

راز موفقیت ژاپنی ها در کسب‌وکار چیست؟ 139401241112507985089874.jpg (800×557)
برای خیلی از صاحبان کسب‌وکار و مقامات دولتی غرب، موفقیت اقتصادی ژاپن پس از جنگ جهانی دوم، هم تحسین‌برانگیز است و هم گرداگرد آن را هاله‌ای از ابهام پوشانده است. خودِ این موفقیتْ روشن و قابل‌سنجش است، اما علت آن چنین نیست. غربی‌ها که به‌دنبال علتی برای تبیین موفقیت و دستاوردهای اقتصادی ژاپن هستند، اغلب به سازوکار رازآلود ابرشرکتی ژاپنی چشم می‌دوزند، ابرشرکتی که از شکوه عمارتی حکایت دارد که از همکاری دولت و کسب‌وکار بنا شده است. غربی‌ها این عمارت باشکوه را حاصل عزم راسخ ژاپنی‌ها می‌دانند؛ آنها انتظار دارند از این عمارت، سیلی از معجزات صنعتی فوران کند. پیتر دراکر که مدت‌هاست متخصص حوزه‌ی کسب‌وکار ژاپن شناخته شده است، در این مقاله به بررسی و رد این افسانه می‌پردازد. او استدلال می‌کند که چنین چیزی، حداقل به‌شکلی که عموم باور دارند، وجود ندارد. دستاوردهای صنعتی ژاپن حاصل ساختاری بسیار قدرتمند نیست، بلکه ژاپنی‌ها به این خاطر توانسته‌اند قله‌های موفقیت اقتصادی و صنعتی را فتح کنند که بسیار بیشتر از هر کشور صنعتی دیگری موفق شده‌اند قواعد اساسی مدیریت سازمان‌های پیچیده در دنیای مدرن را تعریف کنند. در ادامه با ما همراه باشید تا با راز موفقیت ژاپنی ها آشنا شوید. مقاله‌های مرتبط: اصول مدیریت ژاپنی و تفاوت آن با شیوه‌های غربی کایزن چیست و چه کاربردی دارد؟ راهنمای کامل مدیریت بحران در سازمان
اخیرا وکیلی جوان به من گفت: «من از ژاپنی‌ها بیشتر از روس‌ها می‌ترسم. شکی نیست که روس‌ها در پی تسخیر جهان‌اند، اما اتحاد آنها از بالا به پایین تحمیل شده و بعید می‌دانم از چالش‌ها جان سالم به‌در ببرند. ژاپنی‌ها هم، در پی تسخیر ما هستند، اما آنها از درون متحدند. آنها مثل بهمن عمل می‌کنند»، بهمنی که غربی‌ها به آن «ابرشرکت ژاپنی» می‌گویند. هرچند، ابرشرکت ژاپنی برای خود ژاپنی‌ها بیشتر شبیه لطیفه است، لطیفه‌ای بی‌مزه.
آنها فقط شاهد شکاف‌ها هستند و مانند ما خارجی‌ها، تکه‌سنگ یکدست را نمی‌بینند. آنچه ژاپنی‌ها در زندگی روزمره‌ی خود حس می‌کنند، تنش، فشار و تضاد است، نه وحدت و انسجام. آنها شاهد رقابتی شدید بین بانک‌ها و گروه‌های صنعتی بزرگ‌اند. خود ژاپنی‌ها هر روز در نبرد تن‌به‌تن و تلخی حضور دارند که ویژگی مؤسسات‌شان است: نبردی که هر وزارت‌خانه در برابر وزارت‌خانه‌های دیگر راه می‌اندازد و نیز نبردهایی فرقه‌ای که احزاب سیاسی، کابینه، دانشگاه‌ها و کسب‌وکارها را به‌حرکت درمی‌آورند. 7ab913.jpg (455×283)
شاید مهم‌تر از همه این باشد که درست همان موقع که فردی خارجی شاهد همکاری نزدیکی بین دولت و کسب‌وکار است، خود ژاپنی‌ها نقش دولت را دخالتگر و دیکتاتورگونه می‌دانند، یا آن‌گونه که مدیر ارشد یکی از شرکت‌های بزرگ ژاپنی می‌گوید: «انگار همه‌ی ما در بازی طناب‌کشی هستیم و یک سر طناب را می‌کشیم، اما به جهات مخالف.»
مطالب پیشنهادی از سراسر وب
حراج ویژه کفش و لباس بامیلو- مناسب برای فصل پاییز
کفش های زنانه اسکچرز با تخفیف ویژه در دیجی کالا
البته این‌طور هم نبوده است که دولت ژاپن همیشه در برقراری همکاری بین صنایع در راستای منافع ملی موفق بوده باشد. علی‌رغم ۲۰ سال فشار مداوم، وزارت صنعت و تجارت بین‌المللی که قدرتمندترین وزارت ژاپن تلقی می‌شود، نتوانسته تولیدکنندگان برتر کامپیوتر را وادار کند که تلاش‌های‌شان را یک‌کاسه کنند و این دقیقا کاری است که دولت‌های آلمان، فرانسه و بریتانیا با موفقیت انجام داده‌اند.
خارجی‌هایی که بیرون گود نشسته‌اند، یکی پس از دیگری روابط هماهنگ صنعتی در ژاپن را تحسین می‌کنند، اما مردم ژاپن چنین دیدگاهی ندارند. فقط وقتی روابط نیروهای کار هماهنگ است که روابط اتحادیه‌های کارگری بسیار ضعیف باشد، یعنی در بخش خصوصی. همان‌گونه که رهبران کارگری ژاپن به‌وضوح اشاره می‌کنند، روابط نیروی کار در شرکت‌های غربیِ بدون اتحادیه، مثل بی‌.ام.دبلیو مانند شرکت‌های ژاپنی است. در بخش دولتی، جایی که اتحادیه‌های کارگری (یادگار اشغال ژاپن توسط ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم) وجود دارند، نشانه‌ای از این هماهنگی افسانه‌ای نیست.
با‌این‌حال، ژاپنی‌ها به این اجماع و توافق ضروری دست یافته‌اند که باید در اقتصاد دنیا نقش مؤثری داشته باشند. برخلاف باور عموم که موفقیت اقتصادی و صنعتی ژاپن را به معجزه‌ی ابرشرکت ژاپنی نسبت می‌دهد، باید گفت موفقیت رقابتیِ صنعت ژاپن حاصل اتحاد و هماهنگی فکر و عمل نیست، بلکه این موفقیت در نتیجه‌ی چیزی به‌دست آمده که فراتر از اینهاست: عادات رفتار سیاسی که در زندگی ملی ژاپنی‌ها وجود دارد و برای تولید فعالیت اقتصادی مؤثر، از تنوع بهره می‌برد. رقابتی‌بودن را جدی بگیرید japanese_school.jpg (800×514)
یکی از این عادات که به موفقیت ژاپنی‌ها کمک کرده است، بررسی کامل و جامع تأثیر خط‌مشی ارائه‌شده بربهره‌وری صنعت ژاپن، قدرت رقابتی ژاپن در بازار جهانی و توازن بین پرداخت و تجارت ژاپن است. این امر تقریبا تبدیل شده است به خصلت خط‌مشی‌گذاران ژاپنی در وزارت‌خانه‌ها، بخش‌های مختلف کسب‌وکار، پارلمان و نیز تحلیلگران و منتقدانی که در روزنامه‌ها و دپارتمان‌های اقتصاد دانشگاه‌ها فعالیت دارند.
ژاپنی‌ها برخلاف مثلا امریکایی‌ها، درباره‌ی وابستگی‌شان به واردات انرژی، مواد خام و غذا بسیار محتاط‌ترند؛ آنها حاضر نیستند به هر قیمتی انرژی و غذای سایر مردم جهان را برای خود بردارند یا منابع دیگران را نابود کنند. این ملاحظاتِ آینده‌نگرانه همواره موفقیت‌آمیز نیستند، اما برخلاف امریکایی‌ها، هر دسته و حزبی در ژاپن، این موارد و نکات را جدی می‌گیرد. صنعت اتومبیل

از حدود سال ۱۹۶۰ وزارت صنعت و تجارت بین‌المللی ژاپن مخالف گسترش صنعت خودروسازی ژاپن بوده است، چراکه داشتن خودروِ شخصی را مترادف با تنبلی می‌داند و آن را به‌نوعی سنگ بنای جامعه‌ای مصرف‌گرا تلقی می‌کند که به‌شدت از آن نفرت دارد. علاوه‌براین، حداقل در سال‌های نخست، درباره‌ی توانایی تولیدکنندگان بی‌تجربه‌ی ژاپنی در رقابت با فورد، جنرال‌موتورز و فولکس تردید جدی داشته است. همچنین، از این بیمناک بوده است که مبادا بازار خودرو در ژاپن باعث تحریک تقاضای مقاومت‌ناپذیر مردم و درنتیجه بازشدن درِ اقتصاد به‌روی واردات خارجی شود؛ بستن در به‌روی واردات، چیزی بوده که آنها عزم خود را برای آن جزم کرده‌اند.
اما وزارت صنعت و تجارت بین‌المللی ژاپن صادقانه به این باور داشته است که گسترش صنعت خودروسازی بر توازن تجارت ژاپن، توانایی ژاپن در جا بازکردن در عرصه‌ی اقتصاد جهانی و کلا بهره‌وری این کشور، تأثیری مخرب و به‌واقع زیان‌آور دارد. وزارت صنعت و تجارت بین‌المللی ژاپن بر این باور است که هرچه صنعت خودروسازی ژاپن موفق‌تر باشد، تأثیر اقتصادی مخرب‌تری بر ژاپن خواهد گذاشت. این وزارت‌خانه بیان کرده است که اتومبیل نیازمند دو ماده‌ی اولیه و خام است که در کوتاه‌مدت‌ترین چرخه در ژاپن وجود دارند: پترولیوم و سنگ آهن. علاوه‌براین، برای تولید اتوموبیل، باید منابع کمیاب، یعنی زمین‌های ارزشمند و قابل‌کشت را به‌سمت ساخت‌وساز بزرگ‌راه و آزادراه‌ها برد. وزارت صنعت و تجارت به‌جای اتومبیل، روی سرمایه‌گذاریگسترده برای به‌روز‌رسانی ظرفیت راه‌آهن دست گذاشته است.
بااینکه خودروهای ژاپنی به بازار امریکا و اروپا هم راه یافته و فروش رکوردشکنی در آنجا داشته‌اند، اما وزارت صنعت و تجارت هنوز بر این باور است که عوایدی که از صادرات خودرو نصیب ژاپن شده است، صرفا کسری از هزینه‌هایی است که صنعت خودرو، به نرخ ارز، برای وادرات نفت و سنگ آهن به ژاپن تحمیل می‌کند. بخش کوچکی از مجموع هزینه‌هایی که صرف بزرگ‌راه‌ها شده است، می‌توانست ظرفیت راه‌آهن ژاپن را گسترش بدهد، ظرفیتی که ژاپن هنوز فاقد آن است. علت این فقدان هم، مبالغ هنگفتی است که صرف ساخت جاده‌ها شده و هرگز برای ساخت یک سیستم بزرگ‌راهیِ مناسب کافی نبوده است. کامیون‌ها جاده‌ها را قفل می‌کنند، شهرهای بندرگاهی بیش‌ازحد شلوغ‌اند و آلودگی هوا نیز در حال افزایش است.
وزارت صنعت و تجارت بین‌المللی در نبرد با صنعت خودروسازی شکست خورد. نیمی از این شکست از ناحیه‌ی صعت خودروسازی بوده است، چراکه برخلاف نظر این وزارت‌خانه به راه خود ادامه داد. نیم دیگر نیز ناشی از اشباع خیابان‌ها توسط مردم ماشین‌سوار بوده است. همه‌ی اینها علی‌رغم قیمت بالای خودرو و بنزین، کمبود جای پارک، و ترافیک‌های سرسام‌آوری اتفاق افتاده است که هیچ‌کس به‌اندازه‌ی همان آدمی که داخل ماشین نشسته است، از آنها شاکی نیست. اما لااقل (و نکته همین‌جاست) تأثیر خودرو بر بهره‌وری، موقعیت رقابتی و توازن تجارت ژاپن به‌شدت لحاظ شده است. حتی مدیران اجرایی شرکت‌های خودروسازی که بیشتر از بقیه با وزارت صنعت و تجارت درافتادند، آشکارا اذعان دارند که وظیفه‌ی این وزارت بوده که از جدی گرفته‌شدن این ملاحظات اطمینان حاصل کند، فارغ از اینکه این شرکت‌ها چقدر برای جلوراندن چرخه‌ی تولید اشتیاق داشته‌اند یا مرد نشسته داخل ماشین در خیابان، چقدر ماشینش را دوست دارد. تأکید بر منافع ملی
تنها یکی از عادات رفتاری موردانتظار از رهبران ژاپنی این است که تأثیر گزینه‌های مختلف خط‌مشی بر موقعیت رقابتی ژاپن در اقتصاد جهانی را تخمین بزنند. از آنها همچنین انتظار می‌رود به‌جای اینکه کار خود را با این پرسش آغاز کنند که «چه چیزی برای ما، مؤسسه‌ی ما، اعضای ما و عناصر تشکیل‌دهنده‌ی ما خوب است؟»، این پرسش را مطرح کنند: «چه چیزی برای کشور خوب است؟» مبنای رهبری

مطالب پیشنهادی از سراسر وب
مجموعه‌ای از پرفروش‌ترین محصولات نایکی در دیجی استایل
شگفت انگیزترین روش لایه برداری صورت (متحیر میشوید)
در هیچ‌جای دنیا گروه‌های منافع به‌خوبیِ ژاپن سازمان‌دهی نشده‌اند. این گروه‌ها دارای فدراسیون‌های اقتصادی، انجمن‌های صنعتی، جوامع حرفه‌ای، گروه‌های تجاری و باشگاه‌های ویژه‌ی منافع هستند. هریک از این گروه‌ها آزادانه از قدرت رأی‌دهی و پول خود برای لابی‌کردن و پیشبرد مقاصد خودخواهانه‌‌اش استفاده می‌کند. اما اگر قرار باشد هر گروه گوش شنوایی برای حرف‌های خود پیدا کند و بر فرایند خط‌مشی‌گذاری اثر بگذارد، باید منافع ملی را در نظر بگیرد، نه ملاحظات خودش را.
از هیچ گروهی انتظار نمی‌رود که اصلا خودخواه نباشد یا خط‌مشی‌هایی را پیش ببرد که برایش هزینه داشته باشد یا قدرتش را به‌خطر بیندازد؛ سنت کنفوسیوسی که در ژاپن ریشه‌دار است، ایثار و فداکردن خویشتن را رد کرده و آن را غیرطبیعی می‌داند. هرچند، از هر گروه انتظار می‌رود که منافع خود را در چهارچوب نیازها، اهداف، آرزوها و ارزش‌های ملی بگنجاند و با آنها متناسب کند. گاهی این انتظار باعث تزویر و ریاکاری شدید می‌شود، مانند آن زمان که پزشکان ژاپنی ادعا کردند تنها دلیل‌شان برای معافیت تقریبا کامل از مالیات، دغدغه‌ی آنها برای سلامت ملی است. بااین‌وجود، پزشکان ژاپنی حداقل در ظاهر از قاعده‌ای تبعیت می‌کنند که آنها را ملزم می‌کند به این پرسش پاسخ دهند که «منافع ملی چیست».
بخش وسیعی از اتحادیه‌های کارگری که نتوانسته‌اند این قاعده را دست‌کم در ظاهر رعایت کنند، درعوض تأکید کرده‌اند که آنچه برای نیروی کار خوب است، برای کشور هم خوب است. این گروه علی‌رغم تعداد قابل‌توجه‌شان، نفوذ سیاسی و اقبال عموم را از دست داده‌اند. ازسوی‌دیگر، بخش معتنابهی از رهبران کسب‌وکار ژاپن صد سال است بر این باورند که منافع ملی در اولویت قرار دارد؛ این قاعده‌ای است که کارآفرین، بانک‌دار و فیلسوفِ کسب‌وکار قرن نوزدهم ژاپن یعنی شیبوساوا ایچی (۱۸۴۰ تا ۱۹۳۱) آن را بیان کرده است. درنتیجه، هروقت مدیریت کسب‌وکار به بررسی خط‌مشی‌های اقتصادی و اجتماعی می‌پردازد، ژاپنی‌ها به آن توجه می‌کنند، علی‌رغم اینکه دوپنجم جمعیت ژاپن طرف‌دار دوآتشه‌ی مارکسیسم یا احزاب و کاندیداهای ضدکسب‌وکارند.
این الزام که گروه‌های رهبر در ژاپن باید قبل از هرچیز، منافع ملی را در رأس امور قرار دهند و کنش‌های خود را با این عیار بسنجند، آنها را وادار به رهبری می‌کند. این الزام آنها را وادار به اقدامات ابتکاری و حمایت و پیشبرد خط‌مشی‌های ملی، قبل از بروز مشکلات می‌کند. درواقع این الزام آنها را وادار به تعریف مشکلات و مسائل اصلی می‌کند. رویکرد غربی
در غرب، به‌ویژه در ایالات متحده‌ی امریکا، انتظار می‌رود صاحبان منافع متداول اقتصادی دغدغه‌ها، نیازها و خواسته‌های خاص خودشان را داشته باشند. به‌عنوان قاعده، آنها به‌ندرت این آمادگی را دارند که در راستای منافع عمومی کار کنند. آنها فقط می‌توانند واکنش نشان دهند و نمی‌توانند رهبری کنند. آنها تنها می‌توانند با چیزی که کسی ارائه می‌کند، مخالفت کنند. هرگاه نوعی مسئله‌ی عمومی قانونی ایجاد شود، کسی درون گروه باید به آن به‌چشم تهدید بنگرد، شخص دیگری با هرگونه اقدام مخالفت کند و فردی دیگر پا پس بکشد.
در ژاپن هم، این احتمال وجود دارد که طر‌ح‌های جدید برخلاف منافع گروه‌های معینی حرکت کنند، اما مادامی که منافع ملی مد نظر قرار نگیرند، دغدغه‌های خاص اعضای‌ این گروه‌ها به‌تعویق می‌افتد. در غرب، این دغدغه‌های خاص در کانون توجه بحث‌های خط‌مشی است؛ در ژاپن، آنها مسائل جانبی‌اند. رویکرد غربی می‌تواند به انفعال یا انجام «پژوهشی دیگر» منجر شود… تا کسی از بیرون قانون یا مقرراتی ارائه کند که بتوان به‌عنوان «غیرقابل‌قبول‌بودن» با آن مبارزه کرد. اما این تنها کنشی برای محدودکردن آسیب است. این موضوع بی‌شک تعریف مسائل را به‌عهده‌ی دیگران می‌گذارد. این در حالی است که همان‌گونه که ژاپنی‌ها به‌روشنی درک می‌کنند، تعریف مسائل اولین وظیفه‌ی رهبران است.
البته ژاپنی‌ها همیشه این مسئولیت را با موفقیت از سر باز می‌کنند. تا همین ده سال پیش، هم بوروکراسی و هم رهبران کسب‌وکار ژاپن برای انفجار مشکلات زیست‌محیطی به‌هیچ‌وجه آمادگی نداشتند، انفجاری که بسیاری درمورد آن هشدار داده بودند. امروزه آنها هنوز ترجیح می‌دهند چالشی را که نهضت زنان در مشاغل مدیریتی و کسب‌وکار بر آنها تحمیل کرده است، به‌راحتی نادیده بگیرند، نهضتی که دارد به اوج خود می‌رسد و مبنای آن جمعیت‌شناسی برگشت‌ناپذیر است. باهمه‌ی‌اینها، ژاپنی‌ها در تعریف مسائل کلیدی موفق بوده‌اند.
ازسوی‌دیگر رهبران ایالات متحده درست زمانی از پایین‌آوردن سن بازنشستگی اجباری سخن گفتند که قدرت فزاینده‌ی سالمندان امریکایی باعث شد اول کالیفرنیا و بعد کنگره‌ قوانینی وضع کنند که به‌موجب آنها بازنشستگی یا به‌تعویق بیفتد یا بازنشستگی اجباری به‌کلی ممنوع شود. رهبران کسب‌وکار ژاپنی انتظار این مشکل را داشتند، با هزینه‌های بالای بازنشستگی اجباری مواجه شده بودند و بی‌اینکه هیچ عامل خارجی‌ای آنها را ملزم کند، سن بازنشستگی اجباری را افزایش دادند. دلیل این کار را هم اعلام کردند: «این چیزی است که کشور نیاز دارد.»
رویکرد غربی که می‌گوید «منافع من مهم‌تر از منافع ملی است» تاکنون به‌خوبی جواب داده است، البته مادامی که بتوان خط‌مشی ملی را به‌طور مؤثر از طریق اقداماتی شکل داد که تقاضای بلوک‌های بزرگ منافع را متوازن می‌سازند. اما از آنجاکه درحال‌حاضر سیاست در دنیای صنعتی غرب تکه‌تکه است و توازن قدرت ملی مدت‌هاست در اختیار گروه‌های کوچکی است که متعصبانه یک هدف را دنبال می‌کنند، روشن است که این رویکرد سنتی دیگر کافی نیست. شاید مدل ژاپنی که طبق آن، رهبران و منافع خاص، مشروعیت خود را از خدمت‌رسانی در راستای منافع ملی می‌گیرند، با تکثرگراییِ اجتناب‌ناپذیر در جامعه‌ی صنعتی مدرن بیشتر سازگار باشد. نشستن را یاد بگیر

رهبران کسب‌وکار ژاپن علاوه‌بر جدی‌گرفتن رقابت و متوازن‌ساختن منافع شخصی در راستای منافع عمومی، وظیفه دارند نظرات، رفتارها، فرضیات، انتظارات و ارزش های تمام گروه‌های اصلی جامعه‌ی خود را درک کنند. این را هم، شیبوساوا به آنها آموخته است. در همین حال، رهبران حس می‌کنند وظیفه دارند کاری کنند که نظرات، انتظارات، ارزش‌ها، فرضیات و رفتارهای آنها را برای دیگران قابل‌فهم و شناخت کند. این مستلزم روابط‌عمومی به‌معنای غربی نیست، بلکه اتفاقا نیازمند روابط خصوصی است: روابطی که با سخنرانی، اعلامیه و مطبوعات ایجاد نمی‌شود، بلکه با تعامل مداوم مردان مسئول در موقعیت‌های خط‌مشی‌گذاری شکل می‌گیرد.
سال گذشته در مطبوعات امریکا نقل‌قولی از ایروینگ شاپیرو، رئیس و مدیرعامل E.Idu Pont de Nemours بزرگ‌ترین شرکت فراورده‌های شیمیایی جهان منتشر شد که خیلی سروصدا کرد. او بیان کرده بود که حالا باید چهارپنجم وقت خود را به روابط با خط‌مشی‌گذاران کنگره و بوروکراسی واشنگتن اختصاص دهد و برای اداره‌ی شرکتِ خود تنها یک‌پنجم زمان در اختیار دارد. تنها چیزی که یک مدیرعامل ژاپنی و هم‌تراز با ایروینگ شاپیرو را به‌شگفتی وامی‌دارد، صرف یک‌پنجم زمان برای اداره‌ی شرکت است.
تعداد مدیران عامل شرکت‌های بزرگ ژاپنی که برای اداره‌ی شرکت‌های خود زمان کافی دارند، بسیار محدود است. تمام وقت این مدیران برای روابط صرف می‌شود، حتی زمانی را که برای کسب‌وکار داخلی شرکت صرف می‌کنند. آنها با توجه دقیق به تصمیمات پرسنل در رتبه‌های بالایی و با درخواست گزارش‌های برنامه‌ریزی و مالی موشکافانه، کنترل همه‌چیز را در دست دارند. اما آنها «مدیریت» نمی‌کنند؛ این کار برعهده‌ی سطوح پایین‌تر است.
افراد سطح بالا وقت خود را به نشستن، نوشیدن چند فنجان چای سبز، گوش‌دادن [به حرف دیگران]، پرسیدن چند سؤال و دوباره نشستن، نوشیدن چند فنجان چای سبز بیشتر، گوش‌دادن و چند سؤال دیگر صرف می‌کنند. آنها همراه با سایر افراد صنعت خود، تأمین‌کنندگان، افراد مرتبط با شرکت تجاری و مدیران شرکت‌های تابعه نشست می‌گذارند. ضمنا با افراد رده‌بالای سایر شرکت‌ها به‌صورت گروهی تشکیل جلسه می‌دهند، مثل ناهار معروفی که پنج ساعت به‌طول می‌انجامد و طی آن رئیسان همه‌ی شرکت‌های گروه میتسوبیشی هفته‌ای یک‌ بار با یکدیگر ملاقات می‌کنند. آنها با افراد مرتبط با بانک‌ها، بوروکرات‌های وزارت‌خانه‌های گوناگون و افراد شرکت‌های خودشان در مهمانی‌هایی که تا پاسی از شب به‌طول می‌انجامد، دور یک میز می‌نشینند. آنها در چندین کمیته در چندین فدراسیون اقتصادی و صنعتی دور هم می‌نشینند. آنها می‌نشینند و می‌نشینند و می‌نشینند.
در تمام این نشستن‌ها آنها لزوما به بحث درمورد کسب‌وکار نمی‌پردازند. درواقع مطمئنا راجع‌به کسب‌وکار خود حرف نمی‌زنند. از منظر شخصی غربی، مکالمه‌ی آنها گاهی اوقات کاملا بی‌معنی و بی‌هدف است. حرف‌های‌شان از مسیر اصلی بسیار منحرف می‌شود یا حداقل این‌طور به‌نظر می‌رسد؛ حرف‌ها از خط‌مشی اقتصادی به دغدغه‌های شخصی کشانده می‌شوند؛ از پرسش‌ها و مشکلات طرف مقابل به موضوعات روز می‌روند؛ از انتظاراتی که برای آینده دارند، به ارزیابی گذشته می‌پردازند.
البته هدف آنها ابدا حل مسئله نیست، بلکه می‌خواهند بین خودشان تفاهم ایجاد کنند. وقتی مشکلی وجود دارد، آدم می‌داند کجا باید برود. می‌داند که فرد دیگر چه انتظاری دارد، چه کاری از دستش برمی‌آید و چه خواهد کرد و چه نخواهد کرد. وقتی بحران یا فرصتی رخ بنماید، این نشستگان بی‌حرکت، قادر خواهند بود با سرعت، عزم و گاه با بی‌باکیِ شگفتی‌آوری کار کنند، چراکه هدف از این‌همه نشستن، ایجاد توافق یا اعتماد دوجانبه نیست، بلکه هدف این است که بفهمند چرا فردی فرد دیگر را دوست ندارد، با او موافق نیست و به او اعتماد ندارد. دنبال پیروزی‌های نهایی نباش
آخرین مورد از این عادات رفتاری ژاپنی‌ها که در اقتصادشان بروز یافته، این است که تعاملات انسانی را نه‌تنها برمبنای روابط خصمانه بلکه براساس منافع عمومی و اعتماد دوجانبه شکل می‌دهند.
اما روابط خصمانه در ژاپن به‌لحاظ تاریخی شدیدتر، خشن‌تر، بی‌رحم‌تر و بی‌عاطفه‌تر از غرب بوده است. در هیچ‌یک از آیین‌هایی که در کشور ژاپن وجود دارد، هیچ‌کدام از دو تعلیم دین مسیح دیده نمی‌شود: نه «همسایه‌ات را دوست بدار» و نه «اگر به یک طرف صورتت سیلی زدند، آن طرف را هم بیاور [تا بزنند]». حتی طبیعت هم در ژاپن خشن است: ژاپن کشور آتش‌افشان‌ها، تندبادها و زلزله‌هاست.
بین غرب و ژاپن یک تفاوت دیگر هم وجود دارد. افراد غربی، مثلا نقاش‌ها یا خلاصه هنرمندانی که از استاد خود پیشی گرفته و مکتب خود را تأسیس کرده‌اند، به‌خاطر این کار ناسزا نمی‌شنوند. اما روحیه‌ و سنت ژاپنی تصریح می‌کند که روابط باید رقابتی باشند یا حداقل این‌گونه به‌نظر برسند. این سنت، امروزه به‌طرز اپیدمیک باعث طلاق زوج‌های جوان تحصیل‌کرده می‌شود. طلاق دوستانه در ژاپن معنی ندارد. حتی اگر دو نفر به‌صورت دوستانه طلاق توافقی بگیرند، باید این‌گونه وانمود شود که روابط‌شان خصمانه و تیره‌وتار بوده است و حداقل یکی از آن‌ دو نفر مشکل دارد.
اما همه‌ی اینها موقعیت‌هایی هستند که در آنها روابط باید به‌طور دائمی پایان یابند. هرچند، وقتی بنا باشد گروهی از مردم یا احزابی با هم زندگی کنند (چه برسد به اینکه بخواهند با هم کار کنند) ژاپنی‌ها حتما اول اطمینان می‌یابند که در کانون روابط‌شان، منافع دوجانبه وجود داشته باشد. آنگاه در پیوند مثبت دغدغه‌های مشترک، برای هر چالش یا اختلافی می‌توان جایی پیدا کرد.
یکی از دلائل اصلیِ بی‌میلی خودروسازان ژاپنی‌ به داشتن کارخانه در ایالات متحده این است که نتوانسته‌اند روابط اتحادیه‌ و مدیریت را در صنعت خودروسازی امریکا درک کنند. یکی از مهندسان جوان ژاپنی که در تویوتا کار می‌کند و گرایش‌های سوسیالیستی و چپی تندوتیزی هم دارد، اخیرا به من گفت: «اتحادیه‌های ما با مدیریت می‌جنگند، اما اتحادیه‌های شما با شرکت می‌جنگند. آنها چطور نمی‌دانند که هرچه برای کارمندان شرکت خوب است، باید برای شرکت هم خوب باشد؟» هیچ ژاپنی‌ای نمی‌تواند مدیر باشد؛ همان‌طور که هیچ ژاپنی‌ای نمی‌تواند کارمند یا زیردست هم باشد. این نکته‌ای است که به آن توجه نمی‌شود و برای تک‌تک ما کاملا روشن است.
در ژاپن لازم نیست نزدیک یک رقیب زندگی یا کار کرد، ازاین‌رو رقابت بین شرکت‌هایی که در یک زمینه کار می‌کنند و بین گروهی از شرکت‌ها شدید است، مثلا بین سونی و پاناسونیک یا بین میتسوی بانک و فوجی بانک. اما هرجا لازم باشد با یکی از مخالفانِ خود رابطه‌ای برقرار کنند، ژاپنی‌ها به‌دنبال نقطه‌ی اشتراک‌اند. درست همین‌جاست که پرسیدن سؤالات طی همه‌ی آن‌ نشست‌هایی که قبلا ذکر کردیم، مفید واقع می‌شوند.
همه‌ی احزاب به‌دقت مراقب‌اند به هیچ منافع مشترکی آسیب و لطمه نرسد. همچنین ژاپنی‌ها بسیار توجه و دقت می‌کنند که بر فرد یا گروهی که باید از نزدیک با آنها زندگی یا کار کنند، پیروز نشوند. ژاپنی‌ها می‌دانند که پیروزشدن در چنین نبردی به‌معنای ازذست‌دادن صلح است. در ژاپن، هرگاه لازم است گروه‌ها کنار هم زندگی کنند، هر دو طرف به‌جای اینکه سعی کنند برنده‌ی مطلق میدان باشند، بیشتر، دغدغه‌ی این را دارند که چالش خود را برای خودشان و آن دیگری، بهره‌آور سازند. اما همین افراد، در بیرون از این رابطه در پی کسب پیروزی بر حریفی هستند که هیچ منافع مشترکی با او ندارند و ازاین‌رو حتی می‌توانند او را نابود کنند. ایدئال‌ها و واقعیت‌ها
این چهار عادت یا قاعده‌ی موفقیتِ رقابتی درواقع ایدئال‌ها و دستورات هستند: جدی‌گرفتن رقابتی‌بودن، اولویت‌دادن به منافع ملی، اهمیت‌دادن به روابط بیرونی و نبودن در پی پیروزی نهایی بر حریفانی که باید با آنها زندگی کرد. آنها بیشتر از اینکه توصیف‌کننده‌ی عمل جهانی باشند، هنجار آن هستند. هر ژاپنی می‌تواند به ده‌ها مورد اشاره کند که در آن، این مقررات زیر پا گذاشته شده‌اند. بله، هر ژاپنی لزوما آنها را نمی‌پذیرد و درست نمی‌داند.
برخی از موفق‌ترین کارآفرینان و شرکت‌های ژاپنی، مثل سونی، میتسوشیتا یا پاناسونیک، در عمل احترام اندکی به این مقررات گذاشته‌اند. چنین رهبرانی وقت و توجه زیادی برای روابط بیرونی صرف نمی‌کنند، اهمیت زیادی هم به این نمی‌دهند که آیا از طرف عده‌ای پذیرفته می‌شوند یا نه. آنها به‌طور خودکار قبول دارند که اولویت‌دادن به منافع ملی، مسئولیت رهبر کسب‌وکار است. آنها هرازچندگاهی کاملا مشتاق بوده‌اند پوزه‌ی حریفانی را که هنوز باید با آنها زندگی و کار کنند، به زمین بمالند.
همچنین در خود ژاپن، مخصوصا در حلقه‌های کسب‌وکار، درباره‌ی برخی مقررات، انتقاداتی وجود دارد. همچنین تردیدی جدی وجود دارد که آیا این مقررات هنوز متناسب با نیازهای ژاپنی‌ها هستند یا نه. رهبران می‌پرسند آیا مدیر ارشد می‌تواند بی‌اینکه ارتباط خود را با واقعیت‌های دائما متغیرِ اقتصاد، بازار و فناوری از دست بدهد، در عمل تمام وقت خود را صَرف روابط بیرونی کند؟ سایرین از این گلایه دارند که تلاش‌ها برای یافتن نقطه‌ی اشتراک با سایر گروه‌ها، به‌ویژه با دولت، باعث آرامش بی‌پایه و جسورشدن بوروکراسی شده است.
به‌عبارت‌دیگر، این قواعد ضعف‌ها، محدودیت‌ها و کاستی‌هایی دارند؛ آنها نه از اقبال جهان‌شمول برخوردارند و نه بدون استثنا در همه‌جا قابل‌استفاده‌اند. با‌این‌همه این قواعد به‌طور نامعمولی در تقویت عملکرد صنعتی ژاپن موفق بوده‌اند. پس، بااین‌توصیفات، راز موفقیت ژاپنی‌ها چیست؟ سنت
رایج‌ترین پاسخی که هم در ژاپن و هم در غرب به پرسش فوق داده می‌شود، این است که این قواعد نماینده‌ی سنت‌ها و ارزش‌های منحصر‌به‌فرد ژاپن‌اند. اما این مطمئنا پاسخ کاملی نیست؛ درواقع چه‌بسا این پاسخ، غلط هم باشد. البته قواعد رفتار سیاسی و اجتماعی بخشی از فرهنگ هستند و باید متناسب با فرهنگ باشند یا حداقل فرهنگ آنها را بپذیرد. البته که نحوه‌ی اجرای این قواعد توسط ژاپنی‌ها بسیار مختص خودشان است، اما این قواعد نشان‌دهنده‌ی چیزی بیش از سنتی ژاپنی هستند. این قواعد و رفتارها نشان‌دهنده‌ی انتخاب بین گزینه‌های بسیار متفاوت و درعین‌حال سنتی هستند.
گذشته‌ازاین، برخی از این قواعد تنها یک مبنای قابل‌پرسش در سنت ژاپنی دارند. هماهنگی صنعتی که درحال‌حاضر در ژاپن دیده می‌شود، گرچه مدت‌هاست به ارزش‌های فرهنگی این کشور منتسب شده است، در تضاد آشکار با تاریخِ اغلبْ خشنِ روابط بین امپراتوران و اُمرای ژاپن و زیردستان و رعیت قرار دارد. در دهه‌ی بیست میلادی، یعنی در مرحله‌ای که صنعت مدرن ژاپن در حال شکل‌گیری بود، ژاپن بدترین، خشن‌ترین و شکننده‌ترین روابط بین نیروی کار را در تمام کشورهای صنعتی داشت.
مطالب پیشنهادی از سراسر وب
برندهای مشهور کفش را از اینجا خریداری کنید!!
شگفت انگیز ترین روش رفع سفیدی موها(متحیر میشوید)
در طول ۱۵۰ سال قبل از شکل‌گیری ژاپن مدرن، در دوره‌ی اصلاحات میجی در سال ۱۸۶۸، روابط بین اربابان و محافظان نظامی‌شان، یعنی سامورایی‌ها ازیک‌طرف و نیروی کار دهقانی ازطرف‌دیگر، طوری بود که هر سال دهقانان حداقل یک بار دست به شورشی خونین می‌زدند. طی آن دوره بیش از ۲۰۰ شورش خونین صورت گرفت که هرکدام از آنها هم با سرکوبی خونین مواجه شدند.
قاعده‌ی حکم‌فرما در ژاپنِ دهه‌ی ۳۰ میلادی، به‌جای تلاش برای یافتن نقطه‌ی اشتراک بین گروه‌های رقیب، «دولت ترور» بود. تصادفی هم نیست که خشونت و تروریسم دانشجویی در ژاپن در دهه‌ی ۶۰ آغاز شد و از آن زمان به بعد شدید‌ترین شکل را به خود گرفت. به همان اندازه که هماهنگی و دوجانبه‌بودن منافع، بخشی از فرهنگ ژاپنی هستند، خشونت و جنگ دوطرفه هم بخشی از آن فرهنگ هستند. میراث کسب‌وکار

این قواعدِ حیات اقتصادی، در خلأ تکامل نیافته‌اند. نخستین بار، وقتی این قواعد مطرح شدند، مخالفت‌های شدیدی برانگیختند و تا مدت‌ها بسیار غیرواقع‌بینانه دانسته شدند. بزرگ‌ترین شخصیت در تاریخ کسب‌وکار ژاپن شیبوساوا ایچی، پدرِ سرمایه‌داری ژاپن نیست، بلکه این عنوان را به ایوازاکی یاتارو (۱۸۳۴ تا ۱۸۸۵) مؤسس و سازنده‌ی میتسوبیشی می‌دهند. او کسی است که در قرن نوزدهم برای ژاپن همان معنا را داشت که جی.پی.مورگان (J.P.Morgan)، آندرو کارنگی (Andrew Carnegie) و جان.دی.راکفلر (John D. Rockfeller) برای امریکا دارند. ایوازاکی ادعای شیبوساوا را قویا رد کرد. شیبوساوا معتقد بود رهبران باید مسئولیت منافع ملی را برعهده بگیرند و در پیوند منافع مشترک، چالش را نهادینه کنند. شیبوساوا از احترام زیادی برخوردار بود، اما تعالیم او بر اعمال رهبران و صاحبان کسب‌وکار تأثیر اندکی گذاشت. آنها بیشتر تحت تأثیر موفقیت کسب‌وکار ایوازاکی بودند.
تنها پس از جنگ جهانی دوم بود که این قواعد به‌عنوان راهنمایی برای رفتار صنعتی، اقبال عام یافتند. وقتی ژاپن در جنگ شکست خورد، کاملا نابود و تحقیر شد و با درد و رنج شروع به ساختن خود کرد. ژاپن آن زمان از خود پرسید: «قواعد مناسب برای جامعه ی مدرن و پیچیده چیست، جامعه‌ای که باید در اقتصاد جهانی و رقابتی شرکت کند و به آن وابسته باشد؟» تنها آن زمان بود که پاسخ‌هایی که شیبوساوا ۶۰ سال قبل به این پرسش داده بود، ازنو معنا یافتند. زمینه‌ی تاریخی
مورخان مدت‌ها در پی این بودند که چرا پاسخ‌های شیبوساوا که نتوانسته بود قبل از جنگ مخاطبی برای خود پیدا کند، بعد از جنگ ناگهان با اقبال گسترده روبه‌رو شد. درواقع، مورخان همان‌گونه که قبلا در پی کشف اتفاقات رخ‌داده در عصر اصلاحات میجی بودند، باز هم در پی توضیح این نکته برخواهند آمد که دهه‌ی ۵۰ در ژاپن چه اتفاقی رخ داده است. در هر دو دوره‌ی تاریخ ژاپن، پرسش‌های اصلی شبیه هم هستند: ژاپن که خوار و تحقیر شده بود، چگونه توانست بی‌اینکه فرهنگ اصیل خود را از دست بدهد، به کشوری تجاری و مدرن تبدیل شود؟ عناصر آن فرهنگ بی‌اینکه عناصر دیگر را نقض کنند، چگونه چنین پویا شدند؟
می‌توان چنین تصور کرد: ازآنجاکه تا قبل از جنگ جهانی دوم، هیچ بیگانه‌ای نتوانسته بود پا در خاک ژاپن بگذارد و آن را اشغال کند، پس از این جنگ، ژاپن کاملا احساس شکست کرد، غرورش لطمه دید و در تلاش برآمد که چیزهایی را امتحان کند که قبلا هرگز امتحان نکرده بود. باز هم می‌توان فرض کرد که گرچه ژاپن هیچ رهبر یا شخصیت بزرگی نداشت که این کشور را در مسیری جدید قرار دهد، نیازهای مبرم کارگران ژاپنی، برخی از این نیروی محرکه را تأمین کرد.
بسیاری از کارگران، درواقع همان کهنه‌سربازان بیکاری بودند که در ارتش شکست‌خورده‌ی ژاپن خدمت کرده بودند. آنها ناامیدانه نیازمند معنای جدیدی از وطن بودند و در برابر فشارهای نیرومندی که متخصصان امریکایی و لیبرالِ نیروی کار بر گرده‌شان وارد می‌کردند، به نیروی دفاعی نیاز داشتند، متخصصانی که ژاپن را به اشغال خود درآورده بودند. آنها برای پیوستن به اتحادیه‌هایی با گرایش‌های چپ و تبدیل‌شدن به نیرویی انقلابی در جامعه‌ی ژاپن تحت فشار بودند. آنها که امنیت اقتصادی و در بسیاری از موارد امنیت عاطفی خود را از دست داده بودند، می‌خواستند تا جایی که می‌توانند زندگی‌های قبلی خود را البته مطابق با دنیای تغییریافته‌ی پیرامون‌شان حفظ کنند. مواجهه با جامعه‌ای تکثرگرا
اینکه مدیریت ژاپنی چگونه توانست به این نیازها پاسخ مؤثری بدهد، بر کسی معلوم نیست. شکل این پاسخ (چهار عادت یا قاعده‌ی رفتار اقتصادی شیبوساوا) منحصرا ریشه در منابع ژاپنی نداشته است. درواقع، این عادات را می‌توان با ارجاع به تعالیم و سنت‌های کاملا غربی هم تبیین نمود.
اینکه «رهبران کسب‌وکار باید به منافع ملی فکر کنند» را حدود سال ۱۹۰۰ رهبران غیرژاپنی نیز تبلیغ می‌کردند، افرادی نظیر والتر راتناو (Walther Rathenau) در آلمان و مارک هانا (Mark Hanna) در ایالات متحده. اینکه «دشمنی را که نمی‌توان از بین برد، نباید هرگز شکست داد یا تحقیر کرد، بلکه باید او را به دوست خود تبدیل کرد» را نخستین بار در حدود ۱۵۳۰ نیکولو ماکیاولی (Niccolò Machiavelli) تعلیم داد. اینکه «چالش باید در شبکه‌ای از منافع مشترک نهادینه شده باشد» نیز در تعالیم ماکیاولی دیده می‌شود. در آثار ماری پارکر فولت (Mary Parker Follett)، فیلسوف امریکایی و از پیشگامان نظریه‌های سازمانی نیز می‌توان چنین تعلیمی را دید. او که شایسته‌ترین زن اهل بوستون بود، در دهه‌ی ۲۰ هنگامی که نخستین بار نظریه‌ی سیاسی را در مدیریت و حل بحران به‌کار می‌برد، همین استدلال را مطرح کرد.
همه‌ی این غربی‌ها، یعنی راتناو، هانا، ماکیاولی و فولت، پرسش‌های مشابهی مطرح کرده‌اند: چطور می‌توان جامعه‌‌ای مدرن، پیچیده، تکثرگرا و در حال عبور از دوره‌ای از تغییرات سریع را به‌طور مؤثر اداره کرد؟ این جامعه چطور می‌تواند از تنش‌ها و چالش‌های خود به‌طور سودمندی استفاده کند؟ چگونه می‌تواند وحدت رویه را از دل انواع منافع، ارزش‌ها و مؤسسات بیرون بیاورد و به آنها تکامل ببخشد؟ وقتی پیرامون چنین جامعه‌ای را چندین قدرت رقابت‌کننده احاطه کرده‌اند و این جامعه به آنها وابسته است، چگونه می‌تواند در دل این موقعیت به قدرت و انسجام دست یابد؟
بااینکه غرب این پرسش‌ها را مطرح کرده، به‌اندازه‌ی‌کافی آنها را جدی نگرفته است. دلیل این امر چیست؟ شاید رکود اقتصادی دهه‌ی ۳۰ باعث این مسئله بوده باشد، چراکه قبل از رکود، چندین رهبر این پرسش‌ها را جدی گرفته‌اند. هربرت هوور (Herbert Hoover) سی‌ویکمین رئیس‌جمهور ایالات متحده‌ی امریکا و هاینریش برونینگ (Heinrich Brüning) آخرین صدراعظم آلمانِ دموکراتیک قبل از جنگ، منافع مشترک همه‌ی گروه‌ها را نیروی محرک یک اتحاد ملی واقعی می‌دانستند. ازسوی‌دیگر، معامله‌ی جدید روزولت، اصول روابط خصمانه و قدرت جبران‌کننده را مبنای نوع بسیار متفاوتی از اتحاد می‌دانست.
اما این فقط گمانه‌زنی است. واقعیت اساسی این است که راز پشت دستاورد اقتصادی ژاپن به‌هیچ‌وجه ابرشرکت افسانه‌ای ژاپنی نیست، افسانه‌ای تخیلی که در بهترین حالت شبیه به یکی از فیلم‌های درجه‌دوِ هالیوودی است. بلکه احتمال قوی‌تر این است که ژاپن که درحال‌حاضر در بین کشورهای صنعتی بزرگ دنیا قرار دارد، خود را وقف تعریف قواعدی برای مجموعه‌ای تکثرگرا و پیچیده‌ از سازمان‌های بزرگ کرده است، آن‌هم در دنیایی از تغییرات سریع و وابستگی‌های فزاینده.

   

قدرتهای نامحدود درون ما

گوشه ای از قدرت ضمیر ناخودآگاه 

یک-ایران-اینجاست-360x240.png (360×240)

ما همه با قدرت و نيروی عظیمی که خداوند در ضمير ناخودآگاه ما قرار داده است، متولد میشویم. هدف ما این است تا با کمک هم بتوانيم بيشترين استفاده را از این قدرت نامحدود ببریم. با استفاده از  قدرت ضمير ناخودآگاه می توانيد موفقيت، ثروت، رابطه دلخواه، شغل مناسب، خانه رویایی، احترام، ماشين دلخواه، و هر چيزی که فکرش را بکنيد به زندگی خود جذب کنيد. تنها چیزی که لازم است، تمايل شديد شما به موفقيت است، اگر جدیت کافی داشته باشید و تمرینات را باحوصله و منظم انجام دهید غول درونتان بیدار خواهد شد و بهشت را در همین جا تجربه خواهید کرد.

در شروع این دوره در مطلب “آشنایی با دنیای درون” ارتباط دنیای درون انسان با ضمیر خودآگاه و ضمیر ناخودآگاه را بررسی کردیم و سپس در مطلب “راز قدرت درون انسان را کشف کنید!” آموختیم که چگونه باید منبع قدرت درونمان را بشناسیم و اولن تمرین این دوره رایگان را انجام دادیم. اگر هنوز این مطالب را مطالعه نکرده اید، پیشنهاد میکنیم آن ها را از دست ندهید.

ذهن-ناخودآگاه-دکتر-طباطبایی.jpg (730×450)

خلاصه ای در مورد ارتباط دنیای درون انسان و ضمیر ناخودآگاه

  • دنیای بیرون ما بازتاب دنیای درون ما است.
  • منبع همه قدرت ها دنیای درون ماست.
  • خرد جهانی ( دانش نامحدود کل ) در هر اتم، مولکول و سلول وجود دارد.
  • ما با خرد جهانی از طریق ضمیر ناخودآگاه و با  با دنیای عینی از طریق ضمیر خودآگاه در رابطه  هستیم.
  • توانایی ما در فکر کردن، ناشی از استفاده از خرد جهانی است که بنیان هر ماده در اطراف ما را شکل می دهد.
  • هر اندیشه یک علت و هر موقعیت یک معلول است.

 اندیشه انرژی است

اندیشه انرژی است. اندیشه غیر متمرکز، انرژی غیر متمرکز است. اندیشه متمرکز، انرژی متمرکز است.
اندیشه ای که روی هدف به خصوصی متمرکز می شود تبدیل به قدرت و نیرو می گردد.

توانایی ما در دریافت و خلق کردن نیرو بستگی به توانایی ما در شناخت انرژی بی انتهایی دارد که همیشه در درون ما وجود دارد و پیوسته به تولید و باز تولید هم جسم و هم ذهن ما می پردازد و در هر لحظه آمادگی آن را دارد که به هر شکلی که با افکارمان بخواهیم در ما خودش را نشان دهد. تجلی آن در زندگی ما دقیقاً به نسبت شناخت درونی ما از این انرژی و دنیای درون است.

 

همه فرآیندها، حتی فرآیند اندیشه، پایه، اصول و قواعدی محکم دارند. مشکلات ما در زندگی تا حدود زیاد ناشی از اندیشه های نادرست و نادیده گرفتن علاقه های واقعی و ذاتی مان است. نیروها، موارد استفاده ها و امکانات ذهن به طرز غیر قابل مقایسه ای اعجاب برانگیز هستند، حتی شگفت انگیز تر از اغلب دستاوردهای بیرونی یا رویاهای مادی.
بنابراین اندیشه و نگرش درست و اخلاقی بیش از حد ارزشمند هستند.

آشنایی با ضمیر ناخودآگاه

عملیات ذهن توسط دو فعالیت، یکی خودآگاه و دیگری ناخودآگاه در دنیای بیرون صورت خارجی پیدا می کند.

در اوایل سال های 1033 دونالد دیوید سون، فیلسوف، اینگونه توضیح داد:
“کسی که فکر می کند همه ایده ها و دستاوردهای ذهنی با نور آگاهی و اندیشه خود او روشن می شود، بی شباهت به کسی نیست که بخواهد عالم هستی را با نور یک مشعل روشن کند”

اگر انسان چیزی را کشف میکند بدون شک خرد جهانی در یافتن آن به او کمک کرده و بدون اتصال به خرد بی نهایت کار های بزرگی نمیتوان کرد. نور اندک یک مشعل برای روشن کردن فضای بی انتها مانند توانمندی ضعیف اندیشه منطقی برای  درک عمیق و شناخت و آگاهی کامل از عالم هستی است.

ضمیر ناخودآگاه که گاه روح و روان خوانده می شود مانند غریبه خیرخواهی عمل می کند که تنها میوه های رسیده و شیرین را در دامان ما می اندازد. فرآیندهای گوناگون ناخودآگاه با اطمینان و نظمی رخ می دهد که هیچ امکان اشتباهی در آن ها وجود ندارد. این ذهن تامین کننده نیاز های همه فعالیت های انسان است، هرچند از طرز کار آن کمترین اطلاعی نداریم.

 

چرا ضمیر ناخودآگاه ارزشمند است؟

ارزش ضمیر ناخودآگاه بسیار زیاد است. به ما الهام می بخشد، به ما هشدار می دهد. واقعیت ها و صحنه های موجود در انبار خاطره را در اختیارمان قرار می دهد. اندیشه و حتی سلیقه ما را هدایت می کند. کارهایی انجام میدهد آن چنان ظریف و دقیق که هیچ ضمیر خودآگاهی، حتی اگر قدرتش را داشت نمی توانست انجام دهد.
می توانیم اگر بخواهیم راه برویم، هرگاه اراده کنیم می توانیم دستمان را بلند کنیم، می توانیم به کمک چشم یا گوش به هرچه می خواهیم توجه کنیم. اما نمی توانیم به اراده ضربان قلب خود را متوقف کنیم، نمی توانیم مانع گردش خون در بدن شویم، نمی توانیم نگذاریم که عصب ها و بافت های عضلات ما صورت خارجی پیدا نکنند، نمی توانیم جلوی رشد استخوان هایمان را بگیریم. نمی توانیم مانع بسیاری از فرآیندهای مهم و حیاتی بدن خود شویم.

ضمیر ناخودآگاه در ضمن منبع درک، بینش و درایت است. باید از طریق ضمیر ناخودآگاه بوده باشد که شکسپییر بدون تلاش به حقایقی پی برد که از دید ضمیر خودآگاه پنهان بود و فیدیاس مجسمه برنزی مشهور خود را خلق کرد و رافائل مادونا را نقاشی کرد و بتهوون سمفونی ها را تصنیف نمود.

در هر مهارتی، راحتی و کمال تنها بستگی به این دارد که دیگر تابع آگاهی ضمیر خودآگاه نباشیم. نواختن پیانو، اسکیت کردن، استفاده از کامپیوتر، انجام دادن کارهایی که به هنر بستگی دارد، همگی به ضمیر ناخودآگاه متکی هستند. توانایی نواختن پیانو و تایپ کردن و هم زمان با آن، گفت و گو کردن با اشخاص، توانایی و قدرت ضمیر ناخودآگاه ما را نشان می دهد. همه می دانیم که تا چه اندازه به ضمیر ناخودآگاه خود وابسته هستیم.

 

کسب ثروت بوسیله قدرت درون

قدرت درون هر کس چقدر است؟

کارشناس تقویت حافظه ویادگیری USR بدون فراموشی گفت: افکار منفی همچون سیلی ویرانگر می تواند زندگی هر فردی را نابود کند اگر می خواهی قدرتمند شوی،حافظه ات شگفت انگیز شود، بایدبدانید ، که قدرت،در درونت نهفته است و هر آن چه را که بخواهی در درونت جای دارد

دوست عزیز! ایمان داشته باش که جهان در تسخیر افکار بزرگ و هماهنگ با نیروهای سازنده ی هستی است. مهم نیست که تا کنون چگونه بوده ای و چه کمبودهایی داشته ایی، مهم این است که تو می توانی با تغییر ذهن خود جهان درونی و بیرونی خود را عوض کنی. زندگی تو تا این لحظه نتیجه ی افکار هر روز تو بوده است. اگر می خواهی زندگی ات را عوض کنی باید تصمیم بگیری به سرچشمه زندگی نظری بیفکنی و در درون خود یک خانه تکانی ذهنی انجام دهی تا آن گاه دنیای خوش و آرام جدید را تجربه کنی؛ باید افکارت را پالایش کنی. افکار منفی همچون سیلی ویرانگر زندگی تو را نابود می کنند و مانع رشد تو می شوند. اگر می خواهی قدرتمند شوی، حافظه ات شگفت انگیز شود، زندگی ات بهتر گردد و ثروت بیافرینی باید پی ببری که قدرت در درونت نهفته است و هر آن چه بخواهی در درونت جای دارد. "در پیشرفت از درون باز می شود" و بیرون را هم آرام آرام تغییر می دهد. تمام دانشمندان بزرگ و انسان های الهام بخش به این قدرت بزرگ که در درون قرار دارد ایمان داشته اند. گراهام بل می گوید: «نمی توانم بگویم قدرت چیست، فقط می دانم که قدرت وجود دارد.»

این قدرت بزرگ را خدای بزرگ در درون انسان قرار داده است و بر انسان است که آن را شکوفا کند. حضرت مولانا می فرماید:

گفت پیغمبر که حق فرموده است               من نگنجم هیچ در بالا و پست

در دل مومن بگنجم این عجب                گر مرا جویی در این دل ها طلب

برای یافتن این قدرت بی نهایت که آسایش دو گیتی است، باید بخواهی و اقدام کنی و نهراسی و در میانه ی راه جا نزنی. اولین مرحله این است که خودت را دوست بداری در همین حال و با همین شرایط. بسیاری از افراد از درون، خود را بسیار کوچک می دانند و برای سرپوش گذاشتن به این ضعف به هر کاری روی می آورند مگر توجه به اعماق وجودی خود؛ بعضی برای جبران این نقص به کارهای خلاف روی می آورند، بعضی دچار افسردگی می شوند، بعضی خود را گم می کنند، بعضی با یک غرور کاذب خود را می پوشانند و بعضی هم شب و روز آه و ناله می کنند. باید بدانی که هیچ کدام از این ها تو را عزیز نمی دارد و تو را از مشکلات رها نمی کند. آن چه تو را رها می کند و به حرکت در می آورد درک این نکته ی مهم است که هر انسانی به خاطر نفس انسان بودنش از روح خدایی برخوردار است و با هر شرایطی که دارد اگر به خودش بیاید، می فهمد که گنج روانی از موهبت الهی در وجودش نهفته است، آن گاه این موهبت او را به خود می آورد و راه را بر او باز می کند و او را به حرکت در می آورد. مهم این است که شخص وجود خودش را در همین اکنون با هر شرایطی که دارد قبول کند و به خودش عشق بورزد و این عشق را به گونه ی یک عادت درآورد تا کم کم فوران کند و به دیگران هم برسد و همه را در بر گیرد. آن گاه همین نیروی عشق او را پشتیبانی می کند و مسیر را سهل می کند. در چنین حالی شخص می فهمد که باید هر روز برای زیاد کردن این موهبت بیشتر تلاش کند و خودش را بیشتر بشناسد و به دنبال آن هر چیزی که برای انجام این هدف نیاز است؛ از جمله کسب ثروت، تحصیل علم، یافتن شغل خوب و ... را به دست آورد. از امروز به خودت به عنوان یک انسان افتخار کن و خودت را دوست بدار و بدون این که بخواهی دچار غرور شوی برای شناخت خودت و دست یابی به اهدافت و نهایتا کسب قدرت درونی به فکر یادگرفتن روش مطالعه باش، تا آن گاه با آرامش خاطر اطلاعاتی را که  برای رسیدن به اهدافت نیاز داری به دست آوری. تا زمانی که تو خود را شایسته ی خوبی ها ندانی هرگز اتفاق خوبی برایت نمی افتد. به خودت تلقین کن که شایسته ی خوبی ها و نعمت ها هستی و در طول روز هر اتفاق، هر چند ظاهرا ناگواری هم بیفتد، باز هم خود را بپذیر. در آغاز این کار دشوار است و درونت قبول نمی کند، زیرا سال ها خلاف این جملات را شنید ولی باید مداومت به خرج دهی و بتوانی با یک برنامه ی جدید ذهنت را از افکار منفی درباره ی خودت و دیگران خالی کنی و افکار مثبتی جایگزین کنی. وقتی خودت را دوست بداری و ذهنیت مثبت پیدا کنی از وجودت انرژی های مثبتی ساطع می شود که در روند زندگی ات چیزهای مثبت را جذب می کنی و بیشتر به قدرت درونت نزدیک می شوی. در قسمت " بهتر است بدانیم" در زمینه ی کودک درون نکات جالبی وجود دارد که در همین زمینه است و اگر خیلی مشتاق هستی می توانی همین الان آن را بخوانی.

بنابراین از اکنون تصمیم بگیر که هر روز یک گام به این قدرت نزدیک شوی و خوشبختی و آسایش خود را از طریق آن به دست آوری. برای رسیدن به این قدرت عظیم نکات زیر را رعایت کن و به نکات مهم درس های بعد هم توجه کن:

  • به خودت ایمان داشته باش و به خدایی که تو را آفرید.
  • بدان که جهان هستی بسیار بزرگ تر از آن است که فکر می کنی و در آن امکانات خوشبختی بسیار نهفته است، بر ماست که این امکانات را بیابیم و بدانیم که برای همه هست ونیازی به رقابت نیست، با همکاری می توانیم بیشتر از جهان بهره ببریم.
  • افکار منفی را از خودت دور کن، که مانند سمی مهلک نمی گذارد به اصل خود پی ببری و تو را از اهداف عالی ای که در ذهنت جای می گیرد دور می کند.
  • با دید مثبت و با امید به لطف بی کران الهی مطالعه کن تا هر روز آگاهی ات بیشتر شود، با آگاهی بیشتر خودت و نیروهای درونی ات را بهتر خواهی شناخت و راه شکوفایی خودت را هموارتر می کنی.
  • مطالعه کردن را راهی برای کسب آگاهی بیشتر درباره خود، خدا و جهان هستی بدان و از این هدف بزرگ لدت ببر تا آن گاه به اهداف مادی و غیر مادی خود راحت تر دست یابی.
  • همیشه به خودت تلقین مثبت بکن؛ هر تعداد جمله ی مثبتی که می توانی بنویس، در جایی یادداشت کن و گه گاهی آن ها را بخوان.
  • هر روز عشق به خودت و دیگران را بیشتر کن. بدان که عشق دوای هر دردی است و نیروی عظیمی است که با نیروی درون تو می پیوندد و آن را بیدار می کند. عشق مغناطیس عظیمی ایجاد می کند که خواسته های تو را جذب می کند.

                                                   شاد و لبریز از عشق باشید

ثروت و قانون جذب

راز جذب ثروت

آموزش قانون جذب,قانون جذب پول,قانون جذب ثروت
 
 

 

قانون جذب ثروت چیست؟

در قانون جذب ثروت مهم نیست که کار شما چیست. شما اگر این قوانین را به کار ببرید، قطعا در زمینه ثروت به رشدی فراتر از آنچه الان به ذهنتان می رسد خواهید رسید.

چگونه ثروتمند شویم ؟ یکی از قوانین ثروت این است که یا عاشق کاری باشید که انجامش می دهید و یا کاری انجام دهید که عاشق اش هستید. حس خوب شما باعث می شود کارایی شما چند برابر شود. بتوانید ایده های خوب در کسب و کارتان پیاده سازی کنید و ایده ها را به بهترین شکل ممکن ارائه دهید. چرا که ایده وقتی به سراغ شما می آید که کارتان را در قلب تان داشته باشید و به کار خود عشق بورزید. اگر در کارتان عشق نباشد، انرژی و انگیزه هم نیست.

یکی دیگر از قوانین جذب ثروت که به عقیده من هیچ روش سریع تر دیگری برای جذب ثروت وجود ندارد این است که بابت هر پولی که وارد زندگی تان میشود شکرگذار باشید. کسانی که شکرگذار نیستند بدترین وضعیت مالی را دارند.

باید بابت تک تک پول هایی که وارد زندگیتان می شود خدا را شکر کنید. بابت تک تک معاملاتی که انجام میدهید و در آن سود می کنید خدا را شکر کنید، یک چیز ارزان می خرید خدا را شکر کنید، یک هدیه دریافت می کنید خدا را شکر کنید … و خدا را واقعا از ته دل تان شکر کنید.

اگر میخواهید پول وارد زندگیتان شود، باید پول را دوست داشته باشید. پول واقعا دوست داشتنی است و چیزی که گاها ما را از پول دور می کند همین دوست نداشتن پول است. ما در لایه های زیرین مغزمان پول را دوست نداریم و این باعث میشود ما به پول نرسیم.

 

 

آیا از قانون جذب برای ثروت استفاده می‌کنید؟

دربا‌ره‌ی پول چه احساسی دارید؟ بیشتر مردم می‌گویند پول را دوست دارند، اما اگر به‌اندازه‌ی کافی نداشته باشند، نسبت به آن احساس خوبی ندارند. اگر کسی تمام پولی که نیاز دارد را داشته باشد، آن‌وقت به‌طور یقین نسبت به پول احساس خوبی دارد.

اگر نگاهی به دنیای اطرافتان بی اندازید، خواهید دید که بیشتر مردم نسبت به پول احساس خوبی ندارند، زیرا بیشتر پول و ثروت دنیا دست حدود 10 درصد از مردم است. تنها تفاوت میان ثروتمندان و سایرین این است که آن‌ها نسبت به پول بیش از آنکه احساسات بد نشان دهند، احساسات خوب بروز می‌دهند. به همین سادگی؛  جذب ثروت همین است.

 

چرا قانون جذب ثروت کار نمی‌کند؟

دلیل اینکه بیشتر مردم نسبت به پول احساس بدی دارند این است که در موردش عقاید منفی دارند، و آن عقاید منفی وقتی بچه بوده‌اند به خورد ذهن ناخودآگاهشان داده‌شده است. عقایدی مانند “پول کثیفه” “پول فساد میاره ” “آدم‌های ثروتمند صادق نیستند” “پول خواستن معنوی نیست” و … .

وقتی بچه‌اید هر چه والدین، معلم‌ها یا جامعه بگویند می‌پذیرید. و بنابراین بدون این‌که متوجه شوید، با احساساتی منفی نسبت به پول بزرگ می‌شوید.

“زمانی که پی ببرید هیچ کمبودی وجود ندارد، تمام دنیا از آن شما می‌شود.”

                                                                                                                        لائوتسه

                                                                                                           بنیان گزار مکتب تائو

پول را به خودتان بچسبانید

وقتی نسبت به پول احساس خوبی نداشته باشید آن را دفع می‌کنید. در این صورت هرگز به شما نخواهد چسبید. حتی وقتی پولی اضافه که انتظار دریافتش را نداشته‌اید به دستتان می‌رسد، متوجه می‌شوید که در چشم بر هم زدنی از دستتان رفته است. قبض‌های رقم درشت‌تر برایتان می‌آید، و سایل خراب می‌شوند، انواع و اقسام شرایط پیش‌بینی‌نشده اتفاق می‌افتد، همه‌ی آن‌ها دست‌به‌دست هم می‌دهند تا جیبتان را خالی کنند و پول را از دستتان درآورند.

پس چه چیزی باعث می‌شود پول بماند؟ عشق! عشق نیرویی جذب‌کننده است که پول می‌آورد، و همین عشق قدرتی است که باعث می‌شود پول بچسبد.

 

راه سریع قانون جذب ثروت

اگر پول چندانی ندارید، پس دریافت قبض‌ها به شما احساس خوبی نمی‌دهد. اما لحظه‌ای که به یک قبض رقم درشت واکنشی منفی نشان می‌دهید، احساسات بد از خود ساطع می‌کنید، و به‌طور یقین قبض‌های بزرگ‌تری دریافت خواهید کرد.

هر چه بدهید همان را دریافت می‌کنید. مهم‌ترین مسئله این است که وقتی قبض‌هایتان را می‌پردازید راهی پیدا کنید هر راهی تا احساس خوبی داشته باشید. هرگز وقتی احساس خوبی ندارید قبض‌هایتان را نپردازید، زیرا تنها قبض‌های بزرگ‌تری را سمت خودخواهید کشید.

برای تغییر آنچه احساس می‌کنید، باید قدرت تصورتان را به‌کارگیرید و قبض‌هایتان را به چیزی که باعث می‌شود احساس بهتری داشته باشید مبدل سازید. می‌توانید تصور کنید آن‌ها درواقع قبض نیستند بلکه در عوض تصمیم گرفته‌اید از سر خوش‌قلبی به شرکت یا شخصی به خاطر خدمات فوق‌العاده‌اش پول بدهید.

“به شما نه بر اساس کار یا وقتتان بلکه بر اساس میزان عشقتان پاداش داده می‌شود.”

                                                                                                                   سنت کاترین

                                                                                                    فیلسوف و عالم کلیسای کاتولیک

 

نگرانی و ثروت

بیشتر مردم وقتی حقوق می‌گیرند حتی آن موقع هم احساس خوبی ندارند زیرا نگران‌اند چطور کاری کنند که حقوقشان تا آخر ماه دوام بیاورد. آن‌ها هر بار که حقوق می‌گیرند فرصتی باورنکردنی برای عشق بخشیدن را از دست می‌دهند. وقتی مقداری پول دستتان می‌رسد، مهم نیست چقدر ناچیز است، شکرگزار باشید! یادتان باشد، برای هر چه شکرگزار باشید چندین برابر می‌شود. با نگرانی ثروت خود را از بین نبرید.

همیشه از قانون جذب ثروت استفاده کنید.

از هرلحظه‌ای که با پول سروکار دارید استفاده کنید تا با داشتن احساسی خوب پول را چند برابر کنید. وقتی پول می‌پردازید عشق را احساس کنید تا ثروت را با قانون جذب بدست آورید

 

بازی جذب ثروت

می‌توانید این بازی را انجام دهید تا هر بار که با پول سروکار دارید نسبت به آن احساس خوبی داشته باشید. یک اسکناس ده‌هزارتومانی را بردارید روی آن را سمت مثبت و پشت آن را سمت منفی در نظر بگیرید. هر بار که پول به دستتان رسید عمدا سمتش را برگردانید تا رویش به شما باشد و به خودتان یادآوری کنید که در بازی جذب ثروت هستید و باید به پول زیاد احساس خوبی داشته باشید.

 آموزش قانون جذب,قانون جذب پول,قانون جذب ثروت

 

هنگامی‌که برای چیزی پول پرداخت می‌کنید، وقتی پول یا کارتتان را می‌دهید، برای کسی که آن را می‌گیرد برکت و فراوانی پول را تصور و دعا کنید. هر چه ببخشید همان را دریافت خواهید کرد.

از اینکه دیگران ثروت جذب کرده‌اند خوشحال باشید

یادتان باشد، هر بار که می‌شنوید کسی پول بیشتر یا موفقیتی کسب کرده، به وجد بیایید، زیرا بدین معناست که شما نیز روی همان طول موج هستید! این نشانه ایست که شما روی طول موج خوبی قرار دارید، بنابراین طوری به وجد بیایید انگار برای خود شما اتفاق افتاده، زیرا واکنش شما به اخبار اهمیت دارد. اگر برای فرد دیگری با شادی و هیجان واکنش نشان دهید، دارید به پول و موفقیت بیشتر برای خودتان پاسخ مثبت می‌دهید.

یادتان باشد بر اساس قانون جذب اگر به ثروت فکر کنید و احساسش کنید جذبش می‌کنید و اگر به بدبختی‌ها فکر کنید همان‌ها را جذب می‌کنید.


 

20فردثروتمندتاریخ

 

در تاریخ بشریت افرادی ثروتمند بودند و افرادی مشهور و ثروتمند. بشریت، میلیاردرهای زیادی را در سراسر دنیا به خود دیده است، اما افراد مولتی میلیاردر زیادی بوده‌اند که ثروت آن‌ها دنیا را به لرزه در آورده است. شاید به این فکر می‌کنید که اگر ثروتمندان زمان قدیم در حال حاضر زنده بودند، مقدار دارایی آن‌ها چقدر ‌می‌بود. 

شاید بسیاری افراد معاصر نیز باید در این لیست قرار می‌گرفتند، اما ما به ۲۰ مورد از مهم ترین ثروتمندان تاریخ بشر می‌پردازیم.

۲۰) فردریش وِیِرهاوزر

ثروت: ۸۰ میلیارد دلار

20

فردریش شش ساله دانش‌آموز مدرسه‌ی لاترن در آلمان بود. وی همچنین پا به پای پدر و مادرش در مزرعه کار می‌کرد، تا اینکه بعد از مرگ پدرش به همراه خانواده‌‌ی خود به آمریکا مهاجرت کرد و در کارخانه‌ی تولید نوشیدنی مشغول به کار شد. بعد از ۲ سال، وی در سال ۱۸۹۰ وارد صنعت ساخت و ساز و چوب شد. فردریش کار خود را با خرید زمین‌های جنگلی با مساحت زیاد، آغاز کرد و کارخانه‌ی الوار ویرهاورز را بنا نهاد. کارخانه‌ای که امروزه بیشترین فروش الوار در آمریکا را دارد.

۱۹) دوک هنری از لنکستر

ثروت: ۸۵/۱ میلیارد دلار

19

هنری یک دیپلمات، سرباز و فردی سیاستمدار بود. همچنین او عضو خانواده‌ی سلطنتی و تنها وارث هنری، کُنت لنکستر بوده است. وی با ثروت فراوان خانوادگی که در اختیار داشت، سرمایه گذاری‌های فراوانی در زمان جنگ فرانسه انجام داد و توانست لقب ستوان پادشاه اسکاتلند را نیز کسب کند. او حتی با فرانسوی‌ها برای برقراری آتش‌بس به مذاکره نشست. هنری در سال ۱۳۶۱ میلادی در لستر زمانی ‌که ۵۱ سال داشت، جان سپرد.

۱۸) اِی.تی استوارت

ثروت: ۹۰ میلیارد دلار

18

استوارت کارآفرینی موفق بود. وی با ارث پدری خود تجارت محصولات خشک ( پارچه، لباس و مواد خوراکی) را آغاز کرد و در سال ۱۸۲۳ اولین مغازه‌ی پارچه‌ی خود را در نیویورک افتتاح کرد. وی در ۲۵ اکتبر ۱۸۸۶ میلادی در اثر بیماری ذات‌الریه درگذشت و اموال وی بعد از به خاک‌سپاری او دزدیده شدند. استوارت قبل از مرگش انقلابی در تجارت خرد آمریکا به وجود آورد و توانست با موفقیت‌هایی که بدست آورد، آرزوهای بزرگی که پدر و مادرش برای او داشتند را برآورده کند.

۱۷) استفان جیرارد

ثروت: ۱۰۵ میلیارد دلار

17

حتی پس از گذشت سالیان دراز از مرگ او، استفان همچنان جایی در بین ثروتمندترین افراد دنیا دارد. او امپراطوری ثروت خود را بر پایه‌ی تجارت و بانکداری بنا نهاد و با خرید مهم‌ترین بانک آن سال‌های آمریکا، اقتصاد مریض آن را نجات داد. در سال ۱۸۳۱ میلادی، استفان بدلیل جراحاتی که در یک حادثه بر او وارد شده بود جان خود را از دست داد و بیشتر ثروت وی صرف کارهای خیریه شد.

۱۶) جان از گرانت

ثروت: ۱۱۰ میلیارد دلار

16

جان، فرزند پادشاه ادوارد سوم و یک اشراف‌زاده بود. او با دخترعمه‌ی سوم خود به نام بلنچ ازدواج کرد و با مرگ برادرزنش کُنت لنکستر نیز لقب گرفت و نصف لنکستر را به ارث برد. شرایط مساعدی که جان در آن قرار گرفت باعث شد که او دوک لنکستر شود و با اراضی فراوانی که به نام خود داشت قطعا یکی از ثروتمندترین افراد زمان خود بود. او بیش از ۳۰ ملک و زمین در سراسر بریتانیا و فرانسه داشته است.

۱۵) ریچارد فیتزآلن

ثروت: ۱۱۸/۶ میلیارد دلار

15

ریچارد اولین پسر ادموند فیتزآلن، هشتمین کنت آروندل بود. با اینکه مسیر زندگی وی با خلع درجه‌ی اشراف‌زادگی او، تغییرات زیادی به خود دید، اما ریچارد توانست جایی در بین ثروتمندترین افراد دنیا داشته باشد. او جنگجویی شجاع بود که فرماندهی ارتشی که برای استقلال اسکاتلند می‌جنگیدند، را بر عهده داشت. در سال ۱۳۳۰ میلادی توانست مقام اشراف‌زادگی خود را باز پس بگیرد و در سال ۱۳۴۷ میلادی کنت سورِی شود. ریچارد ثروت هنگفتی در طول عمر خود بدست آورد و پس از مرگش در کنار قبر همسرش، به خاک سپرده شد.

۱۴) جان ژاکوب اَستور

ثروت: ۱۲۱ میلیارد دلار

14

جان تاجر پوست بود. استعداد بالای او در تجارت، توانست لقب اولین مولتی میلیونر آمریکا را برای او به ارمغان آورد. او مشتریانی از سراسر دنیا از جمله چین و کشورهای اروپایی داشت. پس از تجارت موفق پوست، او وارد عرصه‌ی خرید و فروش املاک نیز شد و ثروت فراوانی را برای خود جمع‌آوری کرد.

۱۳) ویلیامز دِوارن

ثروت: ۱۴۷/۱۳ میلیارد دلار

13

ویلیامز اولین کنت سوری بود. او علاوه بر این مقام، لقب جنگجوی شجاع را از ویلیام دوم دریافت کرده بود. شجاعت‌های او در جنگ هستینگ باعث شد تا لقب اشراف‌زادگی را نیز بدست آورد. ویلیامز با زمین‌های وسیعی که در اختیار داشت، از بزرگ‌ترین مالکان اراضی در سراسر بریتانیا بود. او اولین صومعه را نیز به همراه همسرش، در انگلیس بنا نهاد. او نیز پس از مرگش در کنار همسرش به خاک سپرده شد.

۱۲) بیل گیتس

ثروت: ۱۵۶ میلیارد دلار

12

بیل گیتس نامی آشنا برای همه‌ی ما است. با تاسیس شرکت مایکروسافت او نه تنها ثروت فراوانی بدست آورد بلکه توانست جایگاهی در بین ثروتمندان تاریخ نیز کسب کند. او در حال حاضر ثروتمندترین فرد زنده در دنیا است. ( به تازگی این عنوان را از کارلوس اسلیم مکزیکی پس گرفته است.)

۱۱) آلان روفوس

ثروت: ۱۷۸/۵۶ میلیارد دلار

11

آلان روفوس، کنت بریتانی، دست راست ویلیام کشورگشا بود. او خصوصیاتی مشابه ویلیامز دِوارن داشت. او نیز اراضی وسیعی را بدست آورده و مالک کمبریج‌شایر بود.

۱۰) کورنلیوس وندربیلت

ثروت: ۱۸۵ میلیارد دلار

10

کورنلیوس ثروت خود را مدیون هوش بالای تجارت و صادارت و واردات خود است. اما مهم‌تر از همه، ساخت‌وساز و مالکیت راه‌آهن در نیویورک و منهتن بود که او را ثروتمند کرد. او طی جنگ‌های داخلی در آمریکا، لوازم خوراکی جنگجویان را فراهم می‌کرد.

۹) هنری فورد

ثروت: ۱۹۹ میلیارد دلار

9

فورد در میشیگان به دنیا آمد و موسس کارخانه‌ی خودروسازی فورد است. با استفاده از استعداد خود، فورد توانست از راز خودروهای تندرو پرده بردارد و ثروت فراوانی جمع‌آوری کند. او کار خود را به عنوان یک تعمیرکار ساعت آغاز کرد و به عنوان مهندس خودرو به کار خود ادامه داد و در آخر توانست شرکت فورد را تاسیس کند. او از آغازکنندگان و حامیان حمایت از حقوق مشتریان بود.

۸) معمر قذافی

ثروت: ۲۰۰ میلیارد دلار

8

قذافی یک مولتی میلیاردر بود، مردی دیکتاتور که ۴۲ سال بر لیبی حکومت کرد. علی‌رغم ستم‌های فراوانی که او به مردم کرد، سعی می‌کرد برای مردم خود رفاه ایجاد کند و از رهبران جنبش پان‌آفریقا و موسسان مجمع آفریقایی‌ها بود. ژنرال قذافی همچنین عامل یکی از شگفتی‌های دنیاست. عملی شدن پروژه‌ی آبیاری بیابان لیبی که اتمامش ۲۴ سال به طول انجامید، واقعا شبیه یک معجزه بود. با مرگ دیکتاتور بزرگ در سال ۲۰۱۱ مشخص شد که ارزش دارایی‌های او ۲۰۰ میلیارد دلار بوده است.

۷) ویلیام کشورگشا

ثروت: ۲۲۹/۶ میلیارد دلار

7

ویلیام فرزند رابرتز، دوک نورماندی بود. با مرگ پدرش در طی سفر، او در ۸ سالگی جای پدر خود را گرفت. موفقیت‌های چشمگیر او در جنگ هستینگ باعث شد که به ویلیام، لقب کشورگشا داده شود. او در سال ۱۰۶۶ پادشاه انگلیس شد و تاثیر مثبتی در ساخت کلیسا در قرون‌وسطی داشت.

۶) میرعثمان علی خان

ثروت: ۲۳۰ میلیارد دلار

6

او به عنوان ‍پادشاهی سخاوتمند که به علم اهمیت زیادی می‌داد، شناخته می‌شد. عثمان از نیروی هوایی انگلیس در جنگ‌ جهانی اول نیز پشتیبانی می‌کرد. او به مانند دیگر افراد این لیست اراضی فراوان نداشت، بلکه معادنی داشت که عثمان را در سال ۱۹۴۰ به ثروتمندترین فرد دنیا تبدیل کردند.

۵) نیکولای الکساندرویچ رومانوف

ثروت: ۳۰۰ میلیارد دلار

5

نیکولای، آخرین تزار روسیه بود، که پس از انقلاب بولشویک او و تمام افراد خانواده‌اش کشته شدند. او رهبری مقتدر نبود اما ثروت هنگفتی داشت.

۴) اندرو کارنی

ثروت: ۳۱۰ میلیارد دلار

4

او حاکم صنعت استیل در قرن ۱۹ میلادی بود. اندرو در ۱۳ سالگی شروع به کار کرد و به طور هفتگی ۱.۲ دلار از کارخانه‌ی پارچه دریافت می‌کرد. سپس به عنوان اپراتور تلگراف در یک شرکت راه‌آهن مشغول به کار شد و اولین مدرک خود در کسب‌و‌کار را بدست آورد. بعد از جمع‌آوری بودجه‌ی کافی او ابتدا شرکت پل سازی کیستون و سپس کارخانه‌ی استیل کارنی را تاسیس کرد. اندرو به طور مستمر مبلغی را صرف کارهای خیریه می‌کرد و از حامیان تقسیم عادلانه‌ی ثروت بین مردم بود.

۳) جان راکفِلِر

ثروت: ۳۴۰ میلیارد دلار

3

جان انحصار صنعت نفت آمریکا را در دست داشت. اختراع راه‌آهن سود بزرگی برای او به ارمغان آورد و از وی فردی موفق و البته ثروتمند ساخت که این ثروت منجر به تاسیس«استاندارد اویل» توسط جان شد. تجربه‌ی کتابداری او در سال‌های جوانی، باعث شد که پس از بدست آورن ثروت فراوان، کمک مالی زیادی به ساخت دانشگاه‌های شیکاگو، راکفلر و فیلیپین، کند.

۲) خانواده‌ی روتسچایلد

ثروت: ۳۵۰ میلیارد دلار

2

خانواده‌ی آلمانی روتسچایلد به عنوان یکی از ثروتمندتری خانواده‌ها در قرن ۱۹ میلادی شناخته می‌شوند. مایر روتسچایلد کار بانکداری را در قرن ۱۸ میلادی آغاز کرد و بانکداری به عنوان شغلی خانوادگی در بین روتسچایلدها شناخته شد. او ۵ فزرند خود را به ۵ کشور مهم اقتصادی اروپا فرستاد تا بانکداری خود را در کل اروپا گسترش دهد، این کار مایر باعث افزایش روزافزون ثروت خود و خانواده‌اش شد.

۱) مانسا موسا

ثروت: ۴۰۰ میلیارد دلار

1

مانسا موسی، حاکم معادن وانگارا، دهمین امپراطور سلسله‌ی پادشاهی مالی بود. او ثروتمندترین فرد در تاریخ بشریت است. مانسا بر ۴۰۰ شهر مالی و تمام غرب آفریقا در قرن ۱۴ میلادی حکومت می‌کرد و معادن فراوانی که وی مالک آن‌ها بود، ثروتی بی‌نظیر در اختیار او قرار داده بود. مانسا عمارات فراوانی ساخته بود که به لطف معمار ایتالیایی، سرجیو دامیان، امروزه نیز پا بر جا هستند.

بیل گیتس وثروتش

۷ واقعیت عجیب در مورد بیل گیتس که نمیدانستید

 

همه ی ما تا حدودی بیل گیتس را میشناسیم، او از بنیان گذاران شرکت مایکروسافت و بزرگان تکنولوژی است که از روزی یک دلار شروع به کار کرد و حالا او از ثروتمندترین مردان دنیا به حساب می آید، او در چندین سال اخیر تمامی سرمایه خود را برای مبارزه با فقر، خیریه، مقابله با ایدز و … صرف کرده اما واقعیت های عجیبی درباره وی وجود دارد که تا به حال آن ها را نمیدانستید.

 

۱- بیل گیتس در هر ثانیه حدود ۲۵۰ دلار درآمد دارد یعنی در هر روز ۲۰ میلیون دلار یا به عبارت دیگر ۷٫۸ بیلیون دلار در سال.

۲- اگر هزار دلار از جیب محترم آقای بیل گیتس برروی زمین بی افتد لازم نیست تا کمر خودش را خم کند و زحمت برداشتن آن هزار دلار را بکشد، زیرا در چهار ثانیه آن مبلغ را بدست می آورد.

۳- بیل گیتس همانند Abraham Lincoln، Mark Zuckerberg و استیو جابز از دانشگاه اخراج شده بود و هیچ مدرک تحصیلی از هیچ دانشگاهی ندارد.

 

۴- اگر ویلیام هِنری بیل گیتس سوم به تنهایی یک کشور بود، سی و هفتمین کشور ثروتمند دنیا بود.

۵- اگر تمام ثروت بیل گیتس را به سکه های ۱ سنتی تبدیل کنید، شما قادر خواهید بود یک جاده از کره زمین تا کره ماه درست کنید و چهارده بار این مسیر را طی کنید.

۶- ثروتمندترین ورزشکار کشور ایالت متحده آمریکا مایکل جردن بازیکن بسکتبال این کشور است که سالیانه ۳۰ میلیون دلار درآمد دارد. اگر این بازیکن هیچ مقدار از حقوق خود را صرف خورد و خوراک نکند ۲,۷۷۰ سال طول میکشد تا به بیل گیتس برسد.

۷-بیل گیتس میتواند به همه انسان های زنده روی کره زمین ۱۰ دلار کمک نقدی کند و در آخر ۵ میلیون دلار در حساب بانکی خود ذخیره کند.

 

                                                شادوسربلندباشید 

ثروتمندترازبیل گیتس

از بیل گیتس پرسیدند: از تو ثروتمند تر هم هست؟
گفت: بله فقط یک نفر.
پرسیدند: چه كسی؟

بیل گیتس ادامه داد: سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه‌های خود و در حقیقت به طراحی مایکروسافت می اندیشیدم، روزی در فرودگاهی در نیویورک بودم که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد ندارم. خواستم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه مرا دید گفت این روزنامه مال خودت؛ بخشیدمش؛ بردار برای خودت.

گفتم: آخه من پول خرد ندارم!
گفت: برای خودت! بخشیدمش!

سه ماه بعد بر حسب تصادف باز توی همان فرودگاه و همان سالن پرواز داشتم. دوباره چشمم به یك مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همان بچه بهم گفت این مجله رو بردار برای خودت.

گفتم: پسرجون چند وقت پیش من اومدم یه روزنامه بهم بخشیدی تو هر کسی میاد اینجا دچار این مسئله میشه، بهش می‌بخشی؟!

پسره گفت: آره من دلم میخواد ببخشم؛ از سود خودم می‌بخشم.

به قدری این جمله پسر و این نگاه پسر تو ذهن من موند که با خودم فکر کردم خدایا این بر مبنای چه احساسی این را می‌گوید؟!

بعد از 19 سال زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم تا جبران گذشته رو بکنم. گروهی را تشکیل دادم و گفتم بروند و ببینند در فلان فرودگاه کی روزنامه میفروخته ...
یک ماه و نیم تحقیق کردند تا متوجه شدند یک فرد سیاه پوست مسلمان بوده که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردند اداره؛

از او پرسیدم: منو میشناسی؟
گفت: بله! جنابعالی آقای بیل گیتس معروفید که دنیا میشناسدتون.

گفتم: سال ها قبل زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه می‌فروختی دو بار چون پول خرد نداشتم به من روزنامه مجانی دادی، چرا این کار را کردی؟
گفت: طبیعی است، چون این حس و حال خودم بود.

گفتم: حالا می‌دونی چه کارت دارم؟ می‌خواهم اون محبتی که به من کردی را جبران کنم.
جوان پرسید: چطوری؟
گفتم: هر چیزی که بخواهی بهت می‌دهم.
(خود بیل‌گیتس می‌گوید این جوان وقتی صحبت می‌کرد مرتب می‌خندید)
جوان سیاه پوست گفت: هر چی بخوام بهم میدی؟
گفتم: هرچی که بخواهی!
اون جوان دوباره پرسید: واقعاً هر چی بخوام؟
بیل گیتس گفت: آره هر چی بخواهی بهت میدم، من به 50 کشور آفریقایی وام داده‌ام، به اندازه تمام آن‌ها به تو می‌بخشم.
جوان گفت: آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی!
گفتم: یعنی چی؟ نمی‌توانم یا نمی‌خواهم؟
گفت: می‌خواهی اما نمی‌تونی جبران کنی
پرسیدم: چرا نمی‌توانم جبران کنم؟
جوان سیاه پوست گفت: فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو بخشیدم ولی تو در اوج داشتنت می‌خواهی به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمی‌کنه. اصلا جبران نمی‌کنه. با این کار نمی‌تونی آروم بشی. تازه لطف شما از سر ما زیاد هم هست!

بیل گیتس می‌گوید: همواره احساس می‌کنم ثروتمندتر از من کسی نیست جز این جوان 32 ساله مسلمان سیاه پوست.

ازفقرتاثروت انتونی رابینز

آنتونی رابینز (Antony robinz)در سال ۱۹۶۱ در خانواده ای نسبتاً فقیر به دنیا آمد. پس از گرفتن دیپلم متوسطه به کارهای گوناگون روی آورد، اما توفیق چندانی نیافت.
 

ثروت

ثروت

 
 
 
 
طلا یکی از نمادهای ثروت است

ثروت از مفاهیم عامی است که در حوزه‌های موضوعی مختلف استفاده می‌شود. بطور خاص ثروت، از مفاهیم اقتصاد ی است که به فراخور نوع نگاه و جایگاه مورد استفاده قرار گرفته، تعاریف متفاوتی از آن شده‌است. ثروت را می‌توان شاخص تعیین جایگاه اقتصادی هر فرد دانست که کیفیت و کمیت آن در تقسیم‌بندی طبقات اقتصادی تعیین کننده‌است «دسته‌ای از ظرفیت‌های تولیدی است که مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرند» این تعریف آدام اسمیت نظریه‌پرداز اقتصاد بازار از این مفهوم است. «مجموعهٔ گنج‌ها و ذخایر طلا و گوهر و تاج و تخت» تعریفی قدیمی و ساده از این مفهوم است. در پی انقلاب صنعتی، اجزایی چون «تولید» و «ارزش افزوده» نقشی اساسی در معنای این مفهوم پیدا کرده‌اند.

 

20150620100129_113.jpg (250×250)

تعریف ثروت

به طورکلی ثروت (Wealth)، به کلیه مواد و اشیایی اطلاق می‌شود که نیازهای بشر را رفع می‌نمایند. این ثروتها یا طبیعی هستند و مستقیم یا غیر مستقیم مورد استفاده واقع می‌شوند و یا تولید می‌گردند؛ یعنی به دست بشر، تغییر شکل یافته، مورد استفاده قرار می‌گیرند. در اقتصاد، مفهوم دیگری به نام دارایی (Assets) هم وجود دارد. دارایی به دو دسته «واقعی» و «غیر واقعی» تقسیم می‌شود. داراییهای واقعی، عبارت اند از: ماشین آلات، زمینها و ساختمانهای تحت مالکیت شرکتها و همچنین شامل کالاهای مصرفی با دوام، مانند: ماشین لباسشویی، دستگاه‌های صوتی - تصویری و خانه‌های مسکونی که در مالکیت خانوارها قرار دارند. این داراییها دارای بازدهی اند و با یکدیگر تفاوت دارند. خانه‌های شخصی افراد در واقع، نوعی بازدهی برای صاحبان آنها هستند و در آنها زندگی می‌کنند و هیچ گونه اجاره ای نمی‌پردازند. همین‌طور، صاحبان دستگاه‌های صوتی - تصویری بدون پرداخت اجاره از آنها بهره می‌برند. داراییهایی از این دست را دارایی واقعی می‌نامند. در بعضی از کشورهای صنعتی ارزش دارایی واقعی هر فرد، حدود سی هزار دلار است. نوع دیگر دارایی «دارایی مالی» است که شامل پول، سهام ،اوراق قرضه و یا اوراق مشارکت می‌شود. همچنین نوع دیگری از دارایی تحت عنوان سرمایه انسانی نیز وجود دارد که ناشی از جمعیت انسانی در اقتصاد می‌باشد. مجموع داراییهای واقعی، مالی و انسانی را «ثروت» می‌گویند که هریک ازاین دارایی‌ها ایجاد کننده مطلوبیت هستند. ازآنجایی که هر یک از اجزای تشکیل دهنده ثروت، درجه مطلوبیت و رضایت متفاوتی را داراست لازم است بازدهی هریک ازآنها تبیین شود:

بازدهی اجزای ثروت

بازدهی به معنای افزایش ارزش یا قیمت در طول زمان می‌باشد. البته به تشابه می‌توان بازدهی منفی را هم برای ثروت در نظر گرفت که به معنای کاهش ارزش داراییها در طول زمان است.

بازدهی داراییهای مالی:

پول:

پول به عنوان یکی از اصلی‌ترین اجزای دارایی‌های مالی فرد، دارای بازده حقیقی منفی است زیرا با وجود تورم، عموماً ارزش پول باگذشت زمان رو به کاهش دارد. اما از آنجایی که موجب تسهیل مبادلات روزمره می شودودارنده آن مطلوبیتی از این امر می‌برد پس پول دارای بازده ذهنی مثبت می‌باشد.

اوراق قرضه:

یک درآمد ثابت و دائمی که به دارنده آن تعلق می‌گیرد. این بازدهی تا زمان انقضاء مدت اوراق و بازپرداخت اصل آن همه ساله دریافت می‌شود.

سهام:

افراد با خرید سهام شرکت‌ها در سود و زیان آنها شریک می‌شوند. علاوه بر آن از تغییر قیمت سهام در بازار بورس نیز سود یا زیان کسب می‌کنند.

بازدهی داراییهای واقعی:

بازدهی این نوع از داراییها همان خدمات ناشی از آنهاست که نصیب صاحبان آن داراییها می‌شود.

بازدهی ثروت انسانی:

شامل کسب مهارت، دانش و تجربیات افراد در طول زندگی است. چنانچه نسبت ثروت انسانی به ثروت فیزیکی (دارایی‌های مالی و واقعی) بیشتر باشد بازدهی آن مثبت و در غیر اینصورت منفی خواهد بود.

البته مسلم است که مسائل فوق هنگامیکه در چارچوب نظام اقتصادی جوامع قرار بگیرد دستخوش تغییرات و تعدیل‌هایی خواهد شد.

تولید ثروت

با توجه به تعریف ارائه شده از ثروت، هرعملی که منجر به افزایش انواع مختلف دارایی و افزایش سطح رضایت آدمی شود به تولید ثروت می‌انجامد. البته این عمل الزامات و ابزاری دارد که در سه گروه کلی جای می‌گیرد:

-مواهب طبیعی مانند زمین، و کلیه اشیاومواد موجود در طبیعت که خداوند آنها را خلق نموده و انسان با تغییر و تحول در آن اقدام به رفع نیازهای خود و افزودن بر ثروت‌های طبیعی می‌نماید.

-کار انسان و بهره بردن از قوای فکری و فیزیکی که منجر به تولید ثروت‌های واقعی و انسانی می‌گردد.

-سرمایه که می‌توان آن را ثروتی دانست که برای تولید ثروت جدید مورد استفاده قرار می‌گیرد. به عبارت دیگر منظور از سرمایه ابزارهای متعددی که در انجام کار از آنها استفاده می‌شود که انواع مختلفی از قبیل ساختمان‌ها، ماشین آلات، خط لوله‌ها، برج‌ها و دکل‌ها را در بر می‌گیرد.

البته نظر نظام‌ها و مکاتب مختلف اقتصادی در رابطه با منشأ ثروت متفاوت است وهریک بربعضی از این عوامل تأکید بیشتری دارند. برای مثال در نظام سرمایه داری اعتقاد بر این است که مهم‌ترین عامل مولد ثروت سرمایه است و انباشت ثروت برای افزودن بر موجودی سرمایه را توصیه می‌کند. در مقابل سوسیالیست‌ها با دیدگاه کاملاً منتقدانه بیان داشته‌اند که منشاءثروت نیروی کار و قوای انسانی است و مناسبات سرمایه داری را بر ضد مصالح عمومی افراد جامعه می‌دانند. اقتصاد دانان مسلمان نیز سعی کرده‌اند با توجه به آموزه‌های اقتصادی دین مبین اسلام یک شیوه اصلاح و تعدیل شده را بیان کنند که عبارت است از :دادن سهم مشخص و مؤثر به هریک از این سه جزء به منظور افزایش ثروت موجود در جامعه.

توزیع ثروت

قطعاً فهم این موضوع که ثروت در اختیار چه کسی است و باآن چه می‌کند بسیار مهم است. چرا که بنا به گفته گابریل زید نویسنده مکزیکی «ثروت در معنای اخص آن انباشت امکانات است» پس نحوه تمرکز ثروت تأثیر به سزایی درشکل گیری مناسبات اقتصادی جوامع خواهد داشت. مطابق اصول نظام سرمایه داری مالکیت ثروت در انحصار دارنده آن است. در واقع انواع مختلف دارایی‌ها حتی مواهب طبیعی مانند جنگل‌ها و معادن قابلیت خصوصی شدن دارندمگر اینکه ضرورت اجتماعی ایجاب کند که دولت‌ها این حق را محدود نمایند. برعکس در اقتصاد سوسیالیستی انواع ثروت‌ها حتی لوازم و دارایی‌های شخصی افراد در تملک دولت است و الگوی مالکیت عمومی است هرچند در مواردی خاص بخشی از آن به خود افراد واگذار می‌شود. در نظام اقتصادی اسلام هر سه نوع مالکیت وجود دارد. بخشی از مشترکات عامه مانند معادن، درختان، زمین‌های بایر و… توسط دولت اداره می‌شود اما درآمدش متعلق به همه مردم است. در واقع مالکیت دولتی است اما منافعش عمومی است. همچنین دارایی‌ها فرد و ثروتی که ناشی از کار و تلاش و یا حتی از ارث خانوادگی وی باشددر تملک انحصاری خود اوست و هیچ‌کس حق بهره‌برداری از آنها را نداردپس مسلم است که مالکیت خصوصی در اسلام مطرح و معتبر است.

مصرف ثروت

قاعدتاً همه ثروت‌ها به مصرف می‌رسند. اما طریقه و نتایج مصرف درموقعیت‌های مختلف، متفاوت است. مصارف ثروت به اعتبار نتیجه و اثر به چند گروه تقسیم می‌شوند:

-مصارف تولیدی و صنعتی:

در بعضی موارد، پس از استفاده از ثروت معادل آن یاحتی مازاد برآن ثروت جدیدی تولید می‌شود. به عبارت دیگر نه تنها هزینه ناشی از مصرف ثروت جبران می‌شود بلکه نفعی نیز حاصل می‌شود. این نوع مصرف ثروت را مصرف تولیدی می‌نامند. برای مثال کشاورزان، کارگران معادن، تجار و صاحبان صنایع هرچند دائماًسرمایه‌ها و عوامل تولیدی فراوان را به کار برده و مصرف می‌نمایند اما به طور مستمر به تولید کالاها و خدمات مبادرت دارند و در واقع ثروت بیشتر وبا مطلوبیت بالاتر ایجاد می‌کنند؛ بنابراین مصارف صنعتی و تولیدی نه تنها ضرری به حیات نظام اقتصادی وارد نمی‌کند بلکه لازمه متمول شدن جامعه است و برای ایجاد و نگاه داری و تبدیل و تکمیل آلات و ادوات و ساختن ابزار لازم برای رفع نیازهای بشر لازم و ضروری می‌باشد.

-مصارف غیر تولیدی:

منظور از این نوع مصارف، این نیست که الزاماً ناپسند و مضر هستند بلکه اثری که دارند قابل توجه است. زیرا ثروت را به مصرف می‌رسانند و برطرف می‌کنند بدون اینکه فوراًثروت جدید یا حتی معادل را جایگزین نماید. مصارف روزانه و مایحتاج عمومی مردم از این قبیل است. نوع خاصی از این مصارف که اقتصاد را دچار مشکل می کندکنز و انباشته کردن ثروت و به ویژه پول است. برخی از افراد به جای اینکه ثروت شان را در چرخه تولید و صنعت وارد کنند تا هم به رشد اقتصادی منجر شود و هم سود حاصل از سرمایه شان را کسب کنند، ترجیح می‌دهند که مستقیماً باقرض دادن و سپس بهره گرفتن به کسب ثروت اقدام کنند صرف نظر از اینکه پول و سرمایه شان در چه راهی مصروف گشته است. هرچند این روش از ریسک و خطر کم تری برخوردار است اما از این روی که منجر به رکود و عقب افتادگی صنایع می‌شود و در بلند مدت اقتصاد را با کمبود منابع تولیدی مواجه می‌سازد مصرف مضر و بی فایده تلقی می‌گردد.

                                                 شادوسربلندباشید

کسب وکارهای اینترنتی و ثروت

آیا تبلیغات کسب درآمد های اینترنتی و ثروتمند شدن واقعیت دارد ؟

تبلیغات زیادی در سطح اینترنت از سالهای گذشته تا به امروز در حال پخش و نمایش هست که همگی ادعای پولدار کردن و کسب و کار اینترنتی موفقی را دارند و در این مطلب سعی میکنیم موضوع را خیلی روشن کنیم و به سوالات شما در این خصوص پاسخ دهیم ( از طریق کامنت ) .

کسب درآمد با سایت

مدلهای این تبلیغات به شکلهای زیر هست ؛

  1. کتاب کسب درآمد از سایت x
    • در این روش کتاب PDF برای سایتی تهیه می شود که به شما آموزش می دهد چطور از این سایت کسب درآمد کنید . ( ممکن هست و نیاز به تلاش بی وفه دارد )
  2. کتاب کسب درآمد از سایتهای x و y و z و ..
    • همانند گزینه ۱ می باشد اما چندین سایت را معرفی می کند و در حقیقت نویسنده کتاب دنبال زیر مجموعه گیری هست .. ( ممکن هست و نیاز به تلاش بی وفه دارد )
  3. کتاب نحوه ی درآمد داشتن از راه و روش x
    • در این کتابها روشهای توضیح داده می شود که به شما مسیر موفقیت را نشان می دهد ، مثلا کسب درآمد از راه ایجاد فروشگاه محصولات صنایع دستی و راهنمایی های مورد نیاز این کار ( ممکن هست و نیاز به تلاش بی وفه دارد )
  4. کتاب کسب درآمد از پنلهای همکاری در فروش ( فروشگاهی ، شارژ ، پیامک و .. )
    • خیلی از سایت هایی که حالت زیر مجموعه گیری یا مشارکت در فروش دارد با آماده کردن کتابچه ی PDF سعی می کنند اعضای خود را بالا ببرند که باید وقت و انرژی زیادی صرف کنید ( ممکن هست و نیاز به تلاش بی وفه دارد )
  5. کتاب کسب درآمد از روشهای خارج از اینترنت ( تعمیر لامپ ، پرورش قارچ و .. )
    • در این مدل از تبلیغات شغلهای فیزیکی معرفی می شود که سختی خودش را دارند و شما با خوندن کتاب فقط از موقعیت شغل به شکل خوشبینانه آگاه می شوید ( مثل تمام کتاب ها )
  6. کتاب موفقیت و به شکوفایی رسیدن
    • در این کتاب ها فقط می توان گفت از جملات امید بخش استفاده می شود و انسان های موفق را معرفی می کند که بی تاثیر نیست و ممکن هست زندگی شما متحول شود ( بستگی دارد شما چقدر محکم باشید )
  7. کتاب های خود باوری و روانشناسی ترکیب شده با یک دوره ی آموزشی ! (‌ دوره ی آموزشی موفقیت )
    • در این روش شخصی یا گروهی دوره های آموزشی همین کتابهای بالا را با هزینه های مختلف برگزار می کنند که ممکن هست روی شما تاثیر روانی بگذارد اما در بعضی مواقع به کیفیت یک کتاب موفقیت (گزینه ۶) هم نمی رسد

۵ اشتباه بزرگ برای شروع کسب و کار

باید خودتان را باور کنید و اگر عجول باشید مثل ۹۹٫۹۹% کسانیکه وارد این صنف شدند موفق نخواهید شد و یا به موفقیت جزئی خواهید رسید .. در اوضاع اقتصای افتضاحی که در کشور حاکم هست شغل اینترنتی به نظر خیلی راحت و کم هزینه به نظر می رسد اما اگر با بی تجربگی و عجله وارد این صنف شده باشید احتمال خیلی زیاد از ۱۰ حرکت مهره ی شطرنج ۸ حرکت شما اشتباه باشد و در آخر کار با ۲ مهره مجبور شوید رقابت کنید ..

تبلیغات اینترنتی کسب درآمد از اینترنت براحتی چیزی که فکر می کنید نیست و خیلی باید تجربه کسب کنید و یا اگر شغل ساده ی اینترنتی باشد باید ۱۰۰% خیلی زمان صرف کنید و شاید لازم باشد که شما روزانه ۷ ساعت کاری را که خیلی حوصله لازم دارد را انجام دهید و ماه ها تلاش کنید و بعد از ۱ سال تلاش به درآمدی که در تبلیغات اشاره شده بود برسید .

درآمد

آیا همه ی تبلیغات واقعیت دارد و امکان پذیر هست ؟

بله ، اکثر تبلیغات واقعیت دارد و امکان پذیر هست و هر انسانی می تواند به موفقیت برسد .

آیا اینکه براحتی می توانیم پولدار شویم واقعیت دارد ؟

با ایجاد کانال و جذب ممبر میلیونر شوید و درآمدی تا ۱۰۰ میلیون تومان در سال داشته باشید!!

خیر ،‌ به هیچ عنوان این نیست و باید به ضرب المثلِ معما چو حل شود آسان شود اشاره کنیم که در این سوال صدق می کند ، چراکه خیلی از کارهای اینترنتی خیلی ساده هست ولی در اون شغل موفق شدن حتی از اداره کردن یک کارخانه ی خودروسازی هم پیچیده تر می شود .. برای مثال درآمد از کانال تلگرام خیلی ساده هست و در حقیقت شما مدیر یک کانال تلگرام میشوید و ۱۰۰ها هزار ممبر جذب می کنید و هر روز ۲ تا تبلیغ هم انجام می دهید و ماهانه ۱۰ میلیون تومان درآمد کسب می کنید ! بله اما سختی این کار کجا هست ؟ دقیقا در جذب ممبر(عضو) هست … این موضوع شامل همه ی کارهای اینترنتی می شود ..

تلاش و موفقیت

نکته ی کلیدی ،‌ شما باید قید میلیون شدن براحتی را بزنید !

کارهای اینترنتی به این سادگی نیست که شما فکرش را می کنید ،

خیلی سوء تفاهم ها پیش می آید! برای مثال شما در مدیریت وبلاگ هیچ مشکلی نمیخورید و بعد ۳ سال فعالیت در blogfa یا mihanblog و .. به خودتون میگین که چرا یک وب سایت راه اندازی نکنم .. مثل این هست که شما سوار اتوبوس شوید و در یک صندلی بشینید و بعد از ۳ سال استفاده فکر کنید که چرا خودتون خودرو نمیخرید . و مشلاکت اینجا این هست که خرید خودرو هزینه دارد و نگهداری میخواهد پارکینگ می خواهد و نظافت و رسیدگی به قطعات موتور و جلوگیری از تصادف و سرقت می خواهد و حتی ممکن هست منجر به مرگ انسانی شود (مسئولیت ) و یا رفع ایرادات جزئی بدون مراجعه به مکانیک می خواهد و هزاران مشکلات دیگر .. در راه اندازی سایت های اینترنتی هم همین طور هست .

2

پس اگر در کتابی توضیح می دهید که یک سایت اینترنتی راه اندازی کنید و آموزش راه اندازی ۰ تا ۱۰۰ هم داشته باشد شما قانع می شوید که این کتاب شما را به موفقیت بزرگی خواهد رساند اما به همین راحتی نخواهد بود که در کتاب حس کردید !

                شادوپیروزباشید

خلاقیت وثروتمندی

 

چگونه با استفاده از خلاقیت ثروتمند شویم؟
در هر جامعه ای افراد زیادی هستند که دوست دارند ثروتمند شوند و همیشه ارزوی ثروتمند شدن را دارند اما ارزو به تنهایی سبب ثروتمند شدن افراد نمی گردد بلکه ما باید یک کار یا اقدامی را انجام دهیم و در حقیقت یک خلاقیتی را از خود بروز دهیم و در ازای ان ثروتمند شویم، بهترین راه برای ثروتمند شدن، استفاده از خلاقیت در کارهای خود میباشد
افرادی که خلاق هستند افرادی که سعی می کنند از خلاقیت در کارهای خود استفاده کنند این افراد سریعتر ثروتمند خواهند شد و اگر خلاق نیستیم نبایستی نگران باشیم چون خلاقیت امری اکتسابی است و قابل یادگیری است در حقیقت کسب هر تجربه ای با تمرین و اموزش قابل یادگیری می باشد فقط کافی است که در ان حوزه اطلاعات لازم را کسب نموده و با استفاده از اموزشهای لازم به ان تجربه مورد نظر دست یابیم در این راه ما می بایست با تفکر صحیح و اقدام به موقع ، راه را برای رسیدن به اهداف خود هموار سازیم

یادداشت کردن ایده ها
افراد خلاق و سوپرموفق، عادت دارند سریع تصمیم گرفته و سریعا ایده خود را اجرا کنند این افراد تعلل زیادی در کار خود ندارند، وقتی ایده ای به ذهن آنها می رسد سریع انرا یادداشت کرده و با جمع اوری ایده ها در نهایت اقدامی صورت خواهند داد ایده ها بیشتر از ۷۲ ساعت در ذهن ما نخواهند ماند و اگر انها را یاداشت نکنیم یا اقدامی صورت ندهیم توسط فرد دیگری ان ایده اجرا خواهد شد پس ایده ها بسیار مهم هستند و ما می بایست یک دفترچه داشته باشیم تا ایده های خود را یادداشت نماییم
مورد بعدی این است که افراد خلاق سعی می کنند بجای فرار از مشکلات، در پی راه حل مشکل مورد نظر باشند و در حقیقت با حل مشکلات دیگران، سبب ثروتمند شدن خود می گردند آنها به تواناییهای خود ایمان دارند و خود را لایق ان ثروت و موفقیت می دانند در نتیجه در اغلب مواقع به افراد خوش شانس و خونسرد معروف هستتند
این افراد اعتماد بنفس بالایی دارند و علی رغم اینکه در انجام برخی کارها می ترسند اما با وجود ترس اقدام می کنند که همین ویژگی بارز انها سبب موفق شدن این افراد می گردد، انها به موانع و مشکلات سر راه خود فکر نمی کنند بلکه بر راه حل و روش رسیدن به ان هدف خاص متمرکز می شوند و می دانند در دل هر مشکلی یک فرصت برای موفقیت و ثروتمند شدن است و در اغلب مواقع در این زمینه موفق عمل خواهند کرد
این افراد دنبال نیاز بازار و نیاز مشتریان خود هستند و سعی می کنند رفتار مخاطبان خود را بسنجند و بر اساس نیاز مشتری، محصول خود را تولید و ارائه می کنند و در حقیقت محصول خود را بطور کامل در خدمت مشتری و متناسب با نیاز مشتری تولید می کنند در نتیجه در اغلب مواقع موفق خواهند شد این افراد هنر تبدیل کردن محدودیت به فرصت را می دانند و از ان طریق به ثروتهای بسیار خوبی دست خواهند یافت افراد خلاق و ثروتمند همیشه سعی می کنند در انجام پروژهای خود، با دیگران همکاری کنند و این افراد معمولا تیم بسیار خوبی هم دارند-
در پایان چند ویژگی افراد ثروتمند و خلاق را ذکر می کنیم
۱- متعهد بودن

۲- داشتن هدفی واضح و مشخص

۳- ارده قوی

۴- مسئولیت پذیری

۵- پشتکار

۶- تصمیم گیری سریع

۷- مثبت اندیشی

۸-انگیزه قوی

۹-تخیل قوی

۱۰- انجام کار مورد علاقه

۱۱- وفاداری به ایده

۱۲- ارائه بهترین کیفیت و کمیت ممکن در کار خود

۱۳- اشتیاقی سوزان برای بدست اوردن ثروت

۱۴- مداومت بر خواسته تا زمان دستیابی به ان

۱۵- داشتن تصویر ذهنی مثبت

۱۶- مثبت اندیشی

۱۷- تبلیغات در کار خود

۱۸- ارتباطات گسترده کاری

۱۹- داشتن امید و…                         

                                                 شادوثروتمندباشید

مدیریت دراقتصادجدید

با ظهور و پیشرفت مدل‌های کسب و کاری چون اوبر (یا مشابه وطنی آن اسنپ)، بسیاری از افراد بدون اینکه متوجه باشند برای یک الگوریتم کار می‌کنند.

 اگر تا به حال درباره‌ی اقتصاد گیگ (Gig Economy) چیزی نشنیده‌اید، لازم نیست نگران باشید؛ زیرا این پدیده به قدری جدید است که هنگام جستجو درباره‌ی آن تازه متوجه می‌شوید هنوز وارد بسیاری از فرهنگ‌های لغت نشده است. دیکشنری کمبریج اقتصاد گیگ را اینگونه تعریف می‌کند:

«روشی از اشتغال که در آن به جای کار کردن برای یک کارفرمای مشخص، افراد به کارهای پاره وقت و جدا از یکدیگری مشغول می‌شوند که هر کدام از آن‌ها درآمد مجزای خود را دارند.»

شاید این تعریف کمی گیج کننده باشد. برای درک بهتر اقتصاد گیگ، بررسی چند نمونه از کسب و کارهای بر مبنای آن راهگشا است.

شورش الگوریتمی

تابستان گذشته در لندن تظاهراتی بر پا شد که در آن افراد با در دست داشتن پلاکاردهایی که روی آن نوشته بود «ما انسان هستیم، نه ابزار دست اوبر!» راهپیمایی می‌کردند. اما چیزی که این راهپیمایی و اعتراض را از نمونه‌های مشابه خود متمایز می‌کرد، این نکته بود که افراد شرکت کننده در آن نه محل کار مشخصی داشتند و نه در استخدام شرکتی بودند. شخص خاصی بر این افراد ریاست نمی‌کرد؛ بلکه تنها یک الگوریتم از طریق تلفن هوشمند آن‌ها را مدیریت می‌کرد. در انتها، موضوع اعتراض این افراد از تمام چیزهایی که گفته شد، جالب‌تر است: آپدیت جدید یک اپلیکیشن!

سرویس UberEats ژوئن سال جاری در لندن افتتاح شد. شعار سرویس جدید اوبر این بود:

«غذاهای رستوران‌های مورد علاقه‌ی خود در لندن را با سرعت اوبر دریافت کنید.»

اوبر برای جذب پیک‌های مستقل، در ابتدا پیشنهاد دستمزد ۲۰ پوند در ساعت داده بود؛ اما با افزایش تقاضا، اوبر شروع به کاهش دادن دستمزدها کرد. ماه آگوست، دستمزد ساعتی جای خود را به فرمول پرداختی عجیب و غریبی داد؛ ۳.۳ پوند برای هر محموله، به اضافه‌ی ۱ پوند در هر مایل، منهای ۲۵ درصد «پورسانت سرویس اوبر»، به اضافه‌ی ۵ پوند پاداش هر ارسال. سپس پیک‌ها متوجه شدند که با یک آپدیت جدید اپلیکیشن، «پاداش ارسال» به ۴ پوند در زمان ناهار و شام، و ۳ پوند در زمان ناهار و شامِ آخر هفته کاهش یافته و در بقیه‌ی زمان‌ها نیز کلا حذف شده است.

بسیاری از افراد برای پیوستن به سرویس‌هایی چون اوبر، کار تمام وقت خود را رها می‌کنند

بسیاری از معترضان پیک‌های حرفه‌ای هستند که برای دریافت دستمزد بیشتر، کار رسمی خود را رها کرده بودند تا به‌صورت تمام وقت برای اوبر کار کنند و حالا فکر می‌کنند اوبر به آن‌ها کلک زده است. یکی از تظاهر کنندگان می‌گوید از این که بسیاری از رفقای خود را تشویق به ترک شغل و پیوستن به UberEats کرده بود، احساس گناه و پشیمانی می‌کند.

سوال جالبی که اینجا مطرح می‌شود این است که اصلا این پیک‌ها چگونه توانستند یکدیگر را پیدا کنند؟ وقتی برای یک اپلیکیشن کار می‌کنید، پیدا کردن همکارانتان به سادگی یافتن کارکنان یک شرکت سنتی که مکان و دفتر مشخصی دارد نیست. پیک‌های اوبر برای یافتن یکدیگر و تظاهرات در لندن از تکنیک جالبی استفاده کرده بودند. آن‌ها با استفاده از اپلیکیشن اوبر به عنوان یک مشتری معمولی، برای خود غذا سفارش می‌دادند و زمانی که یکی از همکاران ندیده و نشناخته‌شان غذا را به آن‌ها می‌رساند، او را از جریان تظاهرات مطلع می‌ساختند؛ شورش الگوریتمی در برابر مدیریت الگوریتمی!

مدیریت الگوریتمی و اقتصاد گیگ

برآورد دقیقی از مقیاس اقتصاد گیگ در سطح جهانی وجود ندارد؛ اما در ایالات متحده، به‌تنهایی ۸۰۰ هزار نفر از این طریق (شرکت‌های چون TaskRabbit، Lyft، Uber و Deliveroo) بدون اینکه در استخدام کسی باشند، امرار معاش می‌کنند. اصطلاح «مدیریت الگوریتمی» (algorithmic management) که سال گذشته توسط «موسسه‌ی تعامل انسان و کامپیوتر» در دانشگاه کارنگی ملون ابداع شد، عامل اصلی به وجود آمدن اقتصاد گیگ در نظر گرفته می‌شود. برای شرکت‌هایی چون اوبر که خواهان ایجاد «حمل و نقلی قابل اعتماد» هستند، مدیریت الگوریتمی مشکل آموزش، پیگیری و ارزیابی وضعیت تعداد زیادی از کارکنان غیر حرفه‌ای را که حتی در استخدام شرکت نیستند، حل می‌کند تا در نتیجه شرکت بتواند سرویسی سریع، استاندارد و بدون نقص ارائه کند.

مدیریت الگوریتمی مشکل آموزش، پیگیری و ارزیابی تعداد زیادی از کارکنان غیر حرفه‌ای را حل می‌کند

کسانی که از مدیریت الگوریتمی دفاع می‌کنند، عقیده دارند این نوع مدیریت فرصت‌های جدید شغلی به وجود می‌آورد و در بخش‌هایی از بازار کار که به ناکارآمدی، عدم شفافیت و کارفرمایان ظالم مشهور است، بهینگی، شفافیت و عدالت را با خود به همراه خواهد آورد. اما تظاهرات و اعتصابات تابستان گذشته در لندن نشان می‌دهد کسانی که در این اقتصاد کار می‌کنند، چندان هم از وضعیت آن راضی نیستند و عقیده دارند به جای اینکه از دست «کارفرمای ظالم» قبلی خلاص شوند و خودشان رئیس خودشان باشند، حالا این تلفن هوشمندشان است که به نحوی ناعادلانه مدیریتشان می‌کند. اما یک الگوریتم چگونه می‌تواند ظالم و بی انصاف باشد؟

الگوریتم‌های ظالم

سال ۲۰۱۳، سرویس ارسال غذایی با نام «دلیورو» (Deliveroo) در لندن تاسیس شد. دلیورو که با ارزشی نیم میلیارد دلاری، یکی از موفق‌ترین استارتاپ‌های اروپا محسوب می‌شود، هم اکنون با داشتن بیش از ۲۰ هزار نفر پیک در ۸۴ شهر و ۱۲ کشور دنیا حضور دارد.

هنگامی که شخصی توسط دلیورو غذا سفارش می‌دهد، نوتیفیکیشنی روی تلفن هوشمند نزدیک‌ترین پیک به رستوران مورد نظر به نمایش در می‌آید که تنها ۳۰ ثانیه فرصت برای قبول آن و فشردن دکمه‌ی «Accept delivery» وجود دارد. در این نوتیفیکیشن تنها آدرس رستوران نمایش داده می‌شود و اپلیکیشن تا زمانی که غذا را از رستوران تحویل نگرفته باشید، به شما نمی‌گوید آدرس مقصد غذا کجا است. وقتی هم که غذا را از رستوران تحویل گرفتید، اگر آدرس محل تحویل غذا بسیار دور باشد یا به هر دلیلی نخواهید به آن مکان بروید، مسئولیت رد کردن درخواست بر عهده‌ی خودتان است و روی پروفایل کاری‌تان در اپلیکیشن تأثیر منفی می‌گذارد.

رانندگان اوبر نیز در سرتاسر دنیا تحت کنترل الگوریتم‌های مشابه هستند. درست است که زمان کار کردن به انتخاب خودشان است، اما وقتی وارد اپلیکیشن شوند، تنها ۱۰ تا ۲۰ ثانیه فرصت دارند تا به «درخواست‌های تاکسی» اپلیکیشن پاسخ مثبت بدهند و این درحالی است که مقصد مسافر به آن‌ها گفته نمی‌شود. اگر هم سه درخواست تاکسی را به صورت پشت سر هم از دست بدهند، به صورت اتوماتیک از اپلیکیشن لاگ اوت خواهند شد و ۲ دقیقه طول خواهد کشید تا دوباره بتوانند به حساب کاربری‌شان وارد شوند.

آینده‌ی مدیریت یا بازگشت به دوران استثمار کارگران؟

مدیریت الگوریتمی ممکن است برای بسیاری از افراد، آینده‌ی مدیریت به نظر برسد؛ اما برای بسیاری، یادآور دوران سیاه مدیریت ظالمانه در اوایل قرن بیستم میلادی است. صد سال پیش تئوری جدیدی با نام «مدیریت علمی» (scientific management) توسطفردریک تیلور در آمریکا به شهرت رسید و به‌سرعت در تمامی کارخانه‌های کشور به کار گرفته شد.

تیلور در دوران جوانی برای اینکه بتواند از پس هزینه‌های تحصیل در دانشگاه هاروارد بر بیابد، به کار در یک کارخانه‌ی هیدرولیک مشغول شده بود. او پس از مدتی کار متوجه شد در کارخانه‌ها دو قانون نانوشته‌ی کلی بین کارگر و کارفرما وجود دارد: کارگران تا جایی که می‌توانستند آهسته و کم کار می‌کردند و کارفرما نیز تا جایی که می‌توانست به آن‌ها کم حقوق می‌داد.

تیلور سپس به این فکر افتاد که مجموعه‌ای از قوانین، مقررات و فرمول‌ها را برای بهینه کردن مدیریت نیروی کار ایجاد کند. او برای این منظور پیشنهاد داد مدیرانی مجهز به دستگاه‌های زمان‌سنج و دفترچه یادداشت در سالن تولید کارخانه حضور داشته باشند و با بررسی زمان لازم برای به انجام رسیدن هر مرحله از تولید، بهینه‌ترین روش‌های ممکن را پیدا کنند. تیلور بعدها در سال ۱۹۱۱ تئوری خود را در کتابی با نام «مبانی مدیریت علمی» منتشر کرد. در قسمتی از این کتاب آمده است:

شاید مهم‌ترین عنصر در مدیریت علمی، ایده‌ی «شرح وظیفه» باشد. شرح وظیفه نه‌تنها مشخص می‌کند که هر کس باید دقیقا چه کاری انجام بدهد، بلکه زمان دقیق مجاز برای انجام آن کار را نیز تعیین می‌کند.

تیلور بسیاری از ایده‌های خود را روی ۶۰۰ نیروی کار یک کارخانه‌ی فولاد به بوته‌ی آزمایش گذاشت. برای مثال، او به این نتیجه رسیده بود که بهینه‌ترین روش برای بیل زدن، با جابجایی ۹.۵ کیلوگرم جرم در هر بیل حاصل می‌شود. او سپس بیل‌هایی کوچک برای سنگ معدن و بیل‌هایی بزرگ برای جابجایی خاکستر سفارش داد که هر دو ظرفیتی برابر با ۹.۵ کیلوگرم از ماده‌ی مورد نظر داشتند. کارگران هر روز صبح به دفتری مراجعه می‌کردند که در آنجا یک تکه کاغذ حاوی اطلاعات لازم برای انتخاب ابزار مورد نیاز، و قطعه‌ی دیگری کاغذ که در برگیرنده‌ی عملکرد روز گذشته‌شان بود به آن‌ها داده می‌شد.

بسیاری از روش‌های مدیریتی نوین همچنان تحت تاثیر تئوری «مدیریت علمی» فردریک تیلور هستند

بسیاری از این کارگران خارجی بودند و سواد خواندن و نوشتن نداشتند. برای همین تیلور کاغذهای عملکرد را در رنگ‌های مختلف تهیه می‌کرد. برای مثال، رنگ زرد نشان می‌داد که عملکرد کارگر پایین‌تر از حد انتظار بوده است و در نتیجه نتوانسته است به میزان دستمزد ۱.۸۵ دلار روزانه‌ی خود دست پیدا کند. می‌توان تصور کرد که کارگران بیچاره برای رسیدن به دستمزد مقرر روزانه تحت چه فشاری بوده‌اند.

چارلز هارا، صاحب کارخانه‌ی استیل میدویل به تیلور گفته بود:

می‌دانی می‌خواهم با این چند میلیون دلار اضافه که به لطف روش‌های تو به دست آمده چکار کنم؟ مجهزترین تیمارستانی را که جهان تا به حال به خود دیده است، خواهم ساخت و یک طبقه‌ی کامل آن را به تو اختصاص خواهم داد.

با این وجود، مدیریت علمی توانست در اوایل قرن بیستم میلادی در آمریکا به موفقیت چشمگیری دست پیدا کند. همین تئوری بود که خطوط تولید عظیم هنری فورد را ممکن ساخت و اثرات آن را هنوز هم در کارخانه‌های سرتاسر دنیا می‌توان یافت؛ با این تفاوت که تکنولوژی‌های جدید جای «دفتر یادداشت و زمان‌سنج» تیلور را گرفته‌اند.

برده‌داری نوین

بسیاری از کارگران انبارهای شرکت‌های بزرگی چون آمازون از دستگاه‌های قابل حملی استفاده می‌کنند که به آن‌ها دستورالعمل قدم به قدمِ پیدا کردن بسته‌ای خاص از قفسه‌ای خاص را می‌دهد. همین دستگاه زمان متوسط برداشتن و تحویل بسته توسط هر کارگر را اندازه‌گیری می‌کند.

شاید برای یک ورزشکار حرفه‌ای که از شغل خود لذت می‌برد، گزارش عملکرد کاری و پاداش و تنبیه بر مبنای آن، جالب و حتی لذت بخش باشد؛ اما برای کسی که از ناچاری و برای فراهم کردن هزینه‌ی زندگی در انبارهای آمازون کار می‌کند، چنین سیستمی مانند کابوسی برآمده از کتاب ۱۹۸۴ جورج اورول است.

ارمیا پراسل، استاد حقوق دانشگاه آکسفورد، تکنیک‌های مدیریت الگوریتمی را که شرکت‌هایی چون اوبر و دلیورو از آن‌ها استفاده می‌کنند، تیلوریسم ۲ (Taylorism 2.0) می‌نامد. او در این باره می‌گوید:

الگوریتم‌ها درجه‌ای از کنترل و نظارت روی نیروی کار را فراهم می‌کنند که حتی سرسخت‌ترین تیلوریست‌ها نیز نمی‌توانستند آن را در خواب ببینند.

مقصد بعدی مدیریت الگوریتمی، بخش خدمات است. کارگرانی که در صنعت خدمات مانند خرده‌فروشی‌ها و رستوران‌ها مشغول به فعالیت هستند، تا به امروز از ایده‌های تیلور در امان بوده‌اند. ارزیابی عملکرد کارگران فعال در بخش‌های خدماتی تا پیش از این بسیار دشوار بوده است؛ اما به لطف تکنولوژی‌های جدید مانند اینترنت اشیاء و مدیریت الگوریتمی، ایده‌های فردریک تیلور به این بخش نیز نفوذ خواهند کرد.

الگوریتم اهمیتی به نژاد، رنگ پوست، جنسیت یا مذهب افراد نمی‌دهد

بسیاری از مدافعان مدیریت الگوریتمی عقیده دارند این روش مزایای فراوانی با خود به همراه می‌آورد. برای مثال، الگوریتم در میان کارگران آشنا و فامیل ندارد که به آن‌ها پاداش خلاف عرف بدهد. همچنین برای یک الگوریتم، مشخصه‌هایی چون نژاد، رنگ پوست، جنسیت یا مذهب اهمیتی ندارد.

از طرفی منتقدان مدیریت الگوریتمی عقیده دارند که این روش به راهی برای دور زدن قوانین مربوط به حداقل دستمزد تبدیل شده است. شرکت‌های بر مبنای اقتصاد گیگ از بسیاری جهات شبیه به کارفرمایان سنتی هستند؛ اما هیچ کدام از مسئولیت‌های آن‌ها (مانند حداقل دستمزد، تحت پوشش بیمه قرار دادن کارکنان و پرداخت پاداش‌های مناسبتی) را ندارند. درست است که الگوریتم بین انسان‌ها تبعیض قائل نمی‌شود، اما از طرفی نمی‌توانید با الگوریتم صحبت کنید و به او توضیح بدهید که همسرتان به‌تازگی وضع حمل کرده است.

اما با تمام این اوصاف، آنچه غیر قابل انکار است؛ نتیجه‌ی نهایی اقتصاد گیگ برای مصرف‌کننده است. هرچقدر این نوع مدیریت برای کارگران و کارمندان ظالمانه باشد، در نهایت منجر به رسیدن سرویس و کالایی بهتر و ارزان‌تر به دست مشتری می‌شود. بسیاری از منتقدان اقتصاد گیگ مشکلی با استفاده از محصولات تولیدشده در شرایط ظالمانه‌ی کاری در کشورهای در حال توسعه ندارند. شاید بسیاری از این افراد از تلفن هوشمند یا البسه‌ای استفاده کنند که قیمت ارزان آن‌ها به لطف ساخته شدن در شرایط سخت کاری در چین و بنگلادش میسر شده باشد.

در نهایت شاید خود فردریک تیلور بهترین پیش‌بینی را درباره‌ی آینده‌ی اقتصاد گیگ و مدیریت الگوریتمی داشته باشد. او در سال ۱۹۱۱ در کتاب خود درباره‌ی آینده‌ی «مدیریت علمی» نوشته بود:

در نگاه اول، ما تنها دو بازیگر در این داستان می‌بینیم: «نیروی کار» و «کارفرما». اکثر ما بازیگر سوم را نادیده می‌گیریم. مردم، بزرگ‌ترین بازیگر این داستان هستند؛ مشتریانی که محصول را از دو بازیگر اول خریداری می‌کنند. در پایان، این مردم هستند که نحوه‌ی کار را بر کارگر و کارفرما تحمیل خواهند کرد.

نظر شما راجع به اقتصاد گیگ و مدیریت الگوریتمی چیست؟ آیا روش جدید، منجر به افزایش بهره‌وری خواهد شد و به نفع کارکنان خواهد بود یا آن را سیستمی ظالمانه و تنها به سود کارفرمایان می‌دانید؟

موفقیت سریع

ما در دنیایی مدرن زندگی می‌کنیم، جایی‌که افراد به دنبال موفقیت سریع هستند، می‌خواهند خوش اندام باشند، رابطه‌ی بهتر و پول بیشتری داشته باشند و دنبال سه روش ساده برای به دست آوردن این‌ها هستند.

بنابراین اگر به دنبال راه‌کارهای مزخرف و گام به گامی هستید که مثلا چطور پول بیشتری به‌دست آورید یا یک شبه ابرموفق شوید، این مقاله به درد شما نمی‌خورد. قرار نیست به شما بگویم صبح‌ها چه ساعتی باید از خواب بیدار شوید یا چه تعداد کتاب در طول هفته باید بخوانید، یا برای موفق شدن چه رفتارهایی را باید در خود پرورش دهید، خیر.

موفق شدن اصلا کار آسانی نیست، و یک شبه اتفاق نمی‌افتد.

می‌بایست آن‌را به دست آورید. باید به سختی کار کنید و عرق بریزید تا به خواسته‌هایتان در زندگی برسید. سفر زندگی خسته کننده‌ است و روزمرگی‌ها کلافه‌تان می‌کنند. اگر زندگی افراد موفق را بخوانید متوجه حرف‌های من خواهید شد.

نمی‌توانید ازآن‌ همه سخت‌کوشی و تلاشی که در ایده‌ها، پروژه‌ها و استارت‌آپ‌هایشان از همان روز اول داشته‌اند چشم‌پوشی کنید. سفر آنها به سوی موفقیت حسی یک شبه نبوده است، اما بدون شک سفری تنها و خسته کننده بوده، چون مدت زیادی طول خواهد کشید تا افراد به درجه‌ای از موفقیت که واقعا خواهان آن هستند برسند.

success-4

پس اگر مشغول راه‌اندازی کسب و کارتان در بازاری  نوظهور هستید، انتظار نداشته باشید که یک‌روز صبح از خواب بیدار شوید و ببینید فروشی میلیونی داشته‌اید. اگر ورزشکار هستید، انتظار نداشته باشید که بدون تمرین دادن روزانه‌ی بدنتان،  سخت ورزش کردن و رژیم سالم غذایی، مدال طلا ببرید. اگر ورشکسته و ترک تحصیل کرده هستید، انتظار نداشته باشید که اولین مردی که با کت و شلوار دیدید به شما یک میلیون دلار پول قرض بدهد.

مسیر واقعی به سمت موفقیت مالی، شخصی و حرفه ای، برای افرادی که از یک خاراندن ساده سر شروع می‌کنند به این صورت است: داشتن یک ایده، روی این ایده به‌طور جدی کار کردن و هرروز انتخاب‌های درست داشتن است ( یا حداقل، انتخابی که آن لحظه فکر می‌کنید درست است). کاری که انجام می‌دهید باید آن‌قدر منحصر به‌فرد باشد که هیچ کامپیوتر یا رباتی را نتوانند جایگزین شما کنند.

یادداشت‌ها و راهکارهای موفقیت کسی را با پشتکار و دقت فراوان دنبال نکنید، چون حقیقت این است که موفقیت امری شخصی‌، فردی و نسبی است. بهترین کاری که می‌توانید انجام دهید این است که یادداشت بردارید، الهام بگیرید و به نصیحت افرادی گوش دهید که قبل از شما به هدفتان رسیده‌اند.

افرادی که تاکنون به موفقیت‌های بزرگی در زندگی دست یافته‌اند، با سخت‌کوشی، خلاقیت و نوآوری به این نقطه رسیده‌اند.

شما باید اطلاعات جدید را ازافراد زیر یاد بگیرید و مانند اسفنج این اطلاعات را جذب کنید:

۱- افراد رویاگرا

اشخاصی مثل گالیله، مایکل جکسون، جان لنون، ایلان ماسک، جف بزوس، ریچارد برنسون، اوپرا و جی.کی. رولینگ، تنها نمونه‌ی کوچکی از مردان و زنانی هستند که تعصب‌ها را به چالش کشیدند، پنجره‌هایی را  رو به دنیا باز کردند که خودشان از آن اطلاعی نداشتند، علم ندیده را مطالعه کردند، غیرممکن را انجام دادند، در صنعت و رشته‌ی خود نوآوری کردند و توده‌ی جامعه را به داشتن چشم‌اندازی بزرگتر از موقعیت خود ترغیب کردند.

هدف افراد رویاگرا به دست آوردن پول بیشتر، تحت تاثیر قرار دادن جامعه، معاشرت با افراد مشهور یا قدرتمند بودن نیست. اینها می خواهند دنیا را تغییر چشم‌گیری دهند، به داد کره‌ی زمین برسند و روش زندگی ما را از طریق ایده‌ها، کالاها و رویاهای نوآورانه تغییر دهند.

افراد رویاگرا احساسات، اشتیاق و چشم‌اندازهایشان را با مردم دنیا به اشتراک می‌گذارند و اجازه می‌دهند که سایر ذهن‌های با استعداد نیز به تلاش‌های عظیم و بی‌پروای آنها بپیوندند. یک نمونه‌ی فوق‌العاده، ایلان ماسک است، مردی که نه‌تنها به فکر ساخت جامعه‌ای انسانی روی مریخ است، بلکه در تلاش است تا ایده‌ی سفری سریع‌تر و سبزتر را با ماشین‌های برقی (تسلا موتورز) عملی کند.

بنابراین، یک سرمایه‌گذار رویاگرا باشید، الگوها را به چالش بکشید و زندگی‌تان را با رویاها و چشم‌اندازهای بزرگ پر کنید، چون با یک ایده، اراده و ابزار درست می‌توانید کارهای بزرگی انجام دهید.

success-1

۲- نابغه‌های خلاق

خلاقیت بخشی از وجه تمایز ما انسان‌ها از یکدیگر است.  افرادی که افکار و کنجکاوی‌های خلاق‌شان را دنبال می کنند، آگاهانه در تلاشند تا زندگی‌شان را تغییر دهند، و خودشان را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهند که چیزهایی که انتظار ندارند را تجربه کنند.

افراد خلاق از مواجه شدن با تردید هراسی ندارند و چندین بار شکست می‌خورند، چون می‌دانند که همه‌ی اینها بخشی از فرایند خلاقیت است. خلاقیت نیرویی‌ست که روح انسان را به جاهای ناشناخته سوق می‌دهد و به ما اجازه می‌دهد که به روش‌هایی نو و منحصر به‌فرد تصور کنیم، خلق کننده باشیم و ارتباط برقرار کنیم.

چه بخواهید کتابی بنویسید، یا احساسات‌تان را روی بوم نقاشی بیاورید، وخانه‌‌تان و یا اپلیکیشن‌های کاربر-پسند را درآینده طراحی کنید، قطعه‌ای موزیک بسازید، یا معادله‌ی جدیدی بنویسید که وجود ابعاد متعدد را نشان دهد، می‌بایست خارج از چارچوب ذهن‌تان فکر کنید! آنهایی که این‌گونه عمل می‌کنند آینده را می‌سازند و اتفاقات خارق‌العاده را ممکن می‌سازند.

success-2

۳- یادگیرنده‌ی مادام العمر

نقطه‌ی اشتراک همه‌ی افراد موفق این است که هرگز دست از یادگیری برنمی‌دارند. به صورت مداوم در حال حرفه‌ای شدن در مهارت‌های جدید هستند، به‌خصوص زمانی‌که می‌خواهند تجارت‌شان را گسترده کنند، یا یک ایده، کالا، یا خدماتی را بهبود دهند.

بسیاری از موفق‌ترین افراد، آنهایی هستند که کالج را نیمه‌کاره رها کرده و خودشان به دنبال یادگیری راه‌اندازی تجارتی موفق، نوآوری صنعت‌های جدید و خلق تکنولوژی‌های دگرگون کننده بوده‌اند، بدون اینکه آموزش رسمی دیده باشند. نبوغ‌هایی مثل نیکولا تسلا، جان دی. راکفلر، ویلیام شکسپیر، توماس ادیسون، هنری فورد، استیو جابز و تعداد زیادی دیگر، مهر تاییدی بر این موضوع هستند که هر شخصی می‌تواند ایده‌‌ی ذهنی‌اش را با یادگیری موضوع‌های موردنیازش به دنیا معرفی کند.

بنابراین اگر می خواهید امروزه در بازار کار رقابت کنید و اساسا پول بیشتری کسب کنید، باید شخصی خود آموخته باشید. هرگز به این دلیل که نمی‌دانید کاری را چطور انجام دهید رویا یا ایده ای را نابود نکنید! هرگز این‌طور فکر نکنید برای یادگیری چیزی باید زیر کوله باری از قرض بروید. علم و دانش همه جا هست، خوشبختانه اینترنت برای همه در دسترس است و می‌توانید ساختن هرچیزی را ازآن یاد بگیرید.

success-3

اگر دنیا را همین گونه که هست بپذیرید، بدون هیچ تلاشی برای یادگیری چیزهای جدید و بدون کنار گذاشتن محدودیت‌هایتان، هرگز نمی‌توانید به اهداف بزرگ‌تان برسید و شخصی موفق باشید. بنابراین، ذهن‌تان را باز کنید، بیشتر بخوانید، سفر کنید، در خبرنامه‌ها عضو شوید، مستندها را تماشا کنید، سوال بپرسید و دوره‌های آنلاین را بگذرانید. کنجکاو باشید.

درست لحظه‌ای که الگوهایتان را تغییر دهید و این کیفیت‌ها را وارد زندگی روزانه‌تان کنید، می توانید به زندگی‌تان معنا و جهت دهید، یک روز از خواب بیدار می‌شوید و متوجه می‌شوید که “ایول! بالاخره جایی هستم که باید باشم!”

ذهن و پول

ممکن است تعجب کنید که ایا واقعا ممکن است با قدرت ذهن ناخوداگاه پول را جذب کرد؟ ایا ذهن ناخوداگاه واقعا میتواند شما را ثروتمند و مرفه کند؟

در ابتدا ممکن است شما شک کنید اما باید بگویم چیزی به نام ناخوداگاه واقعا میتواند پول را به زندگی شما جذب کند.

اگر یاد بگیرید میتوانید با استفاده از ذهن خود به عنوان یک ابزار قدرتمند پول، ثروت وهر چیزی دیگری را که میخواهید به زندگی خود جذب کنید من در اینجا تجربه خودم را از این راهنمایی ها به شما میگویم و اینکه چگونه تغییرات مثبتی با استفاده از قدرت ذهن در زندگیم ایجاد کردم.

 

معرفی قدرت ناخوداگاه

برای استفاده از قدرت ناخوداگاه ما اول باید این را درک کنیم که همه چیز از انرژی ساخته شده است یا به عبارت دقیق تر هر چیزی که ما میبینم و احساس میکنیم از ارتعاشات انرژی ساخته شده است.صندلی یا تختی که بر روی ان نشسته اید ، خواندن این مطالب بر روی کامپیوترتان ، تلفن همراه،قرص ، همه از انرژی ساخته شده اند.حال چیزی های که برای ما رخ میدهد توسط ارتعاشات افکار ما به سمت ما جذب میشوند.

قدرت ذهن میتواند زندگی و سرنوشت ما را تحت تاثیر قرار دهد البته موضوع ذهن ،روح و روان انسان یک موضوع پیچیده است.

 

متصل شدن به ذهن با ارتعاشات انرژی

ذهن انسان به طور مداوم در حال تفکر کردن است و مانند یک ماشین (X (7 X 24 X 365 تفکر میسازد که انها بسیار موثر و با دقت هستند.

افکار مانند ارتعاشات بسیار قدرتمندتر از انرژی هستند.از زمان بسیار قدیم افراد دانا و تجار که درک بالاتری داشتند قدرت افکار را به رسمیت نشاندند انها گفتند که همه چیز با یک فکر شروع میشود افکار همه چیز ،موقعیت ها و شرایط را متجلی میکند.

هنگامی که یک انسان یک فکر را بارها و بارها و با شدت قوی به طور منظم اگاهانه فکر میکند این یک فرمان و برنامه را به ناخوداگاه ارسال میکند و ذهن ناخوداگاه به نوبه خود مانند یک فرستنده عمل میکند و این فرکانس ها را به جهان ارسال میکند و در طی یک دوره این فرد شروع به جذب حوادث ،اشخاص و اشیاء فیزیکی به زندگی خود میکند.

بنابراین این یک قدرت بزرگ است که هر مرد یا زنی آنچه را شایسته ان است را بسازد ،پول ، رفاه ،رابطه عالی ، شریک زندگی .

اما انچه شما نیاز دارید این است که مکانیک قدرت ذهن ، عملکرد ناخوداگاه و قوانین جاذبه را درک کنید و سپس از اموزش های خود با استفاده از قدرت ناخوداگاه اشیاء (ماشین – پول) و موقعیت ها ( شغل – عشق – شهرت ) را به زندگی خود جذب کنید.اجازه دهید فقط یاداوری کنم که همه چیز از ارتعاشات انرژی ساخته شده است.

 

چگونه قدرت شگفت انگیز ناخوداگاه را به جریان بیندازیم

یک نویسنده عصر جدید در کتاب خود گفته است همه چیز دوبار اتفاق می افتد منظور او این بوده است که هر انسان یک تفکر را یکبار در ذهن خود فکر میکند و برای بار دوم ان تفکر به جسم تبدیل میشود و ان را تجربه میکند.

برای مثال اگر شما میخواهید یک ماشین جدید بخرید ذهن شما تصاویر و احساس ان ماشین خاص ( مثلا( BMW یا مرسدس بنز S 550 ) رنگ بدنه ان را دریافت میکند ممکن است این فیلم ذهنی چندین بار در ذهن شما تکرار شود و شما با احساس شادی ، غرور ، و هیجان داشتن ان ماشین پر شوید .جای تعحب نیست که شما زمانی در حال رانندگی به خانه یا محل کار هستید به ذهنتان خطور میکند به یک نمایشگاه ماشین بروید و ممکن است برای این کار تسهیلاتی را هم درخواست کنید یا هر چیزی دیگری که شما را به ان هدفتان برساند و به زودی شما مالک ان ماشین درخشان خواهید شد.

بنابراین ان ماشین برای بار اول در ذهنتان مال شما بوده است و بار دوم در واقع شما ان خودرو را در دنیایی فیزیکی خریداری کرده اید.

 

پول چیست؟

نه پول چرک کف دست نیست پول یک انرژی قدرتمند و یک نیرو است.جهانی که ما در حال حاظر در ان زندگی میکنیم پول به عنوان نماد انرژی و قدرت محسوب میشود مانند تمام انرژی های جهان پول از قوانین جهانی خاصی اطاعت میکند .

 

پول و ذهن

Money-and-Mind3

با درک این قوانین و اقدام مناسب ما میتوانیم خودمان یک اهنربای قوی برای جذب پول باشیم در نتیجه ثروت و رفاه قادر است به زندگی ما وارد شود.

در حال که از اهمیت این کار اگاه هستیم درامد خاصی را به زندگی خود وارد میکنیم با این حال قوانین مخفی دیگری هم برای جذب پول و ثروت وجود دارد.هنگامی که این روش ها را دنبال میکنید تمایل دارید پول را از جایی دریافت کنید که نمیدانید و با این کار تصور عقلانی را بر روی هدف و نتجیه فیزیکی تحریک میکنید و غیر ممکن ممکن میشود.

اجازه دهید با همان موضوع جهان بیرونی تجربیات درونی ادامه دهیم و ببینید که چه چیز پول را ایجاد و چه چیزی پول را از شما دور میکند .

فرض کنید یک فروشنده که فقط سالانه ۲۵۰۰۰ هزار $ (در جهان فیزیکی) درامد دارد و اگر در ذهن خود او این رقم را میپذیرد سپس ذهن او به او نشان میدهد که چطور زندگیش را در داخل این رقم تنظیم کند ،ذهن او به او نشان میدهد که چطور باید تا محل کارش رفت امد کند با وسیله عمومی یا شخصی زیرا این کار درامد او را ذخیره میکند و به طور مشابه او باید در خانه غذا بخورد یا در رستوران.

این شخص پس از اقدام به طور منظم احساس واقعی فیزیکی را در جهان احساس میکند.

 

قدرت ذهن تا چه حد موثر است؟

ما در جهانی زندگی میکنیم که توسط قوانین خاصی اداره میشود این قوانین تمام وقت در همه افراد و تمام نقاط جهان در حال کار کردن هستند به عنوان مثال قانون جاذبه و علت معلول وجود دارد حرکت زمین بر روی محور خود و چرخیدن به دور خورشید و غیره حتی جذر بالا و مد پایین بر حرکت ماه حکمرانی میکنند که به نوبه خود در قوانین، این جهان را اداره میشود.

 

نقش انرژی در جهان مادی ما

همه ما این موضوع را میدانیم هر چیزی چه در حالت جامد ،مایع با گاز از ملکول ها ساخته شده است و ملکول ها از اتم ساخته شده اند .اتم سدیم و کلربرای یک منظور خاص مرتب شده اند که سدیم کلراید را میسازند در نهایت اتم ها از انرژی ساخته شده اند.

بیایید به خودمان فرمول انیشتن را یاداوری کنیم E = MC۲

در این مرحله شما باید اماده پذیرش این باشید که میتوانید واقعیت خود را ایجاد کنید جذب مردم ،مکان ها ،محصولات ،حوادث .زندگی همیشه اینه انچه شما هستید است زندگی بازتاب کاملی از افکار شماست که به سمت شما می اید دقیقا همان ارتعاشاتی که از خود ساتع میکنید به شما منتقل میشود.

 

پیش نیازها برای استفاده از قدرت ذهن

  1. قبول کردن اینکه شما قدرت ذهن را درون خود دارید و شما خالق زندگی خود هستید.

  2. تغییر سیستم باورها اگر تا الان یا مفهوم قدرت ذهن تضاد دارد.

  3. یادگیری و تمرین برای کنترل قدرت ذهن.

 

در حالی که بر روی دو مورد اول کار میکنید مورد سوم مهمتر و شامل تلاش مداوم است.ذهن بسیار نااراام و همیشه فعال است و همچنین مانند یک شیطان هم است و همیشه در حال بازی کردن با چیزهایی است که به شما مربوط میشود.

 

چطور کنترل نکردن ذهن میتواند ویرانی را به بار اورد

بیایید فرض کنیم که یک فرد در فکر این باشد که رئیسش را در نیم شب ملاقات کند در حال حاظر ذهن شیطانی او را تشویق میکند این فکر ها را مرور کند:

” من باید کاری احمقانه انجام دهم”

” ممکن است یک فرد بهتر از من وجود داشته باشد و جایگزین من شود”

“چه میشود اگر من اخراج شوم؟”

“چطور میتوانم بدهی های ماهانه ام را پرداخت کنم؟”

تصاویر دردناکی از قادر نبودن به پرداخت وام ها ، استهلاک ماشین و بدهی خانه وجود دارد و این یک تجربه دردناک توسط این فرد در ذهنش است که او در فکر ملاقات با رئیس خود است.

در حالی که رئیس تنها میخواهد واکنش بازار را از محصول جدید بروز رسانی کند این ملاقات فرد با رئیسش ۳۵ دقیقه طول میکشد و از فرد خواسته میشود دو شهر بیشتر را روی این محصول تست کند و فرد میگوید ” وای چه فکر احمقانه ای بود” او به رئیش گفت من احساس استرس دارم و متوجه شدم که اینها همش ساخته ذهن من بود که تجربه جهنمی را ساعتها به من داد.

این قدرت ذهن است بنابراین فکر میکنم شما هم از این نوع تجربه ها داشته اید که بدون هیچ دلیلی از افکار منفی رنج برده اید.

 

راز استفاده از قدرت ناخوداگاه برای جذب پول

همانطور که تا الان دیدید پول فقط پول نیست بلکه پول یک ارتعاش از انرژی است و شما با استفاده از قدرت ذهن ناخوداگاه میتوانید پول و هر چیزی را به سمت خود جذب کنید شما میدانید که ناخوداگاه فقط به افکار و باورهای محکم پاسخ میدهد برای اینکه در روند جذب بیشتر و بیشتر پول به زندگیتان موفق شوید باید باورهای درست در مورد پول در ذهن ناخوداگاه خود داشته باشید.

 

۱- با تغییر خودتان شروع کنید

اگر شما میخواهید به فرد ثروتمند میلیونر یا میلیاردر تبدیل شوید شما باید متفاوت از فردی که الان هستید بشوید و درک اینکه شما به یک میلیونر تبدیل شوید نباید سخت باشد بنابراین تغییر در درون شما یک باید است.

به عبارت دیگر شما باید خصوصیات یک میلیونر را جذب کنید و این صرفا به این معنی نیست که شما باید یک فرد منظم باشید اما این برای جذب افراد بهتر و همکار با طرز فکر میلیونر لازم است که ممکن است به شما کمک کند شما به یک میلیونر تبدیل شوید.

 

شما ممکن است خصوصیات بیشتری را به لیستتان اضافه کنید مانند اراده ، شخصیت ، تصمیم گیری ، استحکام روانی ، وضوح ذهنی در مورد اهداف که باعث میشود شما اهنربای قوی شرایط خوب شوید که منجر به میلیونر شدن شما میشود.

 

۲- باورهای محدود کننده را پاک کنید

این مهم ترین مرحله است شما باید تمام باورهای محدود کننده ای که در تمام این سالها جذب کرده اید را رها کنید.

یک شانس خوب این است که شما ممکن است از این باورهای محدود کننده پول بی اطلاع باشید سعی نکنید انها را تست کنید تمام باورهایتان در مورد پول را روی کاغذ بنویسید و به تک تک کلماتی که از ذهنتان منعکس میشود نگاه کنید مانند ” نمیتونم ان را بخرم””پول دراوردن سخت است””اقتصاد بد است””پول ادم را خسیس میکند” و یا ” پول روی درخت رشد نمیکند”

این مطمعن ترین را برای شناختن باورهای محدود کننده در مورد پول است که شما را از دریافت و جذب پول به زندگیتان منع میکند حال زمانی که شما این باورهای محدود کننده را شناختید وقت ان است که انها را رها کنید.

برای پاک کردن انها با نوشتن معکوس ان باور روبروی ان اقدام کنید به عنوان مثال اگر این باور را دارید که پول روی درخت رشد نمیکند روبروی ان بنویسید من همیشه به اندازه کافی پول داشته ام .

 

۳- تاکیدات

نمایشگر ویدیو
 
 
00:00
 
08:06
 
 
 

دانلود این ویدئو

با استفاده از ذهن ناخوداگاه تاکیدات مثبت در مورد پول را به طور منظم به ان ارسال کنید و ذهن را از این تاکیدات اشباع کنید و یک سیستم باور مثبت و درست را در مورد ثروت ایجاد کنید .شما اینجا هستید در این جهان برای ایجاد یک زندگی پر از فراوانی یک زندگی که میتوان در ان خوشحالی و سلامتی وجود داشته باشد بنابراین شما همه پول هایی که نیاز دارید را ایجاد میکنید و یک زندگی شاد و پر از خوشبختی را زندگی میکنید.

همانطور که شما در شب به خواب میروید بلافاصله پس از بیدار شدن در صبح این تاکیدات را به ارامی و راحت برای ۱۰ الی ۱۵ دقیقه تکرار کنید و در طول روز این کار را بارها و بارها انجام دهید.

و این به ذهن ناخوداگاه اجازه میدهد برای تجربه فراوانی با توجه به پول و ثروت در زندگی به طور منظم فراوانی به جریان بیندازد .

 

۴- رویای بزرگ

Tips-to-make-Law-of-Attraction-Work-to-Manifest-Money2-300x300

این ابزاری برای ارتباط مستقیم با ناخوداگاه است .ایجاد کردن یک تصویر یا بهتر از ان یک فیلم ذهنی از زندگی که میخواهید داشته باشید را مدام مرور کنید و خودتان را در این فیلم شخصیت اصلی قرار دهید مانند یک قهرمان یک قهرمانی که پول را ایجاد میکند و از ازادی مالی بهره میبرد.یک شخصی است که سالم ، ثروتمند شاد و مرفه است و با بهرگیری از هر لحظه اش در حال زندگی کردن است.

این خوب است که به خودتان مانند یک فرد ثروتمند و با تمام جزیئات مشاهده کنید چه نوع حرفه ای دارید چطور پولتان را مدیریت میکنید خودتان یا اینکه مشاور مالی دارید یا اینکه مدیریت ثروتتان توسط افراد شرکتتان اداره میشود و شما به تعطیلات و مسافرت میروید.

این بهترین راه برای فعال کردن قانون جاذبه است برای اثر گذاری بیشتر پیشنهاد میشود خودتان را در گوشه ای ارام ببرید و مطمعن باشید که هیچ کس برای یک ساعت مزاحم شما نمیشود و روی کاغذ تمام ان چیز هایی را که میخواهید بنویسید و این کاغذ را نگهداری کنید و روزی یک بار ان را ببینید به این ترتیب شما قانون جاذبه را فعال میکنید و همچنین فرایند جذب پول را سریعتر میکنید تا به خواسته های روی کاغذتان برسید.

 

شما در حال حاظر شروع به جذب ایده ها ،منابع ، مردم و اتفاقاتی میکنید که منجر میشود شما راحتر به پول و اهدافتان برسید این تمرین را جدی بگیرید و از ان لذت ببرید.

 

۵- برای پرداخت اولین پول و دریافت پول اماده باشید

زندگی طولانی مدت بسیار عالی است و این به شما انچه شما میخواهید میدهد اگر شما بهترین مدرک تحصیلی را داشته باشید یا اینکه تخصصی را بدانید شما بر این اساس پاداش میگیرید چیزی به نام رایگان وجود ندارد شما اول باید بدهید تا دریافت کنید.

با قوانین جذب حالا به ذهن شما ایده ای خطور میکند شما با مردم ارتباط مستقیم دارید اتفاقات را بررسی کنید و برای ان راه حل مناسب را اجرا کنید و عمل خود را گسترش دهید.

 

۶- یک هدف داشته باشید و هر جا که میروید تنها چشمتان به ان باشد

اجازه دهید یکی از درس های مهمی که در مورد قدرت ذهن در اول این مطلب یادگرفیتم را بیاد باوریم .جهان هر انچه شما بخواهید را به شما میدهد اما انچه شما میخواهید باید دقیقا روشن و واضح باشد دوم انچه چیزی است که شما حاظر به انجام ان هستید یا اینکه با قیمتی شما حاظر هستید ان کار را انجام دهید همچنین این اصل را قانون علت و معلول هم مینامند.

به عبارت ساده شما باید تصمیم بگیرید دقیقا چه مقدار پول میخواهید دریافت کنید (ان میتواند خانه ، ماشین یا شریک زندگی هم باشد) و در چه مدت ان را میخواهید و برای ایجاد ایمان به این کار توصیه میشود برای اولین بار شما خط زمان و مقداری را انتخاب کنید که ممکن باشد برای مثال اگر درامد سالانه شما ۵۰۰۰۰$ است برای ایجاد کردن ۱۰۰۰۰$ اضافی در دو ماه را انتخاب کنید نه اینکه برای بار اول ۱ میلیون $ را در ماه انتخاب کنید پس باید از کم شروع کنید و هر ماه این قیمت را افزایش دهید.

زمانی که شما موفق به انجام این کار شدید باید با شجاعت هدف بزرگتری را برای خود انتخاب کنید.

 

۷- اجازه دهید پول ازادانه در گردش باشد

جریان پول را با جمع کردن پول مسدود نکنید .مانند هر انرژی دیگری پول هم باید در جریان باشد مثل جریان اب و پول نیاز دارد ازادانه به حرکت خود دامه دهد دیر پرداخت کردن پول به دیگران یا بدهی ها و یا جمع اوری پول و چسبیدن به ان مانع از جریان ازاد انرژِی میشود بنابراین پول باید همیشه در جریان باشد.

اگر شما در اطرافتان هنوز تجربه های تلخ و بی پولی گذشته را میبینید تا زمانی که تمایلی به پرداخت صورت حساب های خود نداشته باشید نشان دهنده این است که شما هنوز به پول چسبیده اید اما زمانی که این نگرش معکوس شود منبع بی پایان پول برای شما باز میشود.

یک دوستی دارم که طراح وب است و پول نقد محدودی را در حساب خود داشت و تمایلی برای دادن چک برای بدهی به یک سرور بزرگتر نداشت تا پولی را بتواند از مشتریانش دریافت کند او چند روزی را برای این پرداخت صبر کرد و بالاخره با توکل به خدا تصمیم گرفت این پول را پرداخت کند و در عرض یک روز او از سفارشات مشتریان جدید خود شگفت زده شد.

مزیت دیگر این کار این است که شما در حال ارسال سیگنال هایی به ذهن ناخوداگاه خود هستید که ایمان و باور شما نسبت به فراوانی قویتر میکند.

وقتی شما چنین نگرشی را دارید و اجازه میدهید پول در گردش باشد در واقع انرژی را به جریان می اندازید و زندگی شما با جریان منظم پول را به شما پاداش خواهد داد و این ثابت میکند که زندگی منعکس کننده وضعیت روانی و داخل خود شما است اگر شما افکار و نگرش مثبت دارید مانند غلبه بر به تاخیر انداختن قبض ها و یا محکم نچسبیدن به پول زندگی در خارج به همان شیوه به شما پاسخ خواهد داد.

 

نتیجه گیری

فقط ارزوی پول نکنید ،همین الان شروع به استفاده از قدرت ذهن برای ایجاد پول کنید!

نقش ایمان در خلق اهداف

 

چگونه با قدرت ایمان به خواسته های خود دست یابیم؟

 
قدرت ایمان

چگونه با قدرت ایمان به خواسته های خود دست یابیم؟

قدرت ایمان

ایمان یک از قدرتمندترین نیروهایی است که در اختیار داریم که بواسطه آن می توانیم خواسته های خود را خلق کنیم افرادی که ایمان بیشتری دارند معمولا سریعتر خواسته خود را محقق میکنند و برای اینکه قدرت ایمان ما بیشتر شود می بایست بتدریج اقداماتی را انجام دهیم که منجر یه افزایش قدرت ایمان جهت تحقق خواسته هایمان شود

نقش قدرت ایمان در تحقق خواسته ها

هر فردی دوست دارد به اهداف خود دست یابد و لازمه آن داشتن ایمانی قدرتمند است خواسته ها زماین محقق می شوند که ما نسبت به تحقق انها شک وتردید نداشته باشیم کوچکترین شک و تردید سبب خواهد شد به خواسته های خود دست نیابیم پس خیلی باید دقت کنیم خواسته خود را با ایمان و اطمینان درخواست کنیم و با شور و اشتیاق به سمت آن حرکت کنیم

یکی از مسیرهای قدرتمند جهت تحقق خواسته ها استفاده از معنویت است معنویت همان قدرت شهود است

شهود چیست؟

شهود همان ندای درون است یعنی زمانی هست که شما خواسته ای را می طبید و این طلبیدن از درون و از قلب شما نشات می گیرد و اگر شما بدرستی روی قدرت ایمان خود کار کرده باشید این ایده ها اغلب مواقع حتی از استدالال هم قوی تر است و شما را به مسیرهایی هدایت میکند که سبب موفقیت و ثروتمند شدن شما می گردد

و استفاده از شهود در سایر جنبه های زندگی هم مشهود است و میتوانید از این قدرت برای سایر مسائل زندگیتان از ان بهره برید.

چرا اتحاد علم و معنویت با هم، قدرت ایمان ما را افزایش می دهد؟

در حقیقت شما برای اینکه خواسته خود را محقق کنید می بایست قدرت ایمان خود را افزایش دهید و برای اینکار هم به علم نیاز دارید و هم معنویت.

علم سبب ایجاد تخصص در شما می شود و با آن حتی میتوانید قدرت درون هسته اتم را هم کشف کنید و بواسطه علم است که اختراعات و پیشرفتها در زندگی رخ می دهد.

اما یک نیروی قدرتمندی به نام شهود وجود دارد که حتی از نیروی علم هم قوی تر است شما در این حالت به منبع اصلی که همان خداوند است متصل خواهید شد و اگر توانسته باشید قدرت ایمان را بخوبی در خود ایجاد کرده باشید با استفاده از افکار و کلام خود می توانید تاثیرگذار باشید در حقیقت شهود، قدرت نهفته در کلام و اندیشه را برای ما کشف می کند و این بسیار اهمیت دارد.

وقتی ما بتوانیم به این ابزار قدرتمند دسترسی پیدا کنیم قادر خواهیم بود ایده هایی که منجر به موفقیت و ثروتمند شدن ماست را خیلی سریع دریافت کنید و همیشه هم پاسخ شهود صحیح است.

بکارگیری قدرت ایمان از طریق استفاده همزمان علم و شهود، سبب موفقیتهای عظیمی برای شما خواهد گشت.

 

قدرت ایمان

آیا شهود همان تجسم است؟

خیر شهود تجسم نیست شهود عین یقین است یعنی شما کاملا لحظه تحقق خواسته خود را میبینید و مطمین هستید که به آن خواسته دست میابید و این عین واقعیت است.

چگونه می توانیم از طریق شهود به خواسته خود دست یابیم؟

راه های زیادی برای افزایش قدرت ایمان و رسیدن به خواسته ها وجود دارد  که یکی از مهمترین آنها استفاده از قدرت شهود است

برای دسترسی آن، می توانیم از امید به آینده، انتظار اتفاقات خوب، عبارت تاکیدی، شکر گذاری و… استفاده کنیم و ایمان فعال خود را با تدارک دیدن نشان دهیم که برای این کار می بایست تمارینی را انجام دهیم که روزبروز قدرت ایمان ما افزایش یابد که بواسطه ان بخوبی بتوانیم از شهود استفاده نماییم

چگونه تدارک ببینم؟

هر خواسته ای که دارید ارزشمند است و می بایست اطیمنان داشته باشید خواسته شما هر اندازه بنظرتان بزرگ باشد از نظر خداوند کوچک است و بسادگی می تواند خواسته شما را براورده کند

پس شما یک کاری را می بایست انجام دهید که نشان دهد ایمان فعال خود را نشان داده اید وبا این کار قدرت ایمان خود را هم افزایش دادید.

مثالهایی در خصوص تدارک دیدن

 مثلا شرکتی را می خواهید تاسیس کنید می بایست برخی لوازم آن را تهیه کنید لازم نیست زیاد هزینه کنید لوازمی در حد دفتر ثبت یادداشت ها و چند تا زونکن، حتی خرید صندلی برای میز کارتان در شرکت، صحبت کردن با افرادی که می خواهید آنها را بتدریج استخدام کنید اقدام به ثبت شرکت و پیگیری آن و…

مثلا خودرویی رو می خواهید خریداری کنید باید بروید به نمایشگاه خودرو، و سوار همان خودرو شوید و قیمت آنرا بپرسید و مشخصات کامل آنرا از طریق سرچ در اینترنت و پرسش از نمایشگاه خودرو در شهرتون تکمیل کنید،

یا دوست دارید یک ویلا داشته باشید به املاک هایی مراجعه کنید که ویلا اجاره می دهند یا خرید و فروش میکنند و از نزدیک چند ویلا را مشاهده نمایید.

حتی میتونید تمرین و آموزش رانندگی کیند،  حتی می تونید مثلا قفل فرمان اون ماشین رو خریداری کنید، یک وسیله براق کننده برای خودروی مورد نظرتان خریداری کیند، یک جک هیدرولیک رو برای خودروی مورد نظرتان خریداری کیند یا هر وسیله ای که میدانید مورد  نیاز است و بعدا باید خریداری کیند حتی قیمت ان کم باشد هم موردی ندارد هدف این است که ایمان فعال خود را نشان دهید که مطمئنید در نهایت اون خودرو از آن شماست.

اینها سبب خواهد شد تمرکز شما روی خواسته هایتان بیشتر شود و احتمال بدست آوردن اون شیء، رابطه، پول و.. را بیشتر می کنید

 

قدرت ایمان

آیا قدرت شهود یک شبه افزایش میابد؟

ما نمیتوانیم یک شبه قدرت شهود خود را افزایش دهیم و نیاز به زمان و انجام تمارین دارد ولی بمرور زمان مطمینا روز بروز این قدرت قوی و قوی تر خواهد شد آن موقع است که در زمان های اضطرای، قادر خواهید بود تصمیماتی را بگیرید که هم دقیق باشد و هم بتواند در زندگی شما بسیار تاثیرگذار باشد.

چه تمارینی نیاز است تا قدرت ایمان و شهود خود را افزایش دهیم؟

همانطوری که گفتیم یکی از تمارین، تدارک دیدن برای آن خواسته است و مورد بعدی پرسیدن سوالاتی است که سبب خواهد شد ذهن ما را درگیر آن خواسته کند و در نهایت قدرت ایمان و شهود ما جهت رسیدن به آن خواسته افزایش خواهد یافت.

چگونه از خود سوال کنیم؟

 

یک مورد مهم دیگر این است که سعی کنید  هر سال برای خود هم برنامه ریزی و هدفگذاری کیند و به این فکر کنید که امسال من چه اهداف مهمی دارم که باید به انها دست یابم؟

کدام هدف اینقدر برایم ارزشمند است که حتی اگر به آن هدف دست یابم انگار به نتیجه مورد نظرم دست یافتم؟

چه کاری میتوانم برای سال بعد انجام دهم که روند رسیدن به اهدافم را سریعتر کنم؟

از چه افرادی میتوانم کمک بگیرم که سریعتر به اهدافم دست یابم؟

چه آموزشها و مهارتهایی را باید کسب کنم که خواسته ام سریعترمحقق گردد؟

پرسیدن سوالات دیگر چه مزیتی دارد؟

بخاطر اینکه شما در مدار ان خواسته قرار بگیرید و تحقق ان خواسته برای شما باورپذیر باشد می بایست از خودتان سوال کنید سوال پرسیدن مثل قلاب با ذهن متصل میشه و ذهنتان دنبال پاسخ ان سوالات خواهد گشت  و شما از همان ابتدا، خواسته خود را دور از دسترس نمیبینید و این خیلی مهم است

آیا قدرت ایمان فقط با گفتن و از طریق کلام افزایش میابد؟

مطمینا کلام عنصری بسیار قدرتمند برای افزایش قدرت ایمان است و در آن شکی نیست ولی زمانی این کلام تاثیر دارد که به همراه ان عمل کینم ایمان بی عمل هیچ نتیجه ای را برای ما در بر نخواهد داشت در حقیقت زمانی می توانیم از قدرت ایمان خود صحبت کنیم که دست به عمل بزنیم و افرادی که کلام و رفتارشان را با هم هماهنگ میکنند مطمینا خواسته های انها تحقق خواهد یافت.

احادیثی در خصوص قدرت ایمان

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله 

لا یُقْبَلُ إیمانٌ بلا عملٍ ، و لا عملٌ بلا إیمانٍ 

ایمان بى عمل و عمل بى ایمان، پذیرفته نمى شود.

کنز العمّال : ۲۶۰ .

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله 

الإیمانُ مَعرِفهٌ بالقلبِ و قَولٌ باللِّسانِ و عَملٌ بالأرْکانِ 

ایمان، شناخت با دل است و گفتن با زبان و عمل با ارکان.

کنز العمّال: ۲ .

 

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله 

الإیمانُ و العملُ أخَوانِ شَریکانِ فی قَرَنٍ ، لا یَقْبلُ اللّه ُ أحدَهُما إلاّ بصاحبِهِ

ایمان و عمل دو برادر بسته به یک ریسمانند که خداوند یکى را بدون دیگرى نمى پذیرد.

کنز العمّال : ۵۹

پیامبر اکرم – صلّی الله علیه و آله – فرمود:

هرگز بخل و ایمان در قلب بنده ای، با هم جمع نمی شوند.

امام علی – علیه السّلام – فرمود:

کسی که در قلب او شک و تردید ساکن است، به پروردگار عالم ایمان ندارد.

حضرت امام موسی بن جعفر (علیه السّلام) روایت شده که فرمودند:

خوشبخت، انسان با ایمانی است که برای گذراندن زندگی درآمد کافی داشته باشد.

منبع: بحار۱۵،قسمت۲،ص۲۳۶

حضرت امام علی (علیه السّلام) می فرمودند:

اولین ظهور ایمان در قلب آدمی روشنایی کوچک و محدودی است ولی در پرتو اعمال شایسته و در اثر تکرار کارهای پسندیده رفته رفته آن فروغ کوچک، بزرگ می شود و سرانجام، شعاع نورانیش آنقدر وسیع می گردد که همه ی قلب را فرا می گیرد و تمام ضمیر باطن را روشن و منور می کند.

منبع: محجه البیضاء،ج۱،ص ۲۷۷

 

قدرت ایمان

 

 

 

افزایش قدرت ایمان از طریق تصویر ذهنی برنده

یکی از روشهای دیگر برای افزایش قدرت  ایمان این است که یک تصیر ذهنی برنده از خود داشته باشیم و این مورد بسیار اهمیت دارد اغلب افراد تصویر ذهنی انها بازنده است و زمانی که هدفی را انتخاب میکنند چند روز یا چند هفته تصویر ذهنی خوبی دارند ولی در نهایت تصویر ذهنی انها فردی بازنده را به تصویر می کشد و دقیقا انها به بازنده خواهند شد و به هدف خودشان دست نمیابند.

وچه بسا سالهای قبل همین تصور را داشتید و دلیل نرسیدن به  خواسته هایتان همین موارد بوده.

افرادی که  ذهنیت فرد بازنده را  در درون خود نصب میکنند یا برنده شدن را به عوامل و شرایط بیرونی مرتبط می دانند که مثلا اگر ریسس جمهور عوض شود، کسب و کار ما رونق خواهد گرفت یا اگر شرایط بهتر شد اقدام میکنیم چون با تغییر عوامل بیرونی خیلی آسیب پذیر می شوند این افراد هرگز ثروتمند نخواهند شد

 

پس چکار کنیم ذهینت فرد برنده را در درون خود نصب کنیم؟

شما می بایست از این به بعد ذهنیت فرد برنده و موفق و ثروتمند را در خود نصب کنید خودتان را فردی موفق و ارزشمند بدانید و تلاش کنید دقیقا خواسته های خود را زمان مورد نظرتان با قدرت ایمان به واقعیت تبدیل کنید و این زمانی رخ می دهد که دیگر ایمان متزلزلی نداشته باشید و شک و تردید را برای همیشه کنار گذارید و جای انرا به یقین و تصویر ذهنی برنده بدهید.

چگونه بداینم ذهنیت ما برنده است؟

زمانی شما خواهی فهمید ذهنیتی برنده دارید که اقداماتی که انجام میدهید دقیقا منجر به نتیجه شود آن موقع میتوان گفت شما ذهنیتی برنده دارید چرا که در عمل هم نشان دادید که ذهنیتی برنده و موفق را در ذهن خود نصب کردید

یعنی شما ذهنیت برنده خود را در عمل هم به چالش کشیدید و در نتیجه روزبروز باورپذیری شما جهت تحقق خواسته هایتان افزایش خواهد یافت

روشهای دیگر تقویت ذهنیت برنده از طریق قدرت ایمان

بیشتر افراد می خواهند در پایان سال به اهدافشان دست یابند و لازمه ان هدفگذرای و نوشتن خواسته ها  با جزییات در ابتدای کار است و سپس داشتن ذهنیتی برنده و ایمان به محقق شدن ان خواسته.

وقتی هدفی را انتخاب میکنید فقط به این فکر کنید که مطمینا محقق خواهد شد و به این فکر کنید چه راهی هست که من سریعتر به این خواسته دست یابم؟

چه اطلاعاتی لازم دارم که بواسطه ان اطلاعات، دستیابی به خواسته را برای من ساده تر کند؟

چگونه میتوانم در مدت زمان کمتری به این خواسته دست یابیم؟

چگونه از افراد موفق در حوزه خود الگو بگیریم که روند تحقق خواسته خود را سریعتر کنم؟

چه کاری میتوانم انجام دهم که آن کار، سبب متمایز تر شدن من نسبت به دیگران گردد؟

چگونه بتوانم روز بروز قدرت ایمانم را افزایش دهم که با اطمینان بیشتری قدم در مسیر تحقق  خواسته هایم بردارم؟

با پاسخ این سوالات اولین قدم را بردارید شاید اولین قدم همین نوشتن و مشخص کردن خواسته باشد خیلی از افراد حتی شجاعت فکر کردن به خواسته هایشان را ندارند چه برسد که به این فکر کنند چگونه می توانند سریعتر به  خواسته خود دست یابند.

 

 

قدرت ایمان

 

چگونه قدرت ایمان خود را با ذهنیتی برنده نشان دهیم؟

وقتی کاری را انجام میدهید، نگویید که اگر نشد یا اگر فلان اتفاق رخ دهد و به نتیجه نرسم و…

چون گفتن همین موارد در ابتدای شروع هر کاری، سبب خواهد شد شما از همان اول به شکست فکر کنید و تمرکز شما ابتدا روی شکست قرار خواهد گرفت و چه بسا شکست هم خواهی خورد

پس تحت هر شرایطی هر کاری را شروع میکنید فقط به این فکر کنید که مطمینا محقق خواهد شد و تحقق این خواسته برای خداوند کار ساده ای خواهد بود و  من جزیی از خداوندم پس من با ایمان به خود وتواناییهایم ، مطمینا به خواسته ام دست خواهم یافت.

هین اطمینان خاطر در نهایت راندمان شما را چند برابر خواهد کرد و شما خیلی از فرصتهایی که قبلا از انها استفاده نکردید را محقق خواهی کرد  و بتدریج در اغلب کارهایی که در سایر امور زندگی انجام میدهید هم موفتتر و با ذهنیتی برنده ترعمل خواهی کرد

امیدواریم این مطالب تاثیر خوبی در روش تفکر و افزایش قدرت ایمان شما جهت تحقق خواسته یتان داشته باشد.

 شادوموفق باشید

ثروت از دیدگاه قران

نگاه قرآن به ثروت و دارایی و بیان نقش آن در زندگی مادی و معنوی انسان

در قرآن کریم دارایی از نظر مادی، تنها زینت و مایه رونق زندگی دنیوی است و به تنهایی ارزش معنوی ندارد؛ زیرا در فرهنگ قرآن ارزش در آن چیزی است که اثر مثبتش در جان آدمی بماند و باعث کمال او و تحصیل بهشت بشود. این معنایی است که آیه 46 سوره کهف فهمیده می‌شود.

الْمالُ وَ الْبَنُونَ زینَةُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ الْباقِیاتُ الصَّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَواباً وَ خَیْرٌ أَمَلاً (46- کهف)؛

و از نظر معنوی ثروت و دارایی وسیله ایست برای ابتلا و آزمایش انسان‌ها؛ قرآن می‌فرماید: لَتُبْلَوُنَّ فی أَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ (186- آل عمران) و یا وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ (28- انفال)

 

ثروت و دارایی در باورهای رایج بین مردم و نقد آن‌ها

در باور برخی از انسان‌ها ثروت دارای ویژگی‌های زیر است که قرآن کریم ضمن طرح آنها به عنوان باورهای نادرست و البته رایج، به هر یک از آن‌ها پاسخ مناسبی می‌دهد. پاسخ‌های اختصاصی قرآن در هر بخش به ضمیمه معارفی که گویای حقیقت مادی و معنوی مال و ثروت است؛ پاسخ کاملی را به این طیف از باورها ارائه می‌دهند.

باورهای رایج بین مردم را می‌توان در موارد زیر دسته بندی کرد:

1. معیار ارزش و برتری فردی و اجتماعی

عده ای ثروت و دارایی با معیار برتری فردی و اجتماعی نسبت به دیگر افراد تلقی کرده و جالب‌تر اینکه طرفهای مقابل هم بر اساس همین اندیشه غلط رفتاری بر اساس این باور از خود نشان می‌دهند. برای نمونه قرآنی آن می‌توان به آیه 247 سوره بقره اشاره کرد که در آن، ثروتمندان جامعه به دلیل داشتن ثروت بیشتر خود را برای رهبری شایسته‌تر می‌دانستند. نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ(247- بقره)؛

در آیات متعددی از قرآن کریم این معنا آمده است که ثروت و دارایی دردی از دردهای منکران و غافلان از قیامت را دوا نخواهد کرد

 

پاسخ خداوند در ادامه آیه این چنین است: قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ یُؤْتی مُلْکَهُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ یعنی برای هر کاری ملاکهای خاص خودش لازم است و در موضوع رهبری و مدیریت جامعه ثروت و دارایی فرد ملاک نیست.

 

 

2. ازدیاد ثروت نشانه توجه ویژه خداوند به آن‌هاست

برخی بر این باورند که داشتن مال ثروت بیشتر نشانه عنایت و محبت ویژه خدا به آن‌هاست[2] و برخی دیگر پا را از این هم فراتر نهاده و گمان می‌کنند که در قیامت هم خدا نظر لطف به آن‌ها کرده و آن‌ها را بی حساب وارد بهشت کرده و عذابی نخواهند دید.[3]

پاسخ خداوند به این عده این است: وَ ما أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ بِالَّتی تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَنا زُلْفی(37- سبأ) یعنی ثروت و دارایی و آنچه که شما آن را مایه تقرب به خدا می‌پندارید هیچ کدام باعث نزدیکی شما به خدا نمی‌شود؛ بلکه این تقواست که سبب نزدیکی و تقرب انسانها به خدا می‌شود.

 

3. ثروت عامل بقای در دنیا و دور ماندن از مرگ و عقاب احتمالی

برخی بر این باور بوده و هستند که ثروت و دارایی سبب خلود و بقای انسان در دنیا شده و همین امر سبب می‌شود تا او از عذابهایی که در سرای دیگر در انتظار اوست در امان بماند.[4]

پاسخ خداوند به این توهم بسیار صریح و قاطع است؛ در آیات متعددی از قرآن کریم این معنا آمده است که ثروت و دارایی دردی از دردهای منکران و غافلان از قیامت را دوا نخواهد کرد.[5]

روزی حلال

کسب مال(راه دستیابی به مال)

کسب مال یعنی آنکه انسان به روشی در مالی دست اندازی کرده و آن را تحت تصرف خود در آورد. قرآن کریم با واژه «اکل» که بارزترین مصداق تصرف است از تصرف در مال یاد می‌کند و در یک تقسیم بندی کلی انواع تصرف را به تصرف مجاز و غیر مجاز تقسیم می‌کند. در قرآن کریم برخی کسب‌ها یا همان تصرف‌ها مجاز و برخی غیر مجاز اعلام شده و از آن با تعبیر«اکل المال بالباطل» یاد شده است.[6]

 

امضای مالکیت فردی

قرآن کریم با نسبت دادن مال به افراد با تعابیری نظیر «اموالکم» به خصوص در آیه «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا به حربٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِنْ تُبْتُمْ فَلَکُمْ رُؤُسُ أَمْوالِکُمْ لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ»(279- بقره) و عدم نفی و نقض آن مالکیت افراد بر اموالی که از طریق مشروع کسب کرده‌اند را به رسمیت می شمارد و با نهی از تعدی دیگران به چنین اموالی و به مردم توصیه می‌کند که مالکیت افراد بر اموالشان را محترم بشمارند. در این رابطه آیاتی وجود دارد که در کنار آن نهی به بیان وظایف مردم در قبال اموال مردم می‌پردازد:

 

مصرف مال و ثروت

مالی و ثروتی که کسب می‌شود دو نوع مصرف بیرونی خواهد داشت که یا مطابق با موازین شرعی است و یا مطابقتی با آن ندارد. قرآن کریم در ضمن بیان برخی از این محلهای صرف مال با صراحت و یا به کنایه به بیان وظایف مالی نیز می‌پردازد.

پاسخ خداوند به این عده این است: وَ ما أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ بِالَّتی تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَنا زُلْفی یعنی ثروت و دارایی و آنچه که شما آن را مایه تقرب به خدا می‌پندارید هیچکدام باعث نزدیکی شما به خدا نمی‌شود؛ بلکه این تقواست که سبب نزدیکی و تقرب انسانها به خدا می‌شود

مواردی از مصارف مشروع

1. انفاق در راه دفاع و تقویت دین خدا: لکِنِ الرَّسُولُ وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ (88- توبه)

2. کمک به نیازمندان واقعی و رفع گرفتاری آن‌ها: وَ فی أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ (19- ذاریات)

 

مواردی از مصارف نامشروع

1. در راه میارزه با دین و دینداری:

إِنَّ الَّذینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبیلِ اللَّهِ فَسَیُنْفِقُونَها (36- انفال)

2. قرض دادن ربوی و گرفتن سود پول:

وَ ما آتَیْتُمْ مِنْ رِباً لِیَرْبُوَا فی أَمْوالِ النَّاسِ فَلا یَرْبُوا عِنْدَ اللَّهِ (39- روم)

اثر مالی که غیر مشروع کسب شود و یا غیر مشروع مصرف شود و یا حداقل مصرف کننده خباثت باطنی داشته باشد

3. وسیله ای برای عذاب در دنیا

وَ لا تُعْجِبْکَ أَمْوالُهُمْ وَ أَوْلادُهُمْ إِنَّما یُریدُ اللَّهُ أَنْ یُعَذِّبَهُمْ بِها فِی الدُّنْیا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کافِرُونَ (85- توبه)

4. وسیله ای برای تباهی و انحراف

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُلْهِکُمْ أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ (9- المنافقون)

 

اثر مالی که از راه مشروع کسب شده و در راه مشروع هم مصرف شود

قرآن کریم ثروتی که از راه مشروع کسب و در راه خداپسندانه هم مصرف شود را مایه رشد و کمال انسانی معرفی می‌کند.

الَّذینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فی سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْفائِزُونَ(20- توبه)

إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ (111- توبه)

 

پی نوشت ها :

[1] آیه 180 سوره بقره: كُتِبَ عَلَیْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ و نیز آیه 8 سوره عادیات: وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدیدٌ

 [2]أَ یَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنینَ (55- مومنون)

[3] وَ قالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوالاً وَ أَوْلاداً وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبینَ (35- سبأ)

[4] الَّذِى جَمَعَ مَالًا وَ عَدَّدَهُ(2)یحَْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ(3- همزه)

[5] آیاتی مانند: إِنَّ الَّذینَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِیَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَ أُولئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ (10- آل عمران)

[6] یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْباطِلِ إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجارَةً عَنْ تَراضٍ مِنْكُمْ (29- نساء)

 

ازفقرتاثروت

سرگذشت دکستر یاگر

سرگذشت  یاگر  یک داستان موفقیت واقعی از فقر تا ثروت است. او یکی از موفق ترین افراد در صعنت " MLM " است . این داستان هدیه به کسانیست که دوست دارند داستانهای مربوط به موفقیت دیگران را بخوانند . مخصوصا داستانهایی درباره  کسی که به معنای واقعی کلمه هیچکاره و بدون هیچ مهارت و تخصص از صفر تبدیل به یک غول نتورک شد.

بسیاری از عامه  مردم رویای شروع یک تجارت کوچک را دارند " مثل سرمایه گذاری آنلاین " اما نمی دانند آنچه که ما را تبدیل به یک نابغه میکند استفاده از یک فرصت آماده و جذاب نیست بلکه « هدفگذاری» «استقامت» و «پشتکار» و «توانایی» غلبه بر مشکلات و بداقبالی هاست.

سرگذشت یاگر یک داستان موفقیت واقعی از فقر تا ثروت است. او یکی از موفق ترین افراد در صعنت ماست.

" یاگر " در یکی از شهرهای کوچک نیویورک به عنوان فروشنده مواد آشامیدنی شروع به کار کرد . بسیاری از مردم در آن شهر آس و پاس بودند و وضعیت مناسب اقتصادی نداشتند  و نیز هیچکدام از آنها از اینکه از زندگی و کار یکنواخت در کارخانه خارج شوند امیدی نداشتند .

" یاگر " در روزهای اول به آنها می گفت ما کسی را نمی شناسیم که رویاهای بزرگی در سر داشته باشد و یا حداقل درباره  آنها حرفی بزند . زمانی که یاگر درباره  رویاهایش از آینده صحبت می کرد دوستانش او را مسخره می کردند . " یاگر " تحصیلات کمی داشت . هیچ پولی در بساط نداشت و هیچ چیز در مورد تجارت نمی دانست . آنها به یاگر می گفتند : فکر می کنی چه کسی هستی نمی توانی به رویاهایت برسی.

بد اقبالی که یاگر باید بر آن فائق می آمد این حقیقت بود که لکنت زبان داشت . به نحوی که یک مشاوره معمولی نیم ساعته را 2 ساعت طول می داد . همین موضوع کافی بود تا او همه چیز را رها کند و تسلیم شود . اما هیچکدام از این مسائل باعث نشد تا او با شجاعت کامل به دنبال اهدافی که برای خود مشخص کرده بود نرود .

اما موضوع به این سادگی هم نبود . زمانی که خواست کارش را شروع کند مشغول انجام وظایف شغل روزانه اش بود . در شب از خانه بیرون می رفت و مشاوره های خود را انجام می داد و این باعث میشد که اغلب اوقات دیر به خانه برگردد .

یاگر  همچنین مسئولیت مضاعفی در برابر همسرش داشت . همسری که در حال بزرگ کردن هفت بچه کوچکشان بود و از طرفی هم سخت وابسته به شوهرش بود .

یاگر ابتدا هدفهای کوچکی برای خودش انتخاب کرد و وقتی به اهدافش می رسید به دنبال اهداف بزرگتری می رفت. و در واقع او بعد از تحقق هر هدف، اهداف بزرگتری برای خودش تعیین می کرد.
او معتقد بود مهمترین اصل در این تجارت داشتن یک رویای بزرگ است . رویایی که هر روز باید به آنها نگاه کنیم و به آنها فکر کنیم!

کلید موفقیت دیگر او این بود که هر روز مطالب مثبت می خواند و نوارهای انگیزه بخش گوش می کرد .

حفظ ذهنیت در یک وضعیت روحی مثبت به او اجازه می داد که سرانجام یک سیستم آموزشی فوق العاده و عالی ایجاد کند و این کار به او کمک کرد تا بزرگترین مجموعه در تاریخ " MLM  " را بوجود آورد .

یاگر  عاشق مردم بود و دوست داشت آنها را موفق ببیند.

« تخصص من اینست که مردم را دوست بدارم و نسبت به آنها دلسوزی کنم . من به مردم می آموزم نسبت به خود مسئولیت داشته باشند و به آنها یاد می دهم چگونه از تمام توان خود استفاده کنند برای رسیدن به فراتر از آنجایی که فکر می تواند برود . »

یاگر می گوید : « موفقیت ربطی به شانس ندارد . موفقیت یک هدیه نیست که به شما ارزانی شود. موفقیت یعنی کار بعلاوه شکست .»

  موفقیت از آن کسانی است که ذهنیت موفق دارند

 موفقیت مساوی با  (۸۰ درصد تلاش ذهنی +۲۰ درصد تلاش فیزیکی )

 

ویژگیهای میلیاردرها

واقعاً چه چیزی ثروتمندان را از فقرا جدا می‌کند؟

فوق‌ثروتمندان چه ویژگی‌ها و بینش‌های مشترکی دارند؟

منظورم از فوق‌ثروتمندان افرادی است که میزان ثروت و دارایی‌هایشان فراتر از حیطه‌ی باورهای بیشتر مردم عادی است.

یکی از باورهای قدیمی می‌گوید طرز فکر شما، افکاری که به صورت روزانه تجربه می‌کنید برای انباشت ثروت بسیار حیاتی است؛ اما امروزه به خوبی می‌دانیم که بدون بهره‌مندی از باورها و بینش‌هایی که برای تولید ثروت طراحی شده‌اند هرگز نمی‌توانیم به هیچ ثروتی دست یابیم. همین بینش‌های اساسی است که ثروتمندان را از دیگر افراد جامعه جدا می‌کنند.

همیشه قدم اول به سوی انباشت ثروت از باورهای بنیادینی شروع می‌شود که در ذهن شکل می‌گیرند.

اصلاً منظورم این نیست که اگر این باورها و نگرش‌های خاص را در ذهن خود ایجاد کنید به سادگی می‌توانید میلیاردر شوید و یا هر نوع ثروتی که آرزویش را دارید به دست خواهید آورد چون اقدام کردن، تلاش و پشتکار نیز از موارد ضروری است که برای پولدار شدن باید به آن توجه کرد. برای اینکه فعالیت‌های ما به ثروت دلخواه‌مان ختم شود، نیاز به اصولی محکم داریم که اولین بار در ذهن آدمی شکل می‌گیرد.

۱۰ بینش مشترک میلیاردها در مورد پول و ثروت عبارت‌اند از:

۱ . ثروتمندان به شکست به عنوان شکست نگاه نمی‌کنند

میلیاردرها و دیگر افراد ثروتمند به شکست به عنوان شکست و بازی‌ای که برای همیشه به پایان رسیده است نگاه نمی‌کنند. بلکه برعکس، به شکست به عنوان مانعی موقتی برای رسیدن به موفقیت و فرصتی برای یادگیری می‌نگرند. همه‌ی ثروتمندان در مسیر کسب ثروت دلخواه‌شان چندین و چند بار شکست‌ خورده‌اند اما همیشه شکست را فرصتی برای یادگیری می‌دانند که در رسیدن به رؤیاها و اهدافشان کمک می‌کند.

هنری فورد به بهترین شکل ممکن این مورد را خلاصه کرده است:

شکست محلی برای استراحت است. فرصتی برای شروع دوباره اما هوشمندانه‌تر.

۲ . آنها هرگز تسلیم نمی‌شوند

تمام میلیاردرها از چنان مقاومت و پشتکاری بهره‌مندند که این ویژگی‌ها بیشتر شبیه به یک وسواس دیوانه‌کننده است- اما نباید فراموش کرد که همین نگرش خارق‌العاده است که آنها را به جایگاه کنونی‌شان رسانده است. آنها برای دستیابی به چشم‌انداز و اهدافشان متعهد هستند و هرگز تا لحظه‌ی رسیدن به تمام اهدافشان تسلیم نمی‌شوند.

استیو جابز در مورد مقاومت و پشتکار می‌گوید:

من معتقدم نیمی از چیزی که کارآفرینان موفق را از کارآفرینان ناموفق و شکست‌خورده جدا می‌کند مداومت محض است.

۳ . ثروتمندان، بزرگ فکر می‌کنند و رؤیاهای بزرگی در سر دارند

اگر رویای بزرگی نداشته باشید هرگز نمی‌توانید به آن دست یابید. به همین سادگی است. اگر می‌خواهید میلیاردر شوید باید دیدگاه بلندی داشته باشید و برای تبدیل رویاهای خود به حقیقت، سخت و هوشمندانه کار کنید و زحمت بکشید.

دونالد ترامپ می‌گوید:

من بزرگ‌اندیشی را دوست دارم. اگر می‌خواهید در مورد هر چیزی فکر کنید بهتر است بزرگ فکر کنید.

۴ . آنها ذهنیتی قدرتمند در مورد پول و ثروت دارند

همان‌طور که قبلاً هم در این مقاله اشاره کردم، نگرش شما در مورد ثروت، پایه و اساس کسب ثروت است. هر کسی که امروز ثروتمند است ذهنیتی منحصر به فرد و قوی در مورد ثروت داشته است. آنها عمیقاً باور داشته‌اند که ثروتمند بودن چیز خوبی است. آنها با پول احساس راحتی می‌کرده‌اند. آنها با خرج کردن هم راحت بوده‌اند. در واقع، آن‌ها عاشق ثروت بوده‌اند. اگر نتوانید نگرشی صحیح و قدرتمند در مورد پول و ثروت داشته باشید هرگز نمی‌توانید پول زیادی کسب کنید.

۵ . ثروتمندان باور دارند که حاکم بر سرنوشت خود هستند

میلیاردرها معتقدند که با استفاده از مجموعه‌ای از افکار صحیح که با اقدامات گسترده و مناسب پشتیبانی شوند می‌توانند آینده‌ای روشن و موفق برای خود خلق کنند. این مورد یکی از تفاوت‌های بزرگ ثروتمندان با مردم عادی است که فکر می‌کنند هیچ کنترلی بر زندگی خود ندارند و فقط باید پذیرای واقعیت‌های زندگی باشند.

۶ . پولدارها مسئولیت نتایج خود را بر عهده می‌گیرند

مهم نیست شکست بخورند یا موفق شوند، میلیاردرها همیشه مسئولیت نتایج خود را بر عهده می‌گیرند. حتی وقتی که شکست می‌خورند و با موانع پیچیده‌ای مواجه می‌شوند باز هم مسئولیت نتایج خود را بر عهده می‌گیرند چون عاشق این کار هستند و می‌دانند با پذیرش مسئولیت این پیام را به ذهن خود ارسال می‌کنند که آنها قدرت تغییر نتایج منفی را دارند و تا لحظه‌ی رسیدن به موفقیت تسلیم نمی‌شوند.

۷ . ثروتمندان به امنیت و خطر نکردن هیچ اعتقادی ندارند

میلیاردرها از ابتدا برای برنده شدن وارد بازی پول می‌شوند. آیا شما هم همین کار را می‌کنید؟ لطفاً اشتباه برداشت نکنید. ثروتمندان هیچ وقت با پول خود قمار نمی‌کنند اما وقتی هم که فرصت‌ها پیش روی‌شان قرار می‌گیرند با نگرش از دست ندان آنچه که دارند و یا حفظ آنچه که دارند این فرصت‌ها را از دست نمی‌دهند بلکه همیشه در چنین موقعیت‌هایی به دنبال یافتن راه‌های ثروتمند شدن هستند.

۸ . آن‌ها می‌دانند و معتقدند که ثروت فراوانی در این جهان وجود دارد

ثروتمندان می‌دانند که در هر گوشه‌ی این جهان ثروت فراوانی وجود دارد و تنها زمانی که ارزشی منحصر به فرد در زندگی دیگران ایجاد کنند می‌توانند ثروت عظیمی کسب کنند. آن‌ها می‌دانند که در این جهان به اندازه‌ی همه‌ی انسان‌ها ثروت کافی وجود دارد. این باور ثروتمندان به کلی با اعتقاد مردم عادی که فکر می‌کنند پول درآوردن سخت است و ثروتمند شدن غیرممکن، در تضاد است.

۹ . ثروتمندان می‌دانند و معتقدند که ضریب هوشی (IQ) و تحصیلاتشان هیچ ربطی به پول و کسب ثروت ندارد

پول و ثروت هیچ ارتباطی با ضریب هوشی (IQ) و مدارک و شرایط تحصیلی ندارد. پول به جیب افرادی جریان می‌یابد که فرصت‌ها را می‌یابند و ارزش خلق می‌کنند و همه‌ی میلیاردرها نیز می‌دانند که این تنها روش کسب ثروت است. آن‌ها می‌دانند که بازار تعیین می‌کند ثروت کجا برود و اگر شما در زمان و مکان مناسب از این فرصت استفاده کنید جریان ثروت به سوی حساب بانکی شما سرازیر خواهد شد.

۱۰ . ثروتمندان معتقدند تنها زمانی ثروت به سوی شما خواهد آمد که به دیگران کمک کنید

اگر بتوانید به افراد جامعه در حل مشکل خاصی که دارند کمک کنید و این کار را در مقیاسی وسیع انجام دهید به راحتی می‌توانید ثروت بیشتری تولید کنید. میلیاردرها می‌دانند و معتقدند اگر بتوانید به آدم‌های زیادی کمک کنید تا به خواسته‌هایشان برسند به راحتی می‌توانید ثروت بزرگی انباشت کنید.

زیگ زیگلار به بهترین شکل ممکن این مورد را خلاصه می‌کند:

می‌توانید به هر آنچه می‌خواهید در زندگی دست یابید فقط به این شرط که به افراد زیادی کمک کنید تا به آنچه می‌خواهند دست یابند.

می‌دانیم که ثروتمندان انسان‌های منحصر به فردی هستند. همه‌ی ثروتمندان، میلیونرها و میلیاردرهای جهان از این بینش‌های مشترک در مورد پول و ثروت بهره‌مندند اما متأسفانه مردم عادی از این باورها بی‌بهره‌اند. اگر چه بهره‌مندی از این بینش‌ها به تنهایی نمی‌تواند شما را در زندگی ثروتمند کنند اما قطعاً می‌توانند جرقه‌ای در ذهن شما و آغازی برای شروع کسب ثروت باشند و همین واقعیت است که موجب خلق تفاوت‌ها خواهد شد. در نهایت، این شما هستید که باید شرایط مالی‌تان را تغییر دهید.

ذهنیت افراد ثروتمند چگونه است؟

ذهنیت افراد ثروتمند چگونه است 

 

ذهنیت افراد ثروتمند چگونه است؟

بدون شک رسیدن به هرهدفی ابتداازذهن شروع میشود. وآمادگی ذهنی اولین گام رسیدن به هرهدف وخواسته ای میباشد.

برای ثروتمندشدن اولین گام داشتن ذهنیت افراد موفق وثروتمندمی باشدزیراافرادموفق وثروتمندمتفاوت ازدیگران فکرمیکنند. افرادعادی که اکثریت افرادجامعه راتشکیل میدهندبیشتراوقات فقط برکمبودها،نیازهاومشکلات خودشان تمرکزذهنی دارند واین باعث میشودکه آنها احساس ودیدی منفی نسبت به مسایل وزندگی  وخودداشته باشند. تکراراین نگرش ها باعث ایجاد باورهای منفی نسبت به خود وپایین آمدن اعتمادبه نفس دراین افرادمیشود، که این خود موجب قرارگرفتن دررمدارفقروبیچارگی میباشد.

ولی افراد موفق وثروتمندبیشتراوقات برخواسته ها وتوانایی ها واهداف خود تمرکزدارندکه این به مرورباعث ایجاد احساس وباورهای مثبت نسبت به خودوبالارفتن اعتماد به نفس میشود. حاصل این باورهای مثبت واعتمادبه نفس بالا قرارگرفتن درمدارثروت وتوانگری مالی است.

ازطرف دیگرنگرش افرادثروتمند نسبت به پول آنست که آنها پول را یک ابزاری برای رسیدن به خواسته ها واهداف خود ورفع نیازهایشان میدانند. درحالی که دیدافراد عادی نسبت به پول منفی میباشد وآنرا مایه ی فساد ودشمنی وآن را چرک دست میدانند.

افراد ثروتمند کسب پول وثروت را آسان وعملی میدانند درحالی که افراد فقیرکسب پول را سخت میپندارند و دراعماق ضمیرناخوداگاهشان باوردارندکه کسب پول وثروت زیاد برای آنها غیرعملی وناممکن است.

افرادثروتمندرویاهای بزرگی دارند.داشتن رویاهای بزرگ باعث ایجاد انگیزه برای رسیدن به اهداف در انها میشود و برای رسیدن بهاهداف مالی خود برنامه ریزی دقیق ودرستی تنظیم میکنند وبرطبق آن حرکت میکنند. به همین سبب آنها همیشه شاد وخوشحال وسرزنده هستند زیرا میدانند به کدام سمت درحال حرکت هستند و رسیدن به هدف را یک امر قطعی میدانند.

افراد ثروتمند به نظم وانضباط شخصی تعهد کامل دارند واجازه نمیدهند وقت گرانبهای خودشان صرف کارها ومسایل بیهوده شود.

داشتن ایده های بزرگ وطلایی ازخصایل و ویژگیهای افراد ثروتمند میباشد. آنها همیشه به چیزهایی که دوست دارند فکر میکنند نه به کمبودها ومشکلات ونابسامانیها.

جان ماکسول نویسنده کتاب پرفروش: افراد موفق چگونه فکرمیکنند؟ میگوید:اگرنظام تفکر صحیح را بتوانید درذهن و باورتان تثبیت کنید وآن را به یکی ازعادتهای روزانه خود دراورید بدون شک درتمام طول زندگی ، فردی موفق وبا تفکرسازنده خواهید بود.

افراد موفق اوقاتی ازروز را صرفا به تفکردرباره مسایل شخصی وکاری خود قرار میدهند ومشخص میکنند که وقت وانرژی خود را روی کدام بخش متمرکزکنند.

افراد ثروتمند معمولابا افراد موفق وکسانی که با آنها دریک  مداروفرکانس قراردارند معاشرت میکنند وبه ایده های دیگران ارزش قایل هستند.

خلاصه:اگربخواهید به یک فردموفق وثروتمند تبدیل شویدلازم است که ازباورهاوذهنیت هاوافکارافرادموفق وثروتمندالگوبرداری کنیدوانهارادرزندگی خودبکارببرید

با آرزوی شادی  ثروت وتندرستی برای شمادوست عزیز.      سیدراضی احمدی

 

برچسب ها سیدراضی احمدی -الگوبرداری -افرادموفق -ثروتمندان-فرکانس-مدار